آزمایش پیاژه برای نشان دادن آسیب های هنجاری واجتماعی آموزش به زبان غیر مادری

    پیاژه با قرار دادن یك كودك 5 سالة نرمال در جمع كودكان كر ولال دریافت كه توان گفتار كودك سالم در عرض یك سال تا80% كاهش یافت ! در آزمایشی دیگر یك كودك سالم در میان كودكانی كه به زبانی دیگر تكلم می نمودند قرار داده شده،نتیجه همان بود! این كودك توان گفتاری خویش را كاملاً از دست داد! این ضایعه نه تنهنا در مورد توان گفتاری وی بلكه در مورد ماهیت اجتماعی و عقلانی كودك نیز ضایعاتی به بار آورد.بدنبال چنین مباحث و مسائلی سلوبین (1976) رسماً از طریق یونسكو اعلان نمود كه علم روان ـ زبان شناختی به جهت تقویت ماهیت رشد و تكامل انسان ها باید بعنوان علمی رسمی پذیرفته و مورد اجرا گردد. در نظریة وی كودكان تا زمانی كه آمادگی كامل رانیافته اند نباید از زبان مادری خویش دور شوند و آموزش به زبان غیر مادری برای كودكان زیانهای هنجاری و اجتماعی به بار خواهد آورد و نحوة آموزش را باید كه فرهنگ محیط تعیین نماید و هر تصمیم كه در خارج از محیط كودك گرفته شود به زیان كودك ونهایتاً به زیان جامعه ای است كه كودك در آن رشد می یابد و مجبور به زندگی كردن است.

آن چیزی را می بینیم که دوست داریم

در فولکلور آلمان، قصه ای هست که این چنین بیان می شود:
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین، تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند، آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند.
اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند و رفتار می کند
نویسنده : پائلو کوئیلو

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که:
ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم...

نان دادن ، کار مردان است

بدانکه نماز زیاد خواندن، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن ، صرفه نان است
و حج نمودن ، تماشای جهان است
اما نان دادن ، کار مردان است

خواجه عبدالله انصاری

تفاوت های فلسفه و عرفان:

"فلسفه" حرف می آورد و "عرفان" سکوت.
آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کَنَد.
آن نور است و این نار.
آن درسی بود و این در سینه.
از آن دلشاد شوی و از این دلدار.
از آن خدا جو شوی و از این خدا خو.
آن به خدا کشاند و این به خدا رساند.
آن راه است و این مقصد.
آن شجر است و این ثمر.
آن فخر است و این فقر.
آن کجا و این کجا !

حسن حسن زاده آملی

چه كنيم كه زيبا ببينيم و معيارهاي زيبا بيني چیست؟

    زيبا ديدن يك استعداد ذاتي و ادراكي است يعني برخي استعداد بيشتري براي زيبايي شناسي و درك زيبايي دارند اما صرف نظر از اين موضوع در باره ملاك هاي زيبا ديدن بايد گفت زيبا بين كسي است كه جهل را از خود دور مي كند

هر كسي در عين حال يك بهره اي از عقل كل و عقل الهي دارد و كسي عقل را نساخته است، بلكه ما از عقل بهره منديم به اندازه استعداد خودمان و نمي توانيم آنرا بسازيم؛ بلكه او ما را مي سازد

عقلي كه در ماست محدوديت هاي زيادي دارد در بند زمان و مكان و خواسته هاي نفساني و دنيايي ماست و بنابراين پرده هايي از جهل هم در برابر او وجود دارد و داراي حجاب است و تا آن اندازه كه هر چه اين حجابها بيشتر بر طرف شود روشنايي عقل بيشتر مي شود و هر چه روشنايي عقل در ما بيشتر باشد زيبايي بيشتر ديده مي شود تا جايي كه فرومايگي ها در ما كنار برود زيبايي ها را بيشتر و بيشتر خواهيم ديد و آن زيبايي واقعي و جمال مطلق را را ببينيم. 

 اين زيبايي واقعي در همين طبيعت هم تجلي دارد. معيار زيبايي شناختي كنار رفتن جهل است اما صاحبان بيان معتقدند كه چشمي زيبا بين است كه عالم را وجه الله ببيند.

مولوي هم میگويد: هركه را هست از هوس ها جان پاك / زود بيند حضرت و ايوان پاك/ چون محمد پاك بود زين نار و دود / هركجا رو كرد وجه الله بود.

دکتر ابراهیمی ديناني

 

ماجرای شهادت عطار

    ماجرای شهادت عطار از غم‌انگیزترین رخدادهای روزگار است ، تذکره‌نویسان در این خصوص نگاشته‌اند که: پس از تسلط چنگیز خان مغول بر بلاد خراسان شیخ عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی می‌خواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون‌بهای او یک کیسه کاه ترا خواهم داد. شیخ فرمود: بفروش که بیش از این نمی‌ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و او را هلاک کرد.

جانا، حدیث حسنت، در داستان نگنجد 
رمزی ز راز عشقت، در صد زبان نگنجد
سودای زلف و خالت، در هر خیال ناید 
اندیشهٔ وصالت، جز در گمان نگنجد
هرگز نشان ندادند، از کوی تو کسی را 
زیرا که راه کویت، اندر نشان نگنجد
عطار نیشاپوری

"قُرب نوافل"

قرب نوافل اصطلاحی عرفانی است که عرفا از حدیث مشهورو قدسی که از پیامبر اکرم نقل شده است آن را اقتباس نموده اند.

"لا یزال العبد یتقرّب الی بالنوافل حتّی احبّتهُ، فاذا احبّته کنتُ سَمْعَهُ الّذی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَره الّذی یبصر بها و یده الذی یبطش بها"

قرب نوافل ، به مرحله ای گفته می شود که عارف و سالک الی الله به مرحله ای می رسد که گوش ، چشم ، زبان و دست خداوند می شود ، یعنی در این مرحله تمامی امور عارف بوسیله خداوند اداره می شود و مملکت وجودی فرد تحت اداره رب العالمین قرار می گیرد و در این حالت انسان به خود واگذار نشده بلکه خداوند متصرف در تمامی امور او میشود.

زیبایی و معرفت

      عين القضات مي گويد اگر زيبايي معرفت را كه همان زيبايي معقول است كسي بتواند بر ديواري نقش كند هيچ كس نبيند آن منظره مگر اينكه در دم جان دهد يعني توان ديدنش را ندارد از بس كه زيباست.
بنابراين زيبايي در هر دركي از ادراكات ما يا به عبارت دقيقتر در هر مرتبه از مراتب وجودي ما يك نوع تجلي خاص خودش را دارد و هر چه مراتب هستي ما وجودي ما بيشتر و بالاتر باشد به عالم زيبايي بيشتر راه پيدا مي كنيم چون هستي زيباست و حق تعالي زيبايي مطلق است . زيبايي بخشي از حق نيست زيبايي حق است .حق زيباست.ولي زيبايي مطلق است. بستگي دارد كه ما چه اندازه بتوانيم به عالم زيبايي راه پيدا كنيم

دکتر ابراهیمی دینانی

شکر خدا

تشنه

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدن آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دل خوشِ گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهیِ برگشته زِ دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه می دانم ات
خوب ترین حادثه می دانی ام ؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن ، حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها به کجا می کشی ام خوب من ؟
ها ... نکشانی به پشیمانی ام !؟

سخن چینی!

" یکی به سوی حکیمی می رفت و گفت: فلان کس در حق تو چیزی گفته است. گفت: از این گفته سه خیانت کردی، برادری را در دل من ناخوش کردی، و دل فارغ مرا مشغول نمودی و خود را نزد من فاسق و متهم گردانیدی!!" 

(کیمیای سعادت، غزالی)

بندگی چیست؟

" شیخ ابوسعید ابولخیر را درویشی پرسید: یا شیخ ، بندگی چیست؟ شیخ گفت: خدایت آزاد آفریده ، آزاد باش
گفت: یا شیخ، سوال از بندگی است؟ 
شیخ گفت:"ندانی که تا آزاد نگردی از دو دنیا ، بنده نگردی

(اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، محمد بن منور)

در این خاک...

تاریخچه ماهی قرمز هفت‌سین‌

سالیان سال است که ماهی قرمز با آنکه با حرف سین شروع نمی‌شود به واسطه تحرک و پویایی ذات و سرخی رنگش و به واسطه شفافیت آب محیط زندگی‌اش مهمان نوروز ایرانیان است.

ماهی قرمز نماد برج (حوت) یا برج ماهی در گاه شماری شمسی برجی است. حوت صورت دوازدهم از صورت فلکی منطقه البروج است که در نیم کره شمالی آسمان به شکل ماهی تجسم شده و در اصطلاح گاه‌شماری برج دوازدهم از برج‌های دوازده گانه پس از دلو و پیش از حمل برابر اسفند است.

ماهی قرمز که تاریخچه 2500 ساله را پشت سر نهاده به عنوان قدیمی‌ترین ماهی خانگی و زینتی به شمار مي آید در روزهای پایانی سال در دست پیران، جوانان و کودکان مشاهده می‌شود زیرا همه معتقدند که وجود ماهی نشانه برکت و پیروزی و سرزندگی است، در میان استقبال مردم از ماهی قرمز بیش از ماهی سیاه است زیرا قرمز نماد قدرت آرامش، تولد دوباره و نشانه‌ای از سرخی خورشید بوده و رنگ سیاه نشانه غم و اندوه، تاریکی و یادآور مرگ است. علاوه بر آنکه رنگ زیبای این موجود آرامش را به انسان هدیه می‌دهد، تحرک و شور و شوقش باعث تحرک و شادابی کودکان نیز می‌شود.

عمر این مهمان آبزی سفره هفت‌سین بین 12  تا 20 سال بوده که در شرایط مطلوب به 30 سال نیز می‌رسد .

گفتنی است: هر ساله در ایام نوروز ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت‌سین و نگهداری درون ظروف دهانه تنگ و خیلی کوچک یا با رنگ تیره که مانع از ورود نور و اکسیژن می‌شود می‌میرند در صورتیکه که اگر آن‌ها را درون ظروف شیشه‌ای بزرگ و دهان گشاد با رنگ روشن نگهداری کنیم، علاوه بر آنکه بر عمرشان می‌افزایییم می‌توانیم در 13 فروردین به منزلگاه طبیعی‌شان باز گردانیم تا دریچه‌ای برای شناخت بیشتر آئین‌های نوروزی باشنددر کشور چین با فرار رسیدن عید ماهی قرمز را رها می‌کنند تا زندگی جریان یابد.

این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست

این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست
 
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت