یلدا مبارک

کاش !

کریم خان زند و مرد درویش  

درویشی تهی‌‌دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.

کریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟
درویش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟
درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت.
خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد.
پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد.
روزگاری سپری شد. درویش جهت تشکر نزد خان رفت.
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت: نه من کریمم نه تو؛ کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻫﺪﻳﻪ

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻫﺪﻳﻪ ﺍی ﮐﻪ ﻣﻴﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﺴﻲ ﺩﺍﺩ ؛ . . . . . . . . . . . ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ !

ﻫﻨﮕﺎﻣﻴﮑﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﻴﺬﺍﺭﻱ ، ﻗﺴﻤﺘﻲ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻴﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩه اﻱ

آخرین آلبوم کیهان کلهر

 آلبوم موسیقی ˈتنها نخواهم ماندˈ اثر مشترک کیهان کلهر و علی بهرامی فرد در فهرست برترین آلبوم‌های سال 2012 میلادی سایت معتبر ˈآی تیونزˈ قرار گرفت.

دانلودhttp://uplod.ir/4i201n5zw4k9/I_Will_Not_Stand_Alone_Avayebozorgan.com_.rar.htm

 

 

 

دیواری از آجر نادانی ها!

عهدنامه مالک/ مانیفست سیاسی وحکومت داری حکومت اسلامی

نامه امام علی (ع) به مالک اشتر / این نامه را بارها باید خواند!

وقتی حضرت امیرالمومنین علی (ع) ، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب نمود، به او فرمانی در قالب یک نامه نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است.

این نامه به روشنی نشان می دهد رویکرد مترقی امام علی (ع) به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب و در دوران حکومت های الیگارشی. در این نامه که به نوعی به قانون اساسی اسلامی ایشان می ماند ویژگی های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و بیان شده است. توصیه به علاقه مندان، خصوصا دانشجویان و دوستداران مباحث حقوق، آنرا با دقت کامل مطالعه کنند. این ترجمه از ترجمه نهج البلاغه انجام شده توسط دکتر آیتی می باشد.

توضیح سید رضی (قدس سره) مولف نهج البلاغه: این فرمان را برای مالک اشتر نخعی نوشت، هنگامی که او را امارت مصر و توابع آن داد.در آن‌هنگام که کار بر محمد بن ابی بکر آشفته شده بود.این فرمان از پرمحتواترین فرمانهاست و از دیگرنامه‌های او محاسن بیشتری در بردارد.

                                           ترجمهمتن نامه 53 نهج البلاغه

                                 به نام خداوند بخشاینده مهربان

     ‌این فرمانی است از بنده خدا، علی امیر المؤمنین، به مالک بن حارث اشترنخعی در پیمانی که با او می‌نهد، هنگامی که او را فرمانروایی مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد.

او را به ترس از خدا و برگزیدن طاعت او بر دیگر کارها و پیروی از هر چه درکتاب خود بدان فرمان داده، از واجبات و سنتهایی که کس به سعادت نرسد مگر به پیروی از آنها، و به شقاوت نیفتد، مگر به انکار آنها و ضایع گذاشتن آنها. و باید که خدای سبحان را یاری نماید به دل و دست و زبان خود، که خدای جل اسمه، یاری‌کردن هر کس را که یاریش کند و عزیز داشتن هر کس را که عزیزش دارد بر عهده گرفته‌است. و او را فرمان می‌دهد که زمام نفس خویش در برابر شهوتها به دست گیرد و ازسرکشی هایش باز دارد، زیرا نفس همواره به بدی فرمان دهد، مگر آنکه خداوند رحمت آورد.

ای مالک! بدان که تو را به بلادی فرستاده‌ام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم می‌نگرند که تو درکارهای والیان پیش از خود می‌نگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها می‌گویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت.

باید بهترین اندوخته‌ها در نزد تو، اندوخته کار نیک باشد. پس زمام هواهای نفس خویش فروگیر و بر نفس خود، در آنچه برای او روا نیست، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش می‌شمارد.مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.

از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهایی عارضشان خواهد شد و به عمد یا خطا، لغزشهایی کنند، پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همانگونه که دوست داری که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد. زیرا تو برتر از آنها هستی و آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده، برتر از توست و خداوند برتر از کسی است که تو را ولایت داده است. ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده است.

ای مالک! خود را برای جنگ با خدا بسیج مکن که تو را در برابر خشم او توانی‌نیست و از عفو و بخشایش او هرگز بی‌نیاز نخواهی بود.هرگاه کسی را بخشودی، ازکرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسی را عقوبت نمودی، از کرده خود شادمان مباش.

هرگز به خشمی، که از آنت امکان رهایی هست، مشتاب و مگوی که مرا بر شما امیرساخته‌اند و باید فرمان من اطاعت‌شود. زیرا، چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست. هرگاه، از سلطه و قدرتی که در آن هستی در تو نخوتی یا غروری پدید آمد به عظمت ملک خداوند بنگر که برتر از توست و بر کارهایی تواناست که تو را بر آنها توانایی نیست. این نگریستن سرکشی تو را تسکین می‌دهد و تندی و سرافرازی را فرو می‌کاهد و خردی را که از تو گریخته‌است به تو باز می‌گرداند.

بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامه‌ای را پست و بیمقدار سازد. هر چه خدا بر تو فریضه کرده است، ادا کن و درباره خواص خویشاوندانت و از افراد رعیت، هر کس را که دوستش می‌داری، انصاف را رعایت‌نمای که اگر نه چنین کنی، ستم کرده‌ای و هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او بود. و خدا با هر که خصومت کند، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار باز ایستد و توبه کند. هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت‌خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را می‌شنود و در کمین ستمکاران است.

باید که محبوبترین کارها در نزد تو، کارهایی باشد که با میانه‌روی سازگارتر بود و با عدالت دم سازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد زیرا خشم توده‌های مردم، خشنودی نزدیکان را زیر پای بسپرد و حال آنکه، خشم نزدیکان اگر توده‌های مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد.

خواص و نزدیکان کسانی هستند که به هنگام فراخی و آسایش بر دوش والی باری گران‌اند و چون حادثه‌ای پیش آید کمتر از هر کس به یاریش برخیزند و خوش ندارند که به انصاف درباره آنان قضاوت شود. اینان همه چیز را به اصرار از والی می‌طلبند و اگر عطایی یابند، کمتر از همه سپاس می‌گویند و اگر به آنان ندهند، دیرتر از دیگران پوزش می‌پذیرند. در برابر سختیهای روزگار، شکیباییشان بس اندک است. اما ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد.

و باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیبهایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیبهای مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود، زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است، داوری کند. تا توانی‌عیبهای دیگران را بپوشان، تا خداوند عیبهای تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند. و از مردم گره هر کینه‌ای را بگشای و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته‌اند، به تغافل زن و گفته سخن‌چین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین، خیانتکار است، هر چند، خود را چون نیکخواهان وانماید. 

با بخیلان رای مزن که تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حریصان، زیراحرص و طمع را در چشم تو می‌آرایند که بخل و ترس و آزمندی، خصلتهایی‌گوناگون هستند که سوء ظن به خدا همه را دربر دارد.بدترین وزیران تو، وزیری است‌که وزیر بدکاران پیش از تو بوده است و شریک گناهان ایشان.مبادا که اینان همراز وهمدم تو شوند، زیرا یاور گناهکاران و مددکار ستم پیشگان بوده‌اند.در حالی که، تومی‌توانی بهترین جانشین را برایشان بیابی از کسانی که در رای و اندیشه و کاردانی‌همانند ایشان باشند ولی بار گناهی چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از کسانی که‌ستمگری را در ستمش و بزهکاری را در بزهش یاری نکرده باشند.رنج اینان بر توکمتر است و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر و دوستیشان با غیر تو کمتر است.

اینان را در خلوت و جلوت به دوستی برگزین.و باید که برگزیده‌ترین وزیران توکسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایی‌که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنان‌و کارها تو را ناخوش آید.به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند، سپس، از آنان‌بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشده‌ای، شادمانت‌ندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشی‌وادارد.

و نباید که نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند، زیرا این کار سبب شود که‌نیکوکاران را به نیکوکاری رغبتی نماند، ولی بدکاران را به بدکاری رغبت‌بیفزاید.باهر یک چنان رفتار کن که او خود را بدان ملزم ساخته است.و بدان، بهترین چیزی که‌حسن ظن والی را نسبت‌به رعیتش سبب می‌شود، نیکی کردن والی است در حق رعیت و کاستن است از بار رنج آنان و به اکراه وادار نکردنشان به انجام دادن کارهایی‌که بدان ملزم نیستند.و تو باید در این باره چنان باشی که حسن ظن رعیت‌برای توفراهم آید.زیرا حسن ظن آنان، رنج‌بسیاری را از تو دور می‌سازد.به حسن ظن تو، کسی سزاوارتر است که در حق او بیشتر احسان کرده باشی و به بدگمانی، آن‌سزاوارتر که در حق او بدی کرده باشی.

سنت نیکویی را که بزرگان این امت‌به آن عمل کرده‌اند و رعیت‌بر آن سنت‌به‌نظام آمده و حالش نیکو شده است، مشکن و سنتی میاور که به سنتهای نیکوی‌گذشته زیان رساند، آنگاه پاداش نیک بهره کسانی شود که آن سنتهای نیکو نهاده‌اند وگناه بر تو ماند که آنها را شکسته‌ای.تا کار کشورت به سامان آید و نظامهای نیکویی، که پیش از تو مردم برپای داشته بودند برقرار بماند، با دانشمندان و حکیمان، فراوان، گفتگو کن در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به صلاح می‌آورد و آن نظم و آیین که مردم‌پیش از تو بر پای داشته‌اند.

بدان، که رعیت را صنفهایی است که کارشان جز به یکدیگر اصلاح نشود و ازیکدیگر بی‌نیاز نباشند.صنفی از ایشان لشکرهای خدای‌اند و صنفی، دبیران خاص‌یا عام و صنفی قاضیان عدالت گسترند و صنفی، کارگزاران‌اند که باید در کار خودانصاف و مدارا را به کار دارند و صنفی جزیه دهندگان و خراجگزارانند، چه ذمی وچه مسلمان و صنفی بازرگانان‌اند و صنعتگران و صنفی فرودین که حاجتمندان ومستمندان باشند.هر یک را خداوند سهمی معین کرده و میزان آن را در کتاب خود وسنت پیامبرش(صلی الله علیه و آله)بیان فرموده و دستوری داده که در نزد مانگهداری می‌شود.

اما لشکرها، به فرمان خدا دژهای استوار رعیت‌اند و زینت والیان.دین به آنهاعزت یابد و راهها به آنها امن گردد و کار رعیت جز به آنها استقامت نپذیرد.و کارلشکر سامان نیابد، جز به خراجی که خداوند برای ایشان مقرر داشته تا در جهاد بادشمنانشان نیرو گیرند و به آن در به سامان آوردن کارهای خویش اعتماد کنند و نیازهایشان را برآورد.این دو صنف، برپای نمانند مگر به صنف سوم که قاضیان وکارگزاران و دبیران‌اند، اینان عقدها و معاهده‌ها را می‌بندند و منافع حکومت را گردمی‌آورند و در هر کار، چه خصوصی و چه عمومی، به آنها متکی توان بود. و اینها که‌برشمردم، استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران که گردهم می‌آیند و تا سودی‌حاصل کنند، بازارها را برپای می‌دارند و به کارهایی که دیگران در انجام دادن آنهاناتوان‌اند امور رعیت را سامان می‌دهند.آنگاه، صنف فرودین، یعنی نیازمندان ومسکینان‌اند و سزاوار است که والی آنان را به بخشش خود بنوازد و یاریشان کند.درنزد خداوند، برای هر یک از این اصناف، گشایشی است.و هر یک را بر والی حقی‌است، آن قدر که حال او نیکو دارد و کارش را به صلاح آورد.و والی از عهده آنچه‌خدا بر او مقرر داشته، بر نیاید مگر، به کوشش و یاری خواستن از خدای و ملزم‌ساختن خویش به اجرای حق و شکیبایی ورزیدن در کارها، خواه بر او دشوار آید یاآسان نماید.

آنگاه از لشکریان خود آن را که در نظرت نیکخواه‌ترین آنها به خدا و پیامبر اوو امام توست، به کار برگمار.اینان باید پاکدامن‌ترین و شکیباترین افراد سپاه باشند، دیر خشمناک شوند و چون از آنها پوزش خواهند، آرامش یابند.به ناتوانان، مهربان‌و بر زورمندان، سختگیر باشند. درشتیشان به ستم بر نینگیرد و نرمیشان برجای‌ننشاند.آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپیوند، از خاندانهای صالح که‌سابقه‌ای نیکو دارند و نیز پیوند خود با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندان‌و جوانمردان استوار نمای، زیرا اینان مجموعه‌های کرم‌اند و شاخه‌های احسان وخوبی.آنگاه به کارهایشان آنچنان بپرداز که پدر و مادر به کار فرزند خویش‌می‌پردازند.اگر کاری کرده‌ای که سبب نیرومندی آنها شده است، نباید در نظرت بزرگ‌آید و نیز نباید لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد، در نظرت اندک‌جلوه کند.زیرا لطف و احسان تو سبب می‌شود که نصیحت‌خود از تو دریغ ندارند وبه تو حسن ظن یابند.نباید بدین بهانه، که به کارهای بزرگ می‌پردازی، از کارهای کوچکشان غافل مانی، زیرا الطاف کوچک را جایی است که از آن بهره‌مند می‌شوندو توجه به کارهای بزرگ را هم جایی است که از آن بی‌نیاز نخواهند بود.

باید برگزیده‌ترین سران سپاه تو، در نزد تو، کسی باشد که در بخشش به افراد سپاه‌قصور نورزد و به آنان یاری رساند و از مال خویش چندان بهره‌مندشان سازد که‌هزینه خود و خانواده‌شان را که بر جای نهاده‌اند، کفایت کند، تا یکدل و یک رای روی‌به جهاد دشمن آورند، زیرا مهربانی تو به آنها دلهایشان را به تو مهربان سازد.و بایدکه بهترین مایه شادمانی والیان برپای‌داشتن عدالت در بلاد باشد و پدید آمدن‌دوستی در میان افراد رعیت.و این دوستی پدید نیاید، مگر به سلامت دلهاشان.ونیکخواهیشان درست نبود، مگر آنگاه که برای کارهای خود بر گرد والیان خود باشندو بار دولت ایشان را بر دوش خویش سنگین نشمارند و از دیر کشیدن‌فرمانرواییشان ملول نشوند.پس امیدهایشان را نیک برآور و پیوسته به نیکیشان‌بستای و رنجهایی را که تحمل کرده‌اند، همواره بر زبان آر، زیرا یاد کردن از کارهای‌نیکشان، دلیران را برمی‌انگیزد و از کارماندگان را به کار ترغیب می‌کند.ان شاء الله. وهمواره در نظر دار که هر یک در چه کاری تحمل رنجی کرده‌اند، تا رنجی را که یکی‌تحمل کرده به حساب دیگری نگذاری و کمتر از رنج و محنتی که تحمل کرده، پاداشش مده.شرف و بزرگی کسی تو را واندارد که رنج اندکش را بزرگ شمری وفرودستی کسی تو را واندارد که رنج‌بزرگش را خرد به حساب آوری.

چون کاری بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش‌رجوع کن.زیرا خدای تعالی به قومی که دوستدار هدایتشان بود، گفته است:«ای‌کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامر خویش فرمان‌برید و چون در امری اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا وپیامبر رجوع کنید.»

رجوع به خدا، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول، گرفتن سنت‌جامع اوست، سنتی که مسلمانان را گرد می‌آورد و پراکنده نمی‌سازد.و برای داوری‌در میان مردم، یکی از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود.از آن‌کسان، که کارها بر او دشوار نمی‌آید و از عهده کار قضا برمی‌آید.مردی که مدعیان باستیزه و لجاج، رای خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایی شد، بر آن‌اصرار نورزد و چون حقیقت را شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید و نفسش به‌آزمندی متمایل نگردد و به اندک فهم، بی‌آنکه به عمق حقیقت رسد، بسنده نکند.

قاضی تو باید از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه به‌دلیل متکی باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و درکشف حقیقت، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع رای دهد. چرب‌زبانی و ستایش به خودپسندیش نکشاند.از تشویق و ترغیب دیگران به یکی‌از دو طرف دعوا متمایل نشود.چنین کسان اندک به دست آیند، پس داوری مردی‌چون او را نیکو تعهد کن و نیکو نگهدار.و در بذل مال به او، گشاده دستی به‌خرج ده تا گرفتاریش برطرف شود و نیازش به مردم نیفتد.و او را در نزد خود چنان‌منزلتی ده که نزدیکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسیب دیگران در امان‌ماند.

 در این کار، نیکو نظر کن که این دین در دست‌بدکاران اسیر است.از روی هوا وهوس در آن عمل می‌کنند و آن را وسیله طلب دنیا قرار داده‌اند.

در کار کارگزارانت ‌بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی باآنها.و بی‌مشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگران‌مشورت نخواستن، گونه‌ای از ستم و خیانت است.کارگزاران شایسته را در میان‌گروهی بجوی که اهل تجربت و حیا هستند و از خاندانهای صالح، آنها که در اسلام‌سابقه‌ای دیرین دارند.اینان به اخلاق شایسته‌ترند و آبرویشان محفوظتر است و ازطمعکاری بیشتر رویگردان‌اند و در عواقب کارها بیشتر می‌نگرند. در ارزاقشان بیفزای، زیرا فراوانی ارزاق، آنان را بر اصلاح خود نیرو دهد و ازدست اندازی به مالی که در تصرف دارند، باز می‌دارد.و نیز برای آنها حجت است، اگر فرمانت را مخالفت کنند یا در امانت تو‌خللی پدید آورند.پس در کارهایشان تفقدکن و کاوش نمای و جاسوسانی از مردم راستگوی و وفادار به خود بر آنان بگمار.

زیرا مراقبت نهانی تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیت‌وامی‌دارد.و بنگر تا یاران کارگزارانت تو را به خیانت نیالایند.هر گاه یکی از ایشان‌دست‌به خیانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خیانت او گرد آمد و همه بدان‌گواهی دادند، همین خبرها تو را بس بود.باید به سبب خیانتی که کرده تنش را به ‌تنبیه بیازاری و از کاری که کرده است، بازخواست نمایی.سپس، خوار و ذلیلش‌سازی و مهر خیانت‌بر او زنی و ننگ تهمت را بر گردنش آویزی.

در کار خراج نیکو نظر کن، به گونه‌ای که به صلاح خراجگزاران باشد.زیرا صلاح‌کار خراج و خراجگزاران، صلاح کار دیگران است و دیگران حالشان نیکو نشود، مگربه نیکوشدن حال خراجگزاران، زیرا همه مردم روزی خوار خراج و خراجگزارانند‌.

ولی باید بیش از تحصیل خراج در اندیشه زمین باشی، زیرا خراج حاصل نشود، مگربه آبادانی زمین و هر که خراج طلبد و زمین را آباد نسازد، شهرها و مردم را هلاک کرده‌است و کارش استقامت نیابد، مگر اندکی.هرگاه از سنگینی خراج یا آفت محصول یابریدن آب یا نیامدن باران یا دگرگون شدن زمین، چون در آب فرو رفتن آن یا بی‌آبی، شکایت نزد تو آوردند، از هزینه و رنجشان بکاه، آنقدر که امید می‌داری که کارشان راسامان دهد.و کاستن از خراج بر تو گران نیاید، زیرا اندوخته‌ای شود برای آبادانی بلادتو و زیور حکومت تو باشد، که ستایش آنها را به خود جلب کرده‌ای و سبب‌شادمانی دل تو گردد، که عدالت را در میانشان گسترده‌ای و به افزودن ارزاقشان و به‌آنچه در نزد ایشان اندوخته‌ای از آسایش خاطرشان و اعتمادشان به دادگری خود ومدارا در حق ایشان، برای خود تکیه‌گاهی استوار ساخته‌ای.چه بسا کارها پیش آیدکه اگر رفع مشکل را بر عهده آنها گذاری، به خوشدلی به انجامش رسانند.زیرا چون‌بلاد آباد گردد، هر چه بر عهده مردمش نهی، انجام دهند که ویرانی زمین را تنگدستی‌مردم آن سبب شود و مردم زمانی تنگدست گردند که همت والیان، همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر کار اطمینان نداشته باشند و از آنچه مایه عبرت است، سود برنگیرند.

سپس، به دبیرانت نظر کن و بهترین آنان را بر کارهای خود بگمار و نامه‌هایی راکه در آن تدبیرها و اسرار حکومتت آمده است، از جمع دبیران، به کسی اختصاص ده‌که به اخلاق از دیگران شایسته‌تر باشد.از آن گروه که اکرام تو سرمستش نسازدیا چنان دلیرش نکند که در مخالفت‌با تو، بر سر جمع سخن گوید و غفلتش سبب‌نشود که نامه‌های عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ‌روا دارد، یا در آنچه برای تو می‌ستاند یا از سوی تو می‌دهد، سهل‌انگاری کند، یاپیمانی را که به سود تو بسته، سست گرداند و از فسخ پیمانی که به زیان توست، ناتوان باشد.دبیر باید به پایگاه و مقام خویش در کارها آگاه باشد زیرا کسی که مقدارخویش را نداند، به طریق اولی، مقدار دیگران را نتواند شناخت.مباد که در گزینش‌آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تکیه کنی.زیرا مردان با ظاهر آرایی و نیکوخدمتی، خویشتن را در چشم والیان عزیز گردانند.ولی، در پس این ظاهر آراسته وخدمت نیکو، نه نشانی از نیکخواهی است و نه امانت.

دبیرانت را به کارهایی که برای حکام پیش از تو بر عهده داشته‌اند، بیازمای و از آن‌میان، بهترین آنها را که در میان مردم اثری نیکوتر نهاده‌اند و به امانت چهره‌ای‌شناخته‌اند، اختیار کن.که اگر چنین کنی این کار دلیل نیکخواهی تو برای خداونداست و هم به آن کس که کار خود را بر عهده تو نهاده.بر سر هر کاری از کارهای خوداز میان ایشان، رئیسی برگمار.کسی که بزرگی کار مقهورش نسازد و بسیاری آنهاسبب پراکندگی خاطرش نشود.اگر در دبیران تو عیبی یافته شود و تو از آن غفلت‌کرده باشی، تو را به آن بازخواست کنند.

اینک سفارش مرا در حق بازرگانان و پیشه‌وران بپذیر و درباره آنها به کارگزارانت‌نیکو سفارش کن.خواه آنها که بر یک جای مقیم‌اند و خواه آنها که با سرمایه خویش‌این سو و آن سو سفر کنند و با دسترنج‌خود زندگی نمایند.زیرا این گروه، خود مایه‌های منافع‌اند و اسباب رفاه و آسودگی و به دست آورندگان آن از راههای دشوارو دور و خشکی و دریا و دشتها و کوهساران و جایهایی که مردم در آن جایها گردنیایند و جرئت رفتن به آن جایها ننمایند.اینان مردمی مسالمت‌جوی‌اند که نه ازفتنه‌گریهایشان بیمی است و نه از شر و فسادشان وحشتی.در کارشان نظر کن، خواه‌در حضرت تو باشند یا در شهرهای تو.با اینهمه بدان که بسیاری از ایشان را روشی‌ناشایسته است و حریص‌اند و بخیل.احتکار می‌کنند و به میل خود برای کالای خودبها می‌گذارند، با این کار به مردم زیان می‌رسانند و برای والیان هم مایه ننگ و عیب‌هستند.

 

پس از احتکار منع کن که رسول الله(صلی الله علیه و آله)از آن منع کرده است وباید خرید و فروش به آسانی صورت گیرد و بر موازین عدل، به گونه‌ای که در بها، نه ‌فروشنده زیان بیند و نه بر خریدار اجحاف شود.پس از آنکه احتکار را ممنوع‌داشتی، اگر کسی باز هم دست‌به احتکار کالا زد، کیفرش ده و عقوبتش کن تا سبب‌عبرت دیگران گردد ولی کار به اسراف نکشد.

خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودین:کسانی که بیچارگان‌اند از مساکین ونیازمندان و بینوایان و زمینگیران.در این طبقه، مردمی هستند سائل و مردمی‌هستند، که در عین نیاز روی سؤال ندارند.خداوند حقی برای ایشان مقرر داشته و ازتو خواسته است که آن را رعایت کنی، پس، در نگهداشت آن بکوش.برای اینان دربیت المال خود حقی مقرر دار و نیز بخشی از غلات اراضی خالصه اسلام را، در هرشهری، به آنان اختصاص ده.زیرا برای دورترینشان همان حقی است که‌نزدیکترینشان از آن برخوردارند.و از تو خواسته‌اند که حق همه را، اعم از دور ونزدیک، نیکو رعایت کنی.سرمستی و غرور، تو را از ایشان غافل نسازد، زیرا این‌بهانه که کارهای خرد را به سبب پرداختن به کارهای مهم و بزرگ از دست هشتن، هرگز پذیرفته نخواهد شد. پس مت‌خود را از پرداختن به نیازهایشان دریغ مدار و به تکبر بر آنان چهره‌دژم منمای و کارهای کسانی را که به تو دست نتوانند یافت، خود، تفقد و بازجست‌نمای.اینان مردمی هستند که در نظر دیگران بیمقدارند و مورد تحقیر رجال‌حکومت.کسانی از امینان خود را که خدای ترس و فروتن باشند، برای نگریستن درکارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش کنند.

با مردم چنان باش، که در روز حساب که خدا را دیدار می‌کنی، عذرت پذیرفته‌آید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگران‌اند و چنان باش که‌برای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی داشت.

تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچاره‌اند و دست‌سؤال پیش‌کس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقی دشوار و گران‌آید.و گاه باشد که خداوند این دشواریها را برای کسانی که خواستار عاقبت نیک‌هستند، آسان می‌سازد.آنان خود را به شکیبایی وامی‌دارند و به وعده راست‌خداوند، درباره خود اطمینان دارند.

برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان‌پردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضرتوانند شد و، برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمایی و بفرمای‌تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند، تا سخنگویشان بی‌هراس‌و بی‌لکنت زبان سخن خویش بگوید.که من از رسول الله(صلی الله علیه و آله) بارها شنیدم که می‌گفت:پاک و آراسته نیست امتی که در آن امت، زیردست نتواند بدون‌لکنت زبان حق خود را از قوی دست‌بستاند.پس تحمل نمای، درشتگویی یا عجزآنها را در سخن گفتن.و تنگ حوصلگی و خودپسندی را از خود دور ساز تا خداونددرهای رحمتش را به روی تو بگشاید و ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید.اگرچیزی می‌بخشی، چنان بخش که گویی تو را گوارا افتاده است و اگر منع می‌کنی، باید که منع تو با مهربانی و پوزشخواهی همراه بود. سپس کارهایی است که باید خود به انجام دادنشان پردازی. از آن جمله، پاسخ‌دادن است‌به کارگزاران در جایی که دبیرانت درمانده شوند.دیگر برآوردن نیازهای‌مردم است در روزی که بر تو عرضه می‌شوند، ولی دستیارانت در ادای آنها درنگ وگرانی می‌کنند.کار هر روز را در همان روز به انجام رسان، زیرا هر روز را کاری است‌خاص خود.

بهترین وقتها و بیشترین ساعات عمرت را برای آنچه میان تو و خداست، قرارده اگر چه در همه وقتها، کار تو برای خداست، هرگاه نیتت صادق باشد و رعیت را درآن آسایش رسد.

باید در اقامه فرایضی، که خاص خداوند است، نیت‌خویش خالص گردانی و دراوقاتی باشد که بدان اختصاص دارد.پس در بخشی از شبانه‌روز، تن خود را درطاعت‌خدای بگمار و اعمالی را که سبب نزدیکی تو به خدای می‌شود به انجام‌رسان و بکوش تا اعمالت‌بی‌هیچ عیب و نقصی گزارده آید، هر چند، سبب فرسودن‌جسم تو گردد.چون با مردم نماز می‌گزاری، چنان مکن که آنان را رنجیده سازی یانمازت را ضایع گردانی، زیرا برخی از نمازگزاران بیمارند و برخی نیازمند.ازرسول الله(صلی الله علیه و آله)هنگامی که مرا به یمن می‌فرستاد، پرسیدم که‌چگونه با مردم نمازگزارم؟فرمود:به قدر توان ناتوانترین آنها و بر مؤمنان مهربان‌باش.

به هر حال، روی پوشیدنت از مردم به درازا نکشد، زیرا روی پوشیدن والیان ازرعیت‌خود، گونه‌ای نامهربانی است‌به آنها و سبب می‌شود که از امور ملک آگاهی‌اندکی داشته باشند.اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختیها ورنجهای آنان آگاه شود.آن وقت، بسا بزرگا، که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا، که‌بزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند.زیراوالی انسان است و نمی‌تواند به کارهای مردم که از نظر او پنهان مانده، آگاه گردد. و حق را هم نشانه‌هایی نیست که به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود.و تویکی از این دو تن هستی:یا مردی هستی در اجرای حق گشاده‌دست و سخاوتمند، پس چرا باید روی پنهان داری و از ادای حق واجبی که بر عهده توست دریغ فرمایی‌و در کار نیکی، که باید به انجام رسانی، درنگ روا داری.یا مردی هستی که‌هیچ خواهشی را و نیازی را برنمی‌آوری، در این حال، مردم، دیگر از تو چیزی‌نخواهند و از یاری تو نومید شوند، با اینکه نیازمندیهای مردم برای تو رنجی‌پدید نیاورد، زیرا آنچه از تو می‌خواهند یا شکایت از ستمی است ‌یا درخواست ‌عدالت در معاملتی.

و بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتری‌جویی‌و گردنکشی است و در معاملت‌با مردم رعایت انصاف نکنند.ریشه ایشان را با قطع‌موجبات آن صفات قطع کن.به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به‌اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمینهای‌مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان‌برسانند و بخواهند بار زحمت‌خود بر دوش آنان نهند.پس لذت و گوارایی، نصیب‌ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد.اجرای حق را درباره هر که باشد، چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار و در این کار شکیبایی به خرج ده که خداوندپاداش شکیبایی تو را خواهد داد.هر چند، در اجرای عدالت، خویشاوندان و نزدیکان‌تو را زیان رسد. پس چشم به عاقبت دار، هر چند، تحمل آن بر تو سنگین آید که‌عاقبتی نیک و پسندیده است.

اگر رعیت‌بر تو به ستمگری گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه نه وبا این کار از بدگمانیشان بکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پروده‌ای و بارعیت مدارا نموده‌ای. عذری که می‌آوری سبب می‌شود که تو به مقصود خود رسی‌و آنان نیز به حق راه یابند. اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روی برمتاب که خشنودی خدای در آن‌نهفته است.صلح سبب بر آسودن سپاهیانت‌شود و تو را از غم و رنج‌برهاند وکشورت را امنیت‌بخشد.ولی، پس از پیمان صلح، از دشمن برحذر باش و نیک‌برحذر باش.زیرا دشمن، چه بسا نزدیکی کند تا تو را به غفلت فرو گیرد.پس‌دوراندیشی را از دست منه و حسن ظن را به یک سو نه و اگر میان خود و دشمنت‌پیمان دوستی بستی و امانش دادی به عهد خویش وفا کن و امانی را که داده‌ای، نیک، رعایت نمای.

در برابر پیمانی که بسته‌ای و امانی که داده‌ای خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک ازواجبات خداوندی که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید، در آن همداستان وهمرای هستند، بزرگتر از وفای به عهد و پیمان نیست.حتی مشرکان هم وفای به‌عهد را در میان خود لازم می‌شمردند، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان شکنی رادریافته بودند.پس در آنچه بر عهده گرفته‌ای، خیانت مکن و پیمانت را مشکن وخصمت را به پیمان مفریب.زیرا تنها نادانان شقی در برابر خدای تعالی، دلیری کنند.

خداوند پیمان و زینهار خود را به سبب رحمت و محبتی، که بر بندگان خود دارد، امان قرار داده و آن را چون حریمی ساخته که در سایه‌سار استوار آن زندگی کنند و به‌جوار آن پناه آورند.پس نه خیانت را جایی برای خودنمایی است و نه فریب را و نه‌حیله‌گری را.پیمانی مبند که در آن تاویل را راه تواند بود و پس از بستن و استوارکردن پیمان برای بر هم زدنش به عبارتهای دو پهلو که در آنها ایهامی باشد، تکیه‌منمای.و مبادا که سختی اجرای پیمانی که بر گردن گرفته‌ای و باید عهد خدا را در آن‌رعایت کنی، تو را به شکستن و فسخ آن وادارد، بی‌آنکه در آن حقی داشته باشی.

زیرا پایداری تو در برابر کار دشواری که امید به گشایش آن بسته‌ای و عاقبت‌خوشش‌را چشم می‌داری، از غدری که از سرانجامش بیمناک هستی بسی بهتر است.و نیز به‌از آن است که خداوندت بازخواست کند و راه طلب بخشایش در دنیا و آخرت بر توبسته شود.

بپرهیز از خونها و خونریزیهای بناحق.زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی بناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان مردم‌پردازد، نخستین داوری او درباره خونهایی است که مردم از یکدیگر ریخته‌اند.پس‌مباد که حکومت‌خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی‌نه تنها حکومت را ناتوان و سست‌سازد، بلکه آن را از میان برمی‌دارد یا به دیگران‌می‌سپارد.اگر مرتکب قتل عمدی شوی، نه در برابر خدا معذوری، نه در برابر من، زیراقتل عمد موجب قصاص می‌شود.اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یاتازیانه‌ات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یابالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تومانع آید که خونبهای مقتول را به خانواده‌اش بپردازی.

از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت‌شده و نیز از دلبستگی به‌ستایش و چرب‌زبانیهای دیگران، پرهیز کن، زیرا یکی از بهترین فرصتهای شیطان‌است‌برای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکوکاران را نابود سازد.زنهار از اینکه به‌احسان خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه برای آنها کرده‌ای، بزرگش شماری یا وعده‌دهی و خلاف آن کنی.زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار، نورحق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.

خدای تعالی می فرماید:خداوند سخت‌به خشم می‌آید که چیزی بگویید و به جای‌نیاورید.

از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها بپرهیز و نیز، از سستی در انجام‌دادن کاری که زمان آن فرا رسیده است و از لجاج و اصرار در کاری که سررشته‌اش ‌ناپیدا بود و از سستی کردن در کارها، هنگامی که راه رسیدن به هدف باز و روشن‌است، حذر نمای.پس هر چیز را به جای خود بنه و هر کار را به هنگامش به انجام‌رسان.

و بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهی، چیزی را که همگان را در آن حقی است‌یا خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاه‌اند.زیرابزودی آن را از تو می‌ستانند و به دیگری می‌دهند.زودا که حجاب از برابر دیدگانت‌برداشته خواهد شد و بینی که داد مظلومان را از تو می‌ستانند.به هنگام خشم‌خویشتندار باش و از شدت تندی و تیزی خود بکاه و دست‌به روی کس بر مدار وسخن زشت‌بر زبان میاور و از اینهمه، خود را در امان دار باز ایستادن ازدشنامگویی و به تاخیرافکندن قهر خصم، تا خشمت فرو نشیند و زمام اختیارت به‌دستت آید، و تو بر خود مسلط نشوی مگر آنگاه که بیشتر همت‌یاد بازگشت‌به‌سوی پروردگارت شود.

بر تو واجب آمد که همواره به یاد داشته باشی آنچه که بر والیان پیش از تو رفته‌است، از حکومت عادلانه‌ای که داشته‌اند یا سنت نیکویی که نهاده‌اند یا چیزی ازپیامبر، (صلی الله علیه و آله)که آورده‌اند یا فریضه‌ای که در کتاب خداست و آن رابرپای داشته‌اند.پس اقتدا کنی به آنچه ما بدان عمل می‌کرده‌ایم و بکوشی تا از هر چه‌در این عهدنامه بر عهده تو نهاده‌ام و حجت‌خود در آن بر تو استوار کرده‌ام، پیروی‌کنی، تا هنگامی که نفست‌به هوا و هوس شتاب آرد، بهانه‌ای نداشته باشی.و جزخدای کس نیست که از بدی نگهدارد و به نیکی توفیق دهد.

از وصایا و عهود رسول الله(صلی الله علیه و آله)با من ترغیب به نماز بود ودادن زکات و مهربانی با غلامانتان.و من این عهدنامه را که برای تو نوشته‌ام به‌وصیت او پایان می‌دهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

از خدای می‌طلبم که به رحمت واسعه خود و قدرت عظیمش در برآوردن هرمطلوبی مرا و تو را توفیق دهد به چیزی که خشنودیش در آن است، از داشتن عذری‌آشکار در برابر او و آفریدگانش و آوازه نیک در میان بندگانش و نشانه‌های نیک دربلادش و کمال نعمت او و فراوانی کرمش.و اینکه کار من و تو را به سعادت وشهادت به پایان رساند، به آنچه در نزد اوست مشتاقیم.

                                                      و السلام علی رسول الله‌ صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین

 

انسان تربیت کنید!

سعی نکنیم فراتر از آن چیزی که هستیم نشان دهیم!

سعی نکنیم فراتر از آن چیزی که هستیم نشان دهیم!

لطیفه

يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته،
يهو ميبينه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خيلی شاكی ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه موتور گازيه غيييييژ ازش جلو زد!
ديگه پاک قاطی می کنه با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه.
همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل تير از بغلش رد شد!!
طرف كم مياره، ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده . خلاصه دوتایی واميستن
كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!
موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه :
والله ... داداش... خدا پدرت رو بيامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!

دوست داشتن

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و

مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است.

 

بی سوادان قرن ۲۱

بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستندکه نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند ودوباره بیاموزند!

الوین تافلر

نجات فرد نجات جامعه است!

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟/ استاد شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوش‌داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار

این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا؟

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟

شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟

دانلود با صدای استاد بنان:  http://uplod.ir/lzdzyckuf8vo/01._Hala_Chera.rar.htm

تکرار اشتیاه !

آدمای همرنگ

زندگی شبیه 

مکعب روبیکه...آدمای همرنگ به سختی به هم میرسن

هفت جا، نَفس خویش را حقیر دیدم!

هفت جا، نَفس خویش را حقیر دیدم!
نخست: هنگامی که به پستی تن می‌داد تا بلندی یابد
دوم: آنگاه که در برابر از پا افتادگان، می‌پرید
سوم: آنگاه که میان آسانی و دشوار 
مختار شد و آسان را برگزید

چهارم: آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه می‌زنند‌، خود را دلداری داد
پنجم: آنگاه که از ناچاری، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست
ششم: آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود
هفتم: آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت
جبران خلیل جبران

 

زندگی از نظر سهراب سپهری

۲۱ شیوه موثر برای سلامت قلب

بیماری های قلبی دامنه وسیعی دارد و برای توصیف بیماری های متعددی که قلب و در بعضی موارد رگ های خون را تحت تاثیر قرار می دهد، به کار برده می شود. بیماری های مختلف مربوط به بیماری قلبی عبارتند از؛ ناراحتی شریان های کرونری، آریتمی قلبی و نقص مادرزادی قلب. بیماری قلبی، عمده ترین عامل مرگ و میر در سراسر جهان شناخته شده است.به گزارش مایوکلینیک، بیماری های قلبی متعددی را می توان با اتخاذ شیوه زندگی سالم و ورزش درمان و یا پیش گیری کرد.به گفته کارشناسان یک تغییر ساده روزانه خطر بیماری قلبی را ۹۲ درصد کاهش می دهد.در این مطلب به نکاتی اشاره می کنیم که می توانید در شروع برنامه روزانه یک روش را در برنامه زندگی خود بگنجانید.


روز اول: چای سبز بخورید؛ این نوشیدنی مهم دارای آنتی اکسیدان های متعددی است که کلسترول را کاهش می دهد و فشار خون را پایین می آورد. برای تهیه مقدار لازم برای مصرف یک روز، در
۳ لیوان آب جوش، ۳ کیسه چای سبز فاقد کافئین را به مدت ۱۰ دقیقه دم کنید. کیسه ها را بردارید و چای را بعد از سرد شدن در یخچال قرار دهید. پس از خنک شدن در طول روز مقداری از آن را بخورید.

روز دوم: برچسب های غذا را برای وجود چربی های ناسالم کنترل کنید. بزرگسالانی که به برچسب ها دقت می کنند نسبت به بقیه افراد
۲ برابر کاهش کالری دارند، نگذارید چربی بیش از ۳۰ درصد کالری شما را تشکیل دهد. مهم تر از آن، چربی مصرفی خود را از چربی های اشباع نشده مانند روغن زیتون، میوه مغزدار ، آواکادو و... انتخاب کنید.مصرف چربی های اشباع شده را محدود کنید و تا حد ممکن از چربی های ترانس که در شیرینی ها و غذاهای فرآوری شده یافت می شود، دوری کنید. چربی های ترانس و اشباع شده کلسترول مضر را که باعث انسداد رگ ها می شود افزایش می دهد.

روز سوم: استفاده از روغن زیتون به جای روغن های جامد: تا حد امکان برای تهیه غذا از روغن زیتون استفاده کنید. روغن زیتون علاوه بر کاهش کلسترول مضر، کلسترول مفید را افزایش می دهد. روغن زیتون غنی از آنتی اکسیدان است که در کاهش خطر بروز سرطان و بیماری های حاد مانند آلزایمر نقش مهمی دارد.

روغن زیتون را جایگزین کره و یا مارگارین کنید و از آن برای روی سالاد و در شیرینی پزی استفاده کنید.

روز چهارم: فیبر غذا را افزایش دهید: بررسی ها نشان داده، هر چه مصرف فیبر بالا باشد، احتمال حمله قلبی نیز کمتر است. نان ها و غلات سبوس دار را در رژیم غذایی خود بگنجانید. حداقل روزی
۲۵ تا ۳۵ گرم فیبر استفاده کنید.

روز پنجم: درست بخوابید: در افراد میان سال هر یک ساعت اضافه خواب شب، خطر سفت شدن رگ ها را که عامل بیماری های قلبی است
۳۳ درصد کاهش می دهد. کمبود خواب حتی اگر کم باشد هورمون های استرس را در بدن رها می کند . اگر به طور روزانه خسته از خواب بیدار می شوید و یا نیاز به خواب ظهر دارید، بدانید که دچار کمبود خواب هستید.

روز ششم: ماهی بخورید؛ چربی های اشباع شده موجود در گوشت قرمز باعث انسداد رگ ها می شود، در حالی که ماهی ها مانند ماهی آزاد سرشار از اسیدچربی های امگا
۳ است و به حفظ ریتم سالم قلب کمک می کند. مصرف هفته ای یک وعده ماهی غنی از امگا۳، خطر مرگ بر اثر حمله قلبی را تا ۵۲ درصد کاهش می دهد.

روز هفتم: روز خود را با آب میوه آغاز کنید؛ آب پرتقال دارای اسید فولیک است که در کاهش میزان هوموسیستین(homocysteine) و کاهش خطر حمله قلبی، موثر است.آب انگور سرشار از
۲ نوع آنتی اکسیدان به نام فلاوانوید و رسویراترول است. این آنتی اکسیدان مانع لخته شدن گلبول های قرمز و در نتیجه انسداد رگ ها می شود.

روز هشتم: سبزی بخورید؛ توصیه کارشناسان تغذیه این است که سعی کنید
۵۰ درصد وعده غذایی خود را از سبزی استفاده کنید، بنابراین سبزی های غنی از آنتی اکسیدان مانند کلم، کلم بروکلی، کلم پیچ و...به رژیم غذایی خود اضافه کنید.

روز نهم: میوه مغزدار را جایگزین تنقلات دیگر بکنید؛ بررسی ها نشان داده افرادی که هفته ای بیش از
۱۴۰ گرم میوه مغزدار می خورند، نسبت به بقیه یک سوم کمتر در خطر بیماری قلبی و یا حمله قلبی قرار می گیرند. توجه داشته باشید، از آن جایی که میوه مغزدار سرشار از چربی و کالری است ، در مصرف آن دقت کنید.

روز دهم: روزی
۲۰ دقیقه پیاده روی کنید:هفته ای ۲ ساعت و نیم یعنی روزی ۲۰ دقیقه پیاده روی ، خطر حمله قلبی را به یک سوم کاهش می دهد.

روز یازدهم: دانه کتان را به رژیم غذایی خود اضافه کنید: دانه کتان یکی از مهم ترین منابع چربی امگا
۳ و برای قلب مفید است.تحقیقات نشان داده، افزودن دانه کتان به رژیم غذایی بروز بیماری قلبی را تا ۴۶ درصد کاهش می دهد و مانع لخته شدن گلبول های قرمز و انسداد رگ ها نیز می شود. روزی ۲ قاشق دانه کتان آسیاب شده را به ماست، سالاد و... خود اضافه کنید.

روز دوازدهم: در شروع و یا پایان روز خود ورزش های کششی انجام دهید. بزرگسالان بالای
۴۰ سال که بدن انعطاف پذیرتری دارند نسبت به بقیه ۳۰ درصد کمتر با سفت شدن رگ ها مواجهند. ورزش کششی روزی ۱۰ تا ۱۵ دقیقه باعث نرمی رگ ها می شود.

روز سیزدهم: در پخت غذا از سیر استفاده کنید: مصرف روزی یک حبه سیر خطر حمله قلبی را کاهش می دهد. مانع چسبیدن گلبول های قرمز به هم و انسداد رگ ها می شود، آسیب های رگ ها را کاهش می دهد و مانع تراکم کلسترول در جدار رگ ها می شود.

روز چهاردهم: در ورزش روزانه کمی هیجان داشته باشید، بهترین ورزش آن است که به طور مداوم انجام دهید. بنابراین حرکت های جدید و سرگرم کننده ای مانند کار با حلقه های هولالوپ، تنیس و بدمینتون را به ورزش خود اضافه کنید. بررسی ها نشان داده، افرادی که در طول روز برای مدت کوتاهی فعال هستند نسبت به افرادی که
۳۰ تا ۶۰ دقیقه ورزش می کنند و سپس پشت رایانه می نشینند، کالری بیشتری می سوزانند و سالم تر هستند.

روز پانزدهم: کاری را که دوست دارید انجام دهید؛ یکی از بزرگ ترین علل استرس، زندگی کردن به سبکی است که با روحیه شما سازگاری ندارد. از خود بپرسید، آیا کاری که دوست دارم را انجام می دهم؟ آیا آن چه که آرزوی آن را دارم به دست آورده ام؟ با افرادی که دوست دارید و کارهایی که دوست دارید وقت خود را صرف کنید.

روز شانزدهم: تمرکز کنید: با روی هم قرار دادن چشم ها و نفس کشیدن آرام به مدت
۵ تا ۱۰ دقیقه، تمامی استرس ها را از خود دور کنید.

روز هفدهم: به جنبه معنوی زندگی خود توجه کنید. تحقیقات نشان داده افرادی که به طور مرتب به مسجد می روند و یا در مراسم مذهبی شرکت می کنند، عمر بیشتری می کنند و احتمال حمله قلبی آن ها خیلی کم است. کمک کردن به افراد تنگدست نیز می تواند در این امر موثر باشد.

روز هجدهم: ارتباط خود را با نزدیکان حفظ کنید؛ این امر از اضطراب و افسردگی که خطر حمله قلبی را افزایش می دهد، می کاهد.

روز نوزدهم: ویتامین D و روغن ماهی مصرف کنید: اگرچه نظرات متفاوتی درخصوص نقش مولتی ویتامین در پیش گیری ازحمله قلبی وجود دارد، اما محققان بر مصرف ویتامین D و روغن ماهی تاکید زیادی دارند. تنها مکملی که در آزمایش های بالینی نشان داده که مانع بیماری قلبی می شود، روغن ماهی است. اسیدهای چرب امگا
۳ ، فشار خون، میزان تری گلیسیرید و تراکم جرم در رگ ها را کاهش می دهد.

روز بیستم: با همسر خود مهربان باشید: نمونه های زیادی نشان داده، ازدواج موفق فرد را از بیماری قلبی محافظت می کند. هم چنین بررسی ها نشان داده، زوج هایی که با هم برخوردهای منفی دارند نسبت به بقیه فشار خون بالاتری دارند . کافی است با کمک کردن به هم دیگر در کارهای شخصی و مهربان بودن، استرس عاطفی را کنترل کنید.

روز بیست و یکم: در معرض دود سیگار قرار نگیرید: تاثیر استنشاق دود سیگار دیگران روی سیستم قلبی عروقی همانند فرد سیگاری
۸۰ تا ۹۰ درصد است. قرار گرفتن در معرض دود سیگار به مدت چند دقیقه و یا ساعت ها همانند سیگار کشیدن طولانی مدت می تواند روی قلب تاثیر بگذارد...

انسان کامل از ديدگاه ابن عربی و ملاصدرا  /  سيد حسين واعظی

 مقدمه

برپا دارنده و حافظ انسان نفس اوست و خداوند علت فاعلی اين نفس است, پس معرفت نفس نردبان وصول به تمامی معارف بوده و بوسيلة اين معرفت می توان به ذات, صفات و افعال حق رسيد. «من عرف نفسه فقد عرف ربّه».([1]) و از اينرو علم ما به نفسمان عين علم ما به مبدأ نفسمان خواهد بود.

اين نفس شايستة خلافت الهی است و بموجب همين شرافت بود که خداوند فرشتگان را به پای آن به سجده افکند, و بموجب اين نفس است که اسماء و صفات الهی در عالم خلق متجلی می گردد. پس نفس بُعدی الهی در عالم خلق است که بموجب اين شرافت در نهايت منتهی به خدا می شود و مصداق کامل اين بُعد الهی در عالم خلق, انسان کامل است.

بر اين اساس لازم بود مقايسه و مطابقه ای بين نظريات دو عالم گرانسنگ عرفان و فلسفه اسلامی در باب مذکور صورت پذيرد, زيرا بنظر می رسد نقايصی که در معرفت به اين مهم در ساير مکاتب غير اسلامی و غربی وجود دارد در نظر ايشان مرتفع شده باشد.

 

1. انسان کامل, کتاب مبين و لوح محفوظ است

نامه انسانی, کتاب حکمت الهی و جوهر و مغز معانی قرآنی است. انسان کامل, کتاب مبين و لوح محفوظ است. او بحسب ذاتش, وجودی قائم بخود و بيرون از دايرة زمان و مکان و اشاره حسی است. انسان کامل, نوری از انوار معنوی و رازی از اسرار هستی و صورتی از صورتهای گوناگون قدرت حق و نشانی از نشانه های حکمت او و کلمه ای از علم و خواست او و چشم بينای پروردگار است.([2])

در نظر ابن عربی:

انسان کامل حامل امانت و عهد الهی در مرآت حق است. او تجلی صفات و مفصل اسماء و موضع نظر حق به خلق و عرش و کبرياست. انسان کامل سرّ  و حيات ساری در جهان است.([3])

او در رأس اسماء الهی و بعبارتی جميع اسماء الهی است زيرا که خداوند در وی تجلّی کلی کرده است.([4])

از لحاظ صفات: انسان کامل تمامی صفات حسنه را داراست که همه ناشی از ذات الهی است.

بحسب افعال: انسان کامل افعالش همانند افعال خداست و مانند افعال الهی همة کائنات را در بر گرفته و بر تمامی زمان و مکان و مواد و حرکات ماديات و ابداعيات و مجردات نيز اثر دارد.

افعال انسانی برخی شبيه به ابداعيات است که به آلت و حرکت نياز ندارد مانند ادراک معانی حقيقی و احکام يقينی و ايمان به خدا, فرشتگان و ديگر مسائل ضروری که اين امور پس از تکرار مشاهدات و ادراکات عقل, مستفاد شده تا اينکه گنجينه های درونی نفس و معقولات عقل برای او بدون نياز به فکر کردن حاضر می شود.

برخی ديگر از افعال انسانی به اختراع شباهت دارد, مانند حال انسان در هنگام تجسم صور در خيال خود و يا فعلهای طبيعی بدن که بدون فکر و انديشه حاصل می شود مثل حفظ مزاج, جذب غذا, صورت دادن به اجزاء و امثال اينها که همه به امر الهی واقع می شود.

برخی ديگر از افعال انسانی شباهت به تکوين دارد. مانند افعال ظاهری که با قصد و اراده و حرکت صورت می گيرد مانند خوردن, نوشتن و ديگر افعال بدنی و نفسانی.

ارتباط انسان کامل با بدن خويش, يعنی «عالم صغير», همانند حکمرانی خدا بر «عالم کبير» است و فرمان او در کشور بدن همانند فرمان حقتعالی بر کشور کبير است. ([5])

بنظر ابن عربی:

وجه تمايز عبد از رب در اين رابطه, افتقار عبد است. بنابرين اگر خداوند اراده کند که فقر را در همه جهات از عبد زايل نمايد, او نيز مزيّن به صفات و اسماء الهی می شود. در اينصورت است که عبد نيز اگر بگويد «کن» بلافاصله «فيکون» خواهد شد و بهمين سبب است که انسان در بهشت هرچه اراده کند برای او حاضر می شود. «... و لکم فيها ما تشتهی انفسکم...».([6])

البته همين اشتها و طلب عبد حکايتگر فقر ذاتی اوست, ولی چون خداوند به او تفضّل نموده است با اراده خود می تواند امور را حاضر کند و رفع طلب نمايد. اين طلب در خداوند بمعنايی ديگر است. اگر خداوند طلب بر چيزی نمود, اين حاکی از فقر او نيست, بلکه حاکی از امکان ذاتی عالم است که اقتضای طلب دارد و خداوند به افاضه وجود رفع طلب آنها را می نمايد.([7])

با توجه به اينکه انسان دارای سه نشأه «حس», «نفس» و «عقل» است, عوالم نيز بحسب اينها دنيا, آخرت و عالم ربوبيت است. انسان نيز بحسب چيرگی و غلبة هر نشأه بر او داخل در يکی از اين عوالم می گردد.([8])

از نظر ابن عربی:

حکم انسان در زمين همانند عقل در سماء است. انسان آخرين مولّدات و نظير عقل است و با آن به همانند يک دايره مرتبط است که اول دايره وجود عقل اول است. در روايت نبوی نيز آمده است: «اول ما خلق الله العقل»([9])

و اين عقل اولين اجناس است. انتهای اين دايره خلقت جنس آدمی است و بموجب اوست که دايره کامل می شود و از اين طريق انسان به عقل متصل می گردد, همانطور که آخر دايره به اول آن منتهی می شود. در بين طرفين اين دايره ساير ما خلق الله وجود دارند, يعنی بين عقل اول و انسان, ساير اجناس عالم هستند, همانند نقطه های محيط دايره نسبت به مرکز خود که همه حالت تساوی دارند.([10])

با توجه به اينکه حقايق اشياء در عالم عقلی ثابت بوده و تحت عنوان قلم الهی مطرح است و در عالم نفسانی مسمای به «لوح محفوظ» و «ام الکتاب» و در الواح قدری منسوب به «محو و اثبات» است و همه در کتاب علم رحمانی مکتوب است. همانند مهندسی که ابتدا نقشة خانه را در ذهن خود ترسيم می کند و سپس به اجرا می گذارد خداوند نيز صورت عالم نزدش حاضر بوده و سپس آن را به اجرا و خلق می گذارد.([11])

ابن عربی معتقد است:

به کل ما سوی الله, اعم از روح و جسم, عالی و سافل, عالم گويند. خواه ما آنها را بيابيم يا نيابيم و همه اين عالم دلالت بر علم واجب دارند زيرا عالم ذاتاً معدوم بوده و علم و قدرت خدا به آنها وجود افاضه می کند. «... کل شیء هالک الا وجهه...».([12])

مراتب اين عالم بترتيب عبارتند از: عالم ارواح نوری که از جمله آنها عقل اول, يعنی «قلم الهی» است, بعد عالم نفوس, يعنی «لوح محفوظ», و بعد عالم اجسام.([13])

پس از خلقت عالم به امر خدا و فعاليت ملائک و اکمال آن, خدا خليفه ای از نوع بشر در دنيا قرار می دهد و به او قوا و مشاعر و آلات حسی, تخيّلی و عقلی عطا می نمايد تا بتواند رابط و واسط بين او با خلق باشد.

آنچه در عقل انسانی حاصل می شود, مطابق عالم موجود است. عالم موجود هم مطابق عالم منظور در نسخة الهی و لوح عقلی يعنی همان قلوب ملائک مقرب است و اين عالم نيز مسبوق به وجود آن در لوح قدری است. ادراک انسان در هر مرتبه ای از صورتهای عالم بموجب اتحاد با آن مرتبه و تحقق وجود آن مرتبه نزد انسان است. حال بعضی از اين وجودات حسی, بعضی مثالی و بعضی عقلی است. از اينرو وجود نيز در مرتبة اول عقلی, بعد نفسی و بعد حسی و مادی است. نفس نيز بتبع آن گاهی حسی, گاهی نفسی و گاهی عقلی است. انسان اگر به حد بالا و مقام ربّانی برسد, مطّلع بر قضا و قدر ربّانی و شاهد قلم و لوح الهی می گردد و بهمين سبب کل عالم نزد او حاضر می گردد. انسان کامل مصداق واقعی اين مورد است.([14])

از ديدگاه ابن عربی:

انسان کامل آيينه تمام نمای حق بوده و ظهور حق در اين آيينه بحسب اختلاف استعداد آن مختلف می گردد. تجلی حق در نفوس کامل انسانی در دنيا و آخرت, بر حسب استعداد آن نفوس است. پس هر نفس کاملی حق را بر حسب معرفت و علم و اقتضای خود می يابد در نتيجه عارف اکمل موجودات عالم است, زيرا خداوند را با جميع صفات و کمالات می شناسد.([15])

بهمين علت است که مقام نبوت و رسالت اگر چه اختصاص الهی بوده و اکتسابی نيست و آن را به هر کس نمی دهند, ولی استعداد و ظرفيت افراد هم زمينة تحقق اين مهم است.([16])

جوهر شخصی نبی(ص) بحسب هويت تامه اش اشرف جواهر نفوس آدمی بوده و از نظر کمالات قوايش, شديدتر و نورانيتر از همه و از نظر جوهر و ذات و هويت قويترين نفوس است.

نفس نبی(ص) در نهايت مرتبة هر نفس و عقلی است. همانطور که ايشان(ص) فرموده اند: «لی مع الله وقت  لايسعنی فيه ملک مقرّب ولا نبی مرسل».([17])

پس اگر چه نبی(ص) در ماهيت انسانی شبيه ساير انسانهاست, اين امر از لحاظ وجود طبيعی بشری آن است. «قل انّما انا بشر مثلکم يوحی الی...»([18]) ولی از بُعد روحانی, واسطة فيض و متصل به لوح محفوظ و قلم الهی است.([19]) 

ادامه نوشته

حاجت

کتاب خوانی!

معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کشور گفت: در حال حاضر سرانه مطالعه کتاب در کشور 18 دقیقه و هفت ثانیه است.                                                                 ۱۱ آذر ۱۳۹۱ 

عسل درمانی - خواص دارویی عسل طبیعی

از گذشته تاکنون از عسل طبیعی در درمان بسیاری از بیماری‌ها استفاده شده است. مهمترین خاصیت عسل طبیعی، ضد میکروب بودن آن است.

در حالی که عسل یک ماده کاملاً خوراکی است و بایستی محیط خوبی برای پرورش میکروب‌ها باشد، ولی میکروب‌ها در معرض عسل نابود شده و اجساد نیز به مرور از بین می‌رود. زیرا عسل طبیعی حاوی آنتی بیوتیک و آنزیم دیاستاز است. در گذشته از این خاصیت عسل برای از بین بردن پینه‌های دست و پا سود می‌جستند.

* عسل طبیعی حاوی آنتی اکسیدان است، از این رو مصرف آن برای سلامت قلب و عروق مفید است. عسل به سلامت پوست کمک می‌کند و ضد پیری است.

* در قدیم هر دارویی را با عسل مخلوط می‌کردند، زیرا خاصیت بهبود بخشی داروها را چند برابر می‌کرده و امروزه هم از عسل طبیعی در بسیاری از محصولات آرایشی و بهداشتی استفاده می‌کنند.

* عسل طبیعی در فرآورده‌های ضد سرفه به طور مستقیم و غیر مستقیم استفاده می‌شود. مزه مزه و غرغره شربت عسل طبیعی برای برطرف کردن زخم‌های دهان و ورم گلو بسیار سودمند است. عسل ضد آسم است.

* عسل طبیعی با این که بسیار شیرین است، برای دندان‌ها و لثه مضر نیست، بلکه لثه‌ها را سالم می‌سازد و دندان‌ها را سفید می‌کند.

* دستگاه گوارش را پاک می‌سازد و ضد اسهال است. در تحقیقات ثابت شده اثر بسیار مفیدی بر عفونت‌های معده با هلیکوباکتر پیلوری دارد. از این رو ضد زخم معده و دستگاه گوارش است.

* عسل طبیعی در درمان آب مروارید (کاتاراکت) مفید است.

* عسل طبیعی باد شکن است و برای معالجه قولنج روده (کلیت) تجویز می‌شود و در مسمومیت‌های غذایی، دستگاه گوارش را پاک می‌سازد.

* دوست کبد و پادزهر است، پس در بیماری‌های کبدی مصرف آن مفید است. سکنجبینی که با عسل تهیه می‌شود، صفرابری ممتاز است.

* سنگ‌های کلیه و مثانه را از بین می‌برد. برای این منظور عسل را با کندر باید مصرف کرد.

* عسل طبیعی خواب آور است و به مبتلایان به بیماری کم خوابی توصیه می‌شود که قبل از خواب چند قاشق مرباخوری عسل میل کنند.

* برای رفع کم اشتهایی مفید است و کلاً جریان خون را در بدن بهبود بخشد. از این رو به رشد عضلات کمک می‌کند، پس برای بچه‌های کم اشتها و افراد ورزشکار بسیار مفید است.

* عسل طبیعی گرفتگی مویرگ‌ها را باز می‌کند و برای عروق بسیار مفید است. پس سالمندان اگر هر روز شربت عسل و لیموی تازه بنوشند، عمر طولانی‌تری خواهند داشت.

* حتی موم عسل طبیعی نیز خواص زیادی دارد و ماسک آن برای صورت، چین و چروک و فرورفتگی‌های پوست را می‌پوشاند و پوست را لطیف می‌کند

 

--حکایتی از مولانا--

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می‌کرد.از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین گره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود؟!

پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است !پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...

نتيجه گيري مولانا از بيان اين حكايت:‌

تو مبین اندر درختی یا به چاه         تو مرا بین که منم مفتاح راه

 

بیشه عشق

اعتماد

تو نمی توانی انسانی را تصاحب کنی

تو نمی توانی انسانی را تصاحب کنی، زیرا او یک شخص است. 

تصاحب فقط به اشیاء ممکن است، اگر هنوز به دنبال تصاحبی؛ 

عشق تو شهوت است.

اشو

خلوت حسین پناهی و  کَلکِ زمان

به دستانم نگاه می کنم!
خالی و خسته!
چقدر کتاب ورق زده ام!
چقدر نوشته ام!
چقدر فکر کرده ام!
پندارم این بود که ما هنوز به زندگی نرسیده ایم؛
و برای رسیدن به آن زندگیِ موعود ذهنی اَم؛
من و تو وُ مامان و لیلا وُ مینا؛
سوار بر سورتمه ی زمان به پیش می رفتیم و کسی نبود که به ما بگوید:
هِی!عمو!
زندگی همین است!
همین تلویزیونِ آر.تی.آیِ سیاه و سفید!
همین میگرن های مورثی!
همین هار شدن بخاری نفتی!
همین جست و خیزها وُ خنده های بی دلیل!
همین برف ها وُ کلاغ ها که لهجه لُری داشتند انگار!
«
آری! کسی نبود که به ما بگوید؛
تا ما همیشه ندانیم»
همین کَلکِ زمان است تا بگذرد و بگذری!
و این چنین شد که گذشت و گذشتیم . . .
تو یادت می آید؟

حسین پناهی

مناجات

من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر ،
رقص عطر گل یخ را با باد ،
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه ،
صحبت چلچله ها را با صبح ،
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار ،

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل ،
همه را می شنوم ، می بینم .
من به این جمله نمی اندیشم !
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی ،
تک و تنها به تو می اندیشم .
همه وقت ،
همه جا ، .................................فریدون مشیری

 

هستی به من نیاز دارد

اگر احساس کنی «هستی به من نیاز دارد»، «من نه تصادفی، بلکه برای انجام مأموریتی ویژه به دنیا آمده ام»، باید زندگی ام را ابراز و چیزی زیبا به هستی عرضه کنم،» تنها آن گاه کامروا خواهی شد و احساس خواهی کرد کارت را به انجام رسانده ای.

اُشو/ من درس شهامت می دهم

از ویژگی های پسندیده ی اخلاقی در ایران باستان

هرودت با اشاره به برخی از ویژگی های اخلاقی ایرانیان می نویسد :

ایرانیان زادروزشان را از هر روز دیگر محترم می دارند .در این روز توانگران گاو و شتری کباب می کنند.کسانیکه بی چیزترند به گوسپندی اکتفا می کنند.

آب دهان بیرون انداختن در نزد ایرانیان روا نباشد.

دو دوست چون در کوچه بیکدیگر برخوردند , همدیگر را می بوسند. ایرانیان به همسایگان خود احترام می کنند.

دروغ گویی ننگین ترین عیب یک ایرانی است . و پس از آن شرم آورترین نقص داشتن قرض است و جهت آن اینست که می گویند شخص بدهکار ناگزیر به دروغ گفتن است.

خنده و شوخی در انجمن های مهم پارسیان بسیار زشت و ناپسند است و از گفتن سخنان بیهوده و نابجا پرهیز دارند.

ایرانیان به کشت و زرع و پرورش حیوانات اهلی و سودمند و کاشتن درختان و آباد کردن زمین علاقه بسیار دارند.

گزنفون در کورشنامه ی خود چنین آورده است :

ایرانیان با فرهنگ بر سر سفره از خود هیجان و هوسناکی نشان نمی دادند. بلکه چنان خود را حفظ می کردند که گویی اصلا بر سر سفره ننشسته اند. همانطور که سوارکاران خونسردی خود را از دست نمی دهند. بر سر سفره از مطالبی پرسش می کردند که دیگران سوال از انها را دوست داشتند. و در موضوعات شوخ طبعی نشان می دادند که این شوخ طبعی مطبوع دیگران بود.در گفتگوها همواره از هر اهانت و دشنام گویی به یکدیگر پرهیز می کنند. ایرانیان به فرزندان خود تقوی و فضیلت می آموختند.

در قوانین ایران بیش از هر چیز کوشش می شد تا افرادی تربیت کنند که آنان را پیش از دست یازیدن به کارهای ننگین و شرارت آمیز مانع شوند.

کودکان ایرانی تا 16 سالگی تیراندازی و زوبین افکنی می آموختند. پس از آن تا مدت ده سال به عنوان نوجوان شبها را در کنار بناهای عمومی بسر می بردند تا هم از شهر محافظت کنند و هم بسختی و صبوری معتاد شوند.

گزنفون در بخشی دیگر از کتاب کورش نامه می نویسد:

ایرانیان در برابر گرسنگی و تشنگی و بلایا از خود مقاومت نشان می دهند .

در ایران برای ازدواج و عروسی از پدر و مادر خود اجازه میگیرند.

دینون مورخ یونانی معاصر با فیلیپ مقدونی (359-336 ق. م ) می نویسد :

ایرانیان در هوای آزاد و فضای باز پرستش خدای را بجا می آوردند.

وی می نویسد : در پادشاهی چنین فرمان رفته بود که هیچگونه پارچه هایی که بافت کشور بیگانه است نباید بر روی میز شاهنشاه باشد.

استرابون جغرافی دان نامدار چنین می نویسد :

ایرانیان مردگان خود را عاری از هرگونه زینت دفن می کنند و هیچگاه اجساد را نمی سوزانند . ایرانیان زنان متعدد می گیرند و هدف آنان داشتن فرزندان زیاد است. ایرانیان بر روی عهد و پیمان خود سخت استوارند.ایرانیان مادر خود را گرامی میدارند و شاه بر سفره همواره پایین تر از مادر خود می نشیند. ایرانیان مایلند جامه ی به تن کنند که سر تاسر تن آنان را بپوشاند.

آمین مارسلن مورخ یونانی می نویسد :

ایرانیان اسراف در خوراک را روا نمی دارند و هرگز بیش از اندازه غدا نمی خورند. ایرانیان در هنگام غذا خوردن سخن نمی گویند و دست به غذای یکدیگر نمی زنند و به اطراف نمی نگرند.

عمر‌بن سعد هم بر حسین(ع) گریه می‌کرد ولی.../ امام موسی صدر

         امام حسین خود را قربانی دین خود و رسالت جد خود و حقوق ثابت امت او کرد. جان او در راه این هدف کم‌‌ارزش است. دین حسین گرانبهاتر از خود اوست و، از این رو، حسین جان خود را فدای دینش می‌‌کند. 

        کسی که گریه می‌‌کند، اما در عین حال، برای پایمال کردن اهداف امام حسین تلاش می‌‌کند، همانند عمربن‌سعد است که گریه می‌‌کرد، ولی دستور کشتن امام حسین را هم داد. کسی که گریه می‌‌کند، ولی در برابر پایمال شدن حق و جولان دادن باطل خاموش می‌‌نشیند نیز همین وضع را دارد و «کسی که از گفتن حق دم فرو می‌‌بندد شیطانی لال است.» ... کسی که دروغ می‌‌گوید و نیرنگ می‌‌زند، با رفتار خود حسین و یاران حسین را شکست داده است....

برگرفته از کتاب «سفر شهادت»

 من در کنار این همه قابیل خسته ام...!!

..من از هجوم ابرهه،از فیل خسته ام 

          عمریست در نبود ابابیل خسته ام..!

                 ..آری همیشه کشتن هابیل ساده ست..!!!

                           من در کنار این همه قابیل خسته ام...!!

غدیر خون/ مجسن چاوشی

اي داغ جوون وپير ديده، درياي غم از کوير ديده، 
با اين همه غم چه کار کردي که عالمو بي قرار کردي؟
دل داده به دين وسر سپرده،اي آبرو از يزيد برده، 
با خنجر و نيزه خو گرفتي، با خون خودت وضو گرفتي، 
چشم تموم دنيا گريون بشه ،واي اگه شام غريبون بشه.
کوفه پر ازآدم رو سياهه؛ کوفه پر از رفيق نيمه راهه، 
دستاي عباسو نشون گرفتن، تو کربلا غدير خون گرفتن،
اومدنو دشتو بهم بپاشن،تو صورت بچه ها غم بپاشن، 
چشم تموم دنيا گريون بشه، واي اگه شام غريبون بشه

لینک دانلود آهنگغدیر خون http://uplod.ir/hmlzc0nrngzv/12_Mohsen_Chavoshi_-_Ghadire_Khon.mp3.htm 

امام موسی صدر: حسین شهید راه اصلاح است.  

    گریستن و بر پا کردن مجالس کافی نیست. حسین [علیه السلام ] به اینها نیازی ندارد. حسین شهید راه اصلاح است. «انی أرید الاصلاح فی امة جدی ما استطعت» پس اگر در جهت اصلاح امت جدش کوشیدیم، او را یاری رسانده‌ایم و اگر سکوت کردیم یا مانع اصلاح شدیم او را وانهاده‌ایم و یزید را کمک کرده‌ایم.

پاییز   و   باران

پاییز   و   باران   برام خیلی دوست   داشتنی   است!

و قایع اول محرم تا اربعین

اول محرم، سرآغاز ماه حزن و اندوه اهل بیت پیامبر علیهم‌السلام است. همه دوست‌داران و پیروان خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله غمگین و محزون‌اند. مراسم‌ و مجالس شادی در میان آن‌ها تعطیل است
امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: «همین که ماه محرم فرا می‌رسید، لبخند از لبان پدرم محو می‌شد و دیگر کسی ایشان را متبسم نمی‌دید
دوم محرم؛ ورود کاروان امام حسین علیه‌السلام به کربلا
گفته‌اند که چون کاروان امام حسین به کربلا رسید، اسب آن حضرت از حرکت ایستاد. امام پرسید نام این سرزمین چیست؟ پاسخ دادند: «غاضریه» فرمود: نام دیگری هم دارد؟ گفتند: «شاطی الفرات» دوباره فرمودند: «اسم دیگر چه‌طور؟» گفتند: «کربلا»؛ امام آهی از دل کشیدند و فرمودند: «اللهم انی اعوذبک من الکرب والبلاء»
سوم محرم؛ ورود سپاه عمربن سعد به کربلا
پس از آن‌که حر، امام حسین علیه‌السلام و یارانش را در کربلا محاصره کرد، عبیدالله بن زیاد فرماندهی سپاه یزید را بر عهده عمربن سعد گذاشت، عمربن سعد در سوم محرم، با شش هزار نفر نیروی جنگی به کربلا آمد
نامه امام حسین علیه‌السلام برای اهل کوفه و شهادت قیس بن مسهر
در سوم محرم، امام حسین علیه‌السلام نامه‌ای به اهل کوفه نوشت و در ضمن آن، به یادآوری نامه‌ها و دعوت‌های پی‌درپی آنان پرداخت و از آن‌ها خواست که بر بیعت و پیمان خود ثابت باشند و آن حضرت را یاری کنند؛ ولی مأموران عبیدالله، قیس بن مسهر صیداوی را که حامل نامه امام حسین علیه‌السلام بود، در بین راه دستگیر و او را به شهادت رساندند
خریداری بخشی از خاک سرزمین کربلا توسط امام حسین علیه‌السلام
امام حسین علیه‌السلام، بخشی از خاک سرزمین کربلا را که مرقد مطهرشان هم‌اکنون در آن واقع شده است، از اهل نینوا به قیمت شصت‌هزار درهم و بسیار بیش‌تر از ارزش زمین از آن‌ها خریداری کرد به شرط آن ‌که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی کرده و زائران او را تا سه روز میهمانی کنند
چهارم محرم؛ سخنرانی عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه
در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه سخنرانی کرد و مردم را در صورت یاری امام حسین علیه‌السلام تهدید به قتل و اعدام کرد. و فتوای شریح قاضی را مبنی بر مباح بودن خون امام حسین علیه‌السلام خواند و دستور داد تا همه راه‌های ورودی و خروجی کوفه را ببندند
ششم محرم؛ گفت‌وگوی حبیب بن مظاهر با قبیله بنی‌اسد
ششم محرم، حبیب بن مظاهر، با اجازه امام حسین علیه‌السلام با قبیله بنی‌اسد به گفت‌وگو پرداخت و از آنان برای یاری امام حسین علیه‌السلام دعوت کرد؛ ولی با کارشکنی جاسوسان عمربن سعد، این گفت‌وگوها نتیجه‌ای نداشت
هفتم محرم؛ ممنوعیت آب فرات برای کاروان امام حسین علیه‌السلام
در این روز طبق دستور عبیدالله بن زیاد، سپاهیان عمربن سعد از جریان آب فرات به سمت خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام جلوگیری کردند.
گفته‌اند که حجاج زبیدی به همراه پانصد سوار، بر رودخانه فرات مسلط شدند و جریان آب را بر خیمه‌های امام علیه‌السلام بستند
هشتم محرم؛ ملاقات امام حسین علیه‌السلام با عمر بن سعد
از آن‌جا که امام حسین علیه‌السلام به هیچ رو راضی به وقوع جنگ نبود و تلاش می‌کرد تا از ایجاد درگیری جلوگیری شود، در روز هشتم محرم با عمر بن سعد ملاقات کرد و ضمن هدایت و ارشاد وی، از او خواست که بدون بیعت با یزید، به یکی از مرزهای کشورهای اسلامی برود و چون یکی از مسلمانان زندگی کند.
نهم محرم(تاسوعا)؛ درخواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین (ع)
عصر روز نهم محرم، عمربن سعد به سپاهیان خود فرمان داد تا به سمت خیمه امام حسین علیه‌السلام حرکت و جنگ را آغاز کنند. به آنان گفت: ای سپاه خدا! سوار شوید و شاد باشید که به بهشت می‌روید! »
امام با دیدن سپاهیان دشمن و باخبر شدن از برنامه‌شان، از برادرش عباس علیه‌السلام درخواست کرد تا از آنان بخواهد که جنگ را به فردا موکول کنند و امشب را به آن‌ها مهلت دهند؛ چرا که امام حسین علیه‌السلام به نماز و عبادت، علاقه بسیاری داشت
رد امان‌نامه شمر توسط حضرت ابوالفضل علیه‌السلام
در روز نهم محرم، شمر برای حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام و برادرانش امان‌نامه‌ای آورد. هنگامی که شمر به خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام رسید، بانگ برآورد که: «من از سوی امیرعبیدالله برای شما امان‌نامه‌ آورده‌ام؛ شما خود را برای حسین علیه‌السلام به کشتن ندهید
حضرت ابوالفضل علیه‌السلام، آن شیر بیشه جوان‌‌مردی و شجاعت با صدای بلند فرمود: «لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد! ما امان داشته باشیم در حالی که پسر دختر پیامبر خدا در امان نباشد؟ 
حفر خندق در اطراف خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام
در روز نهم محرم، امام حسین علیه‌السلام به یارانش فرمان داد تا اطراف خیمه‌ها را خندق بکنند و آن را از تیغ و خار پرکنند تا در هنگام جنگ، دشمنان نتوانند از پشت سر به خیمه‌ها یورش ببرند.
خطبه‌ خواندن امام حسین علیه‌السلام
در شام روز نهم محرم، امام حسین علیه‌السلام خطبه‌ای مهم برای اصحاب و یاران خویش ایراد فرمودند و ضمن سخنانی، چنین فرمودند: «به درستی‌که من یارانی بهتر و با وفاتر از اصحاب و یاران خود سراغ ندارم ... من می‌دانم که فردا کار ما با این‌ها به جنگ خواهد انجامید. من بیعت خود را از شما بر می‌دارم و به شما اجازه می‌دهم تا از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هریک از شما، دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و پراکنده شوید
آن‌گاه، اهل بیت و اصحاب آن حضرت، یکی پس از دیگری برخاستند وبر فداکاری و وفاداری خود تا مرز شهادت، نسبت به امام، پافشاری کردند.
قبل از شهادتگفته‌اند که شام روز نهم، شماری از اصحاب امام حسین علیه‌السلام با هم شوخی می‌کردند! بریر با عبدالرحمن مزاح می‌کرد؛ عبدالرحمن به او گفت: حال وقت مزاح و شوخی نیست.» بریر گفت: نزدیکان من می‌دانند که من هرگز نه در جوانی و نه در کهن‌سالی، اهل شوخی نبوده‌ام؛ ولی چون به بهشت بشارت داده شده‌ام، سراز پا نمی‌شناسم و فاصله‌ام را تا بهشت، جز شهادت نمی‌دانم.» 
دهم محرم (عاشورا)؛ صف‌آرایی سپاه امام حسین علیه‌السلام
در روز دهم محرم، پس از نماز صبح، امام حسین علیه‌السلام پیشاپیش خیمه‌ها، سپاه خویش را که 32 سواره و 40 پیاده داشت، به سه بخش تقسیم کرد و فرماندهی دسته راست را به زهیربن قین و دسته چپ را به حبیب بن مظاهر و دسته وسط را به حضرت عباس علیه‌السلام سپردند
امام حسین علیه‌السلام هنگامی که دو سپاه، در برابر هم صف‌آرایی کردند، به ایراد خطبه‌ای مفصل پرداخت و در آن، ضمن اشاره به شأن و منزلت اهل بیت علیهم‌السلام، خواستار پیش‌گیری از جنگ و درگیری شد؛ ولی پاسخ مثبتی از سوی سپاه عمر بن‌سعد دریافت نکرد
آغاز نبرد و شهادت اصحاب و اهل بیت علیهم‌السلام
عمر بن سعد با افکندن تیری به سوی سپاه امام حسین علیه‌السلام، رسماً جنگ را آغاز کرد
نماز ظهر عاشورا
در روز عاشورا، هنگامی که زمان نماز ظهر فرار رسید، ابوثمامة صیداوی به امام حسین علیه‌السلام عرض کرد که وقت ادای نماز ظهر شده است؛ امام پس از این‌که در حق او دعا فرمود، با جمعی از اصحاب خویش در همان میدان جنگ به نماز ایستاد
وداع امام حسین علیه‌السلام با خیمه‌ها
پس از آن‌که همه یاران و اهل بیت امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند، امام حسین علیه‌السلام خود را آماده شهادت کرد. به سمت خیمه‌ها آمد تا با اهل بیت خویش وداع کند. زنان و دختران همین که امام را آمادة رفتن به میدان دیدند، صدا به شیوه و گریه بلند کردند.
شهادت امام حسین علیه‌السلام بعد ازظهر روز عاشورا، شمار زیادی از سپاه دشمن به دست امام حسین علیه‌السلام به هلاکت رسیدند. بسیاری از دلاوران و جنگاوران سپاه یزید سرنگون شدند و پس از آن، دیگر کسی جرئت به میدان آمدن نداشت.
امام حسین علیه‌السلام در حالی که در اثر شدت مبارزه و گرما و تشنگی، ضعیف و ناتوان شده بود، لحظه‌ای ایستاد تا کمی استراحت کند؛ ناگهان، سنگی به پیشانی مبارکشان خورد. لباس خود را بالا زد تا خون صورتش را پاک کند، تیری سه شعبه از کمان حرمله، سینه مبارکشان را شکافت. آنگاه، سپاهیان عمر بن سعد، با تیر و نیزه از هر طرف امام را مورد حمله قرار دادند. امام از اسب بر زمین افتاد. مدتی نسبتاً طولانی ـ بر زمین کربلا بود، در حالی که در خون خود می‌غلتید. کسی جرئت نزدیک‌شدن به او را نداشت؛ ولی سرانجام شمر ملعون، در کمال قساوت به آن حضرت نزدیک شد و او را به شهادت رساند
غارت خیمه‌ها
پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام در عصر روز عاشورا به دستور عمر بن سعد، سپاهیان سیا‌ه‌دل، با یورش به خیمه‌ها، آن‌ها را به آتش کشیدند و کودکان و زنان را آواره بیابان‌های سوزان و پرتیغ و خار کربلا کردند
دگرگونی عالم، پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام
گفته‌اند که پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، غبار شدیدی که سیاه وتاریک بود، فضای آسمان را پوشاند و زمین به سختی لرزید و شرق و غرب عالم تاریک شد.
یازدهم محرم؛ حرکت کاروان اسیران اهل بیت از کربلا
عمر بن سعد در یازدهم محرم، کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام را در حالی که با غل و زنجیر بر شترها سوار شده بودند، از کربلا به سمت کوفه حرکت داد. حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام را نیز در حالی‌که به مشیت الهی به شدت بیمار بودند، با غل و زنجیر بر شتری سوار کردند
دوازدهم محرم؛ دفن شهدای کربلا
در روز دوازدهم محرم، شماری از قبیله بنی‌اسد برای دفن بدن پاک امام حسین علیه‌السلام و اصحابش، به کربلا آمدند و به معجزة الهی، امام سجاد علیه‌السلام در این مراسم حضور داشتند. خودشان بدن پاک پدربزرگوارشان را درحالی‌که به شدت می‌گریستند، به خاک سپردند و روی قبر مطهر چنین نوشتند: این قبر حسین بن علی بن ابی‌طالب است که او را در حالی که تشنه و غریب بود، به شهادت رساندند.» 
ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه
کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام وارد کوفه شدند و این کاروان را که سرهای مقدس شهدا، پیشاپیش آن‌ها بود، در تمامی کوچه‌ها و بازارهای شهر گرداندند. یادآوری می‌شود که خطبه‌های امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در این شهر، ضربه کوبنده‌ای بر پیکر دشمن وارد کرد و چهرة واقعی یزید را برای همگان آشکار کرد.
نوزدهم محرم؛ حرکت کاروان اسیران از کوفه به شام
در نوزدهم محرم، به دستور یزید، عبیدالله بن زیاد، کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام را همراه سرهای مقدس شهدا، به سمت شام حرکت داد
اول صفر؛ ورود کاروان اسیران اهل بیت به شام
در روز اول صفر، کاروان اسیران اهل بیت، وارد شهر شام شد و این در حالی بود که از روزهای پیش، کوچه‌پس‌ کوچه‌های شام، برای ورود آنان آذین بسته شده بود و مردم شام با پوشیدن لباس‌های نو، خود را برای برپایی جشنی بزرگ آماده می‌کردند!
از وقایع مهم این روز ، می‌توان به خطبه‌های امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها اشاره کرد که چهره واقعی یزید و حکومتش را برای مردم آشکار ساخت
پنجم صفر؛ شهادت حضرت رقیه، دختر امام حسین علیه‌السلام
بنا بر نقلی، در روز پنجم صفر، حضرت رقیه دختر سه ساله امام حسین علیه‌السلام در خرابة شام به شهادت رسید. هم‌اکنون، آستانه مقدسه آن حضرت، یکی از زیارت‌گاه‌های مهم شیعیان در شهر شام به شمار می‌رود
بیستم صفر؛ اربعین حسینی و ورود کاروان حسینی به کربلا
بیستم صفر، مصادف با اربعین امام حسین علیه‌السلام است که روز مخصوص زیارت آن حضرت به شمار می‌رود. به نقل مورخان، جابربن عبدالله انصاری و عطیه عوفی از نخستین زائران امام حسین علیه‌السلام در روز اربعین بوده‌اند. نیز بنا به گفتة برخی از مورخان، کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام در همان سال 61 هـ‌.ق به کربلا برگشتند و در آن‌جا، مجالس ماتم و سوگواری بی‌نظیری برگزار کردند.

ما هستیم

آدمها ناگهان شکسته نمی شوند ، این ما هستیم که دیر به دیر نگاهشان می کنیم!

میلیون‌ها سال گُرسنه بودم!

میلیون‌ها سال گُرسنه بودم!
برای سیر شُدن از هیچ کاری دریغم نبود!
زنِ جوانم را در شمال گذاشتم
و خودم در معدنی در جنوب،
دل تنگی‌اَم را در قالبِ پُتک می‌ریختم

تا سنگِ بزرگی را هزار تکّه کُنم!
صبح‌ها به جای خواب،
کوچه‌ها وُ خیابان‌ها را جارو می‌کشیدم!
در هزارُ یک جنگ،
سربازِ اجیرِ هزارُ یک پادشاه بودم
که اسمِ هیچ کدامشان یادم نیست!
خیش بر کتف می‌بستمُ دشت‌های بی‌کران را دور می کردم!
ساختم: خانه وُ زینُ یراقُ برگ!
میلیون‌ها سال کارم به کارُ ساختن گذشت،
تا بالاخره لقمه نانی به دست آوردمُ سیر شدم!

میلیون‌ها سال پا برهنه راه رفتم!
دور می‌زدم، مثلِ الاغ‌های خرمن‌کوب!
سنگُ خارُ تیغ، به گردِ طاقتم نمی‌رسد!
تحمّل کردم!
آن‌چنان که اگر کسی می‌خواست بداند
که در کجای دایره‌ی چرخش‌هایم هستم،
کافی بود ردِ خون‌آلودِ پاهایم را دنبال کُند!
پاپیچ هزاران سال دردی از دردهایم دوا نکرد!

میلیون ها سال طول کشید...
اکنون سیرمُ برای پاپوش‌هایم نیز
از پوستِ سمور بندِ بندِ چرمی ساخته‌ام!
میلیون‌ها سال است که بندشان را گره زده‌ام!
افق‌های دورُ بَرَم را نگاه می‌کُنم
و آرام به خود می‌گویم:
پنجاه میلیون سال برای گرسنگی،
پنجاه میلیون سال برای پاپوش،
چند میلیون سال طول خواهد کشید تا بدانم
کُجا باید بروم؟ 
-------------------
شعر  «چند میلیون سال...» از کتاب «نمی‌دانم‌ها» صفحه 62/حسین پناهی

منم سرگشته حیرانت ای دوست  

منم سرگشته حیرانت ای دوست

کنم یکباره جان قربانت ای دوست

تنی نا ساز از شوق وصل کویت

دهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده

میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را ز غم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته حالم

ز هجرانت بُتا رو به زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها

پریشان گشته شد یکباره حالم

زِ هَر سر بر سر سجاده کردم

دعایی بهر آن دلداده کردم

ز حسرت ساغر چشمانم ای دوست

زبان از یکسره از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟

ز هجر یار تا کی داغداری؟

بگو تا کی ز شوق روی لیلی

تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم

من آن سرگشته ی هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت

درون سینه آسایش ندارم

ز هجرت روز و شب فریاد دارم

ز بیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود

هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی؟

دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم

عزیزم دارد این دل هم خدایی