آغازین کلام
بنام خداوند جان وخرد
تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است
تقسیم غم ، آن را نصف می کند اما تقسیم شادی دو برابرش می کند.
بنام خداوند جان وخرد
تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است
تقسیم غم ، آن را نصف می کند اما تقسیم شادی دو برابرش می کند.
..موشه دید زن صاحبخونه داره تله موش میزاره...بدو بدو رفت سراغ"گاو"."گوسفند"و"مرغ" و گفت:زن صاحبخونه تله موش گذاشته...هرسه با تمسخر گفتند:این مشکل توست.موش به لانه برگشت..یکمرتبه صدای تله امد...زن صاحبخانه فکر کرد موش است..در تاریکی دست دراز کرد ..ماری در تله افتاده بود اورازد..مرغ را کشتند برای زن سوپ پختند..!گوسفند را قربانی کردند تا شفا یابد..!و گاو را هم برای مراسم ختم سر بریدند.......!!!!

کدوم انگشتت رو بیشتر دوست داری؟
.
.
انگشت شماره 1 (انگشت شصت) این انگشت نماد مسائل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب میکنند، اقتصاددانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند. انگشت شماره 2 (انگشت اشاره) این انگشت نماد کار است و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری میدهند، انسانهای کاریای هستند و به طور کلی وجدان کاری خوب و موفقیت زیادی در کارهایشان دارند. انگشت شماره 3 (انگشت وسط) این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان میدهد؛ افرادی که این انگشت را انتخاب میکنند، در مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خودپرست و خودخواه هستند! انگشت شماره 4 (انگشت انگشتری) این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب میکنند، انسانهایی احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال کردن دیگرانند. انگشت شماره 5 (انگشت کوچک) این انگشت نماد خانواده و فرزند است و کسانی که به این انگشت علاقهمندند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و به طور کلی روابط بین افراد اهمیت میدهند.
یاد من باشد از فردا صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی، از جنس گذشت
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت......
شبی رسید که در آرزوی صبح امید
هزار عمر دگر باید انتظار کشید
در آسمان سحر ایستاده بود گمان
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد
مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه
بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! داستان کوتاه
پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ
داریم و
آنها
چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.
ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.
داستان کوتاه
حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!
با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود.
بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر
فقیر هستیم.
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
به نظر فيثاغورث
تعادل وجودي انسان از بين رفته و چون اساس موسيقي هارموني است ميتوان با كمك
موسيقي تعادل از دست رفته را بازگرداند. او معتقد است كه پيش از آمدن به دنياي
خاك، جان انسان در عالم افلاك به سر ميبرد و با موسيقي كائنات خو كرده و هماهنگ
بود. موسيقي در اين جهان، يادآور حس آن جهاني انسان است و او را به سوي تعادل از
دست رفته دلالت ميكند. گردش منظم افلاك خود نوعي حركت موزون و به تعبير صوفيه
نوعي سماع است. مولانا در تبيين نظريات فيثاغورث است كه ميگويد:
نــــالـــة
ســــرنـــا و آواز دهــــــل
چـيـزكي
مــانــد بــدان نــاقــور كــل
بانگ چرخشهاي
چرخ است اين كه خلق
ميسرانيدش بــه
طــنبور و بــه حــلـق
پــس غــذاي
عـاشـقــان آمـد ســمـاع
كـــه در او
بـاشــد خــيـال اجـتـمــاع
سماع خاطرهي
خطاب الهي به ارواح ما را در دنياي پيشين تجديد مي كند كه خداوند ارواح را مخاطب
ساخت كه "الست بربكم"؟ در واقع ذوق شنيدن آن خطاب در ضمن سماع تكرار و
يادآوري مي شود ورمز تاثير سماع در تحول روحي نيز از همين جاست.
هجويري در « كشف
المحجوب» مينويسد: « هر كه گويد مرا به الحان و اصوات و مزامير خوش نيست يا دروغ
ميگويد يا نفاق ميكند يا حس ندارد و از گروه مردمان و ستور بيرون است.»
هجويري در همان
جا ميگويد خير و شرِ سماع بستگي به شنونده آن دارد اگر به معني ميشنوند، خير و
اگر به صورت ميشنوند ، شر است. اما به هر حال سماع آلت "حضور قلب" است
و به حال مبتديان صادق براي جلوگيري از پراكندگيهاي غفلت مفيد است ولي در مقام
وصل، عارف از سماع مستغني است و سعدي در همين معني ميگويد:
نگويم سماع اي
بــرادر كــه چـيست
بــگـو مستمع را
بـدانم كــه كـيست
گــر از بــرج
مـعـنا پــرد طـيــر او
فـرشـتـه فــرو
مــانـد از ســيــر او
ایرانی ها در دوره هخامنشی چه لباسی می پوشیدند؟ لباس کوروش رنگ مخصوصی داشت؟ کدام فرمانروای خارجی در پوشیدن لباس خود و ملتش از ایرانیان الگو گرفت؟ پوشش ایرانی ها در زمان هخامنشیان، حتی اسکندر مقدونی را هم به خود جلب کرده است.
به گزارش « محبت نیوز»، عشرت بدر پژوهشگر، محقق و بنیانگذار موزه لباسهای ایران در گفتگو با مهر به نکات جالبی از جزئیات پوشش مردم در دوره پارسها اشاره می کند.
او می گوید: «با توجه به نوشته بیشتر تاریخ نویسان مثل هردوت ،کرناس و گزنفون پارسیان بعد از آنکه مادهارا شکست دادند و حکومت را به دست گرفته، استفاده از لباس مادها را شروع و از آن اقتباس کردند.یکی از دلایل آنها برای استفاده از لباس مادی این بود که آن لباسها را مجلل تر از پوششهای خود دیدند ،چنانکه گزنفون در این مورد می نویسد کورش از لباس مادها اقتباس کرد و نزدیکان خود را بر آن داشت تا این لباسها را بپوشند مهمترین حسن این پوشاک نشان ندادن معایب است و اشخاص را بزرگتر و شکیل تر می نمایاند.»
لباس خاص کوروش
آن طور که بنیانگذار موزه لباس های ایران می گوید، لباس کوروش لباس ویژه ای بوده است:«کورش کلاهی داشت که اسم آن تیارا بوده ،تیارا از نظر شکل دارای نوک تیز بود لباس او به رنگ ارغوانی کم رنگ و نیم سفید بود این نوع لباس فقط مخصوص شاه بودو در زیر این لباس نیم شلواری می پوشید که رنگی تند داشته و روی لباس ردایی معمولا به رنگ ارغوانی استفاده می کرده است.»
سارابیس، لباس ویژه ایرانی
«سارابیس». این، نام معروف ترین لباس ایرانی ها بوده است. بدر در این باره می گوید:« این لباس از تعداد قطعاتی تشکیل شده بود شامل یک نیم تنه، این نیم تنه بدن را تا کمی پاینتر از کمر می پوشانده یعنی در اصل شکل آن یک بالا پوش یا شنل نیم دایره بوده که وقتی دستها را پائین می انداختند وبه شکل آماده می ایستادند تعدادی چین در اطراف دستها به وجود می آمد.»
از نظر نوع یقه هایی که در حجاریها مشهود است یقه های به شکل هفت کوچک و یا گرد و بعضی نمونه ها به شکل قایقی است این نمونه های شنل در بعضی از حجاریها جلوی آن باز است و با یک دکمه روی گردن بسته شده و نوع دیگر آن جلو بسته و از سر پوشیده می شده در قسمت پائین بالا پوش در جلو آزاد و افتاده است.اگر پوشنده این بالا پوش، دستهایش را باز کند بالا پوش از یک مچ تا مچ دست دیگر به شکل کمانی است که در وسط آن کمی شکل فرورفته دارد.
درقسمت دیگر لباس دامن است که در حجاریها با دقت بررسی شده و دو نوع دامن دیده شده و وجود دارد یک نوع دامن راسته چین است که فقط یک راسته چین در جلو به وجود آمده، نوع دوم دامن دو راسته چین است که در موقع پوشیدن شکل آن مثل دامن لنگی پوشیده می شده و آن قسمتی که اضافه دامن و به شکل دو راسته چین در آمده قسمت اضافه پیچیدن آن به دور بدن است.
ایرانیان باستان چه رنگی می پوشیدند؟
آن طور که عشرت بدر می گوید هخامنشیان (پارسیان)به دلیل فراوانی مواد اولیه طبیعی و پشم و ابریشم و رونق بافندگی برای تهیه شنل و دامن از پارچه های کار دست که در گارگاههای خانگی بافته می شده استفاده می کردند:« در دوره آنان از رنگهای متنوع با نقش و نگار زیبا استفاده می شده ،رنگهایی که آثاری از آن برجا مانده نارنجی ،قهوهای،سفید و زرد است که روی نقشها بر جامانده است.
کفش پارسیان هم از نظر مدل با کفش مادها که حالتی چسبیده داشته که درون پاشنه آن باعث بلندی قد می شده فرق دارد نمونه کفش یا به شکل بندار است یا بابند ازمچی پا تا زیر زانوبسته شده رنگ آن از چرم که زرد یا قهوه ای بوده ساخته شده است.
مردم عادی هم تیاره های که از نمد مالیده شده واز جنس پشم بوده بر روی سر می گذاشتند ولی خود کورش تیاره متفاوت و نوک تیز داشته که دور تیاره افسری پیچیده داشته توصیف کرده اند و معمولا تاجی که داریوش به سر می گذاشته به اسم دیهیم و آن را به رنگ سفید و آبی نوشته اند.
بدر درباره اشاره مورخان معروف به نوع پوشش ایرانی ها هم چنین می گوید:«در بعضی از نسخه های تاریخ نویسان از یک شلوار سه قسمتی یا سه پارچه در لباس هخامنشیان اسم برده اند که این شلوار سه برش داشته که شامل دوقسمت پا و یک میان پای مربع شکل که به زاویه های دو پای شلوار وصل می شده و این نمونه شلوار در هنگام سوارکاری راحتی بی نظیری داشته و در بیشتر پوشاک پادشاهان و ثروتمندان و اشراف از موادی چون طلا و نقره و سنگهای قیمتی برای تزیئن و رودوزی لباس استفاده و مرصع دوزی می کردند .
«هرودت» پوشاک مردم عامی پارسی را بدین طریق عنوان می کند شامل زیر جامه ،قبا و ردا یا بالا پوش زمستانی در باره پوشاک زنان آن دوره آثار و نشانه کمی بدست آمده مثل فرش پازیریک که سه زن را روی آن نشان داده است.
ارغوانی، رنگ هر سال هخامنشیان
بنیانگذار موزه لباس های ایران، درباره رنگ موردتوجه ایرانی ها برای لباس هم به نکته جالبی اشاره می کند:« در دوره پارسیان رنگ ارغوانی رنگ مهم و مورد توجه خاص مردم بوده و حالت تقدس و احترام داشته یکی از مهمترین هدایا لباس ارغوانی بوده و شاهان هخامنش در زمان انجام مراسم رسمی و مذهبی و کارهای حکومتی از لباس به رنگ ارغوانی استفاده کرده اند و به نوشته مورخان مردم عادی و سپاه دارای پوششهای رنگی هستند مانند رنگ زرد ،نارنجی،قهوه ای،قرمز ،آبی و زعفرانی استفاده زیادی کرده اند ولی در هیچ جا از رنگ مشکی استفاده نشده و اسمی برده نشده است.
آری
آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه
ناپیداست
من به پایان دگر
نیندیشم
که همین دوست
داشتن زیباست...
نقل
است که گفت مردی در راه حج پیشم آمد.
گفت: «کجا می
روی؟»
گفتم: «به حج.»
گفت: «چه داری؟»
گفتم: «دویست
درم.»
گفت: «بیا به من
ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است.»
گفت: «چنان کردم
و باز گشتم.»
***
و گفت: «از نماز
جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی ندیدم. آنچه مراست از فضل اوست نه از
فعل من.»
***
عبادت به جز خدمت خلق نیست.
این یک حقیقت است که ما کوه طاقتیم
باور کنید تشنه بوی صداقتیم
ای چشم خیس عاطفه گفتم صبور باش
تا عاشقیم در گذر سنگ تهمتیم
تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مند کردی مسئولی!
خسرو شکیبایی
هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد :
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود .بیخودی حرص زدیم سهم مان کم نشود . ما خدا رابا خود سر دعوا بردیم وقسمها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم . ما حقیقت ها رازیر پا له کردیم وچقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم. روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم از شما می پرسم ما که را گول زدیم ؟
روان پزشکان به که می گویند نرمال؟ اخلاق بخش عمدهای از پیکره نرمال بودن را تشکیل میدهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی میکنند.
رتبه های اول
ايران در دنيا :
1- بيشترين
توليد پسته
2- بيشترين
توليد خاويار
3- بيشترين
توليد خانواده توت
4- بيشترين
توليد زعفران (80% کل توليد جهانی)
5- بيشترين
توليد زرشک
6- بيشترين
توليدميوه آلويي (از قبيل شفت وگيلاس وغيره )
7- بالاترين
دمای ثبت شده روی سطح زمين (70.7 درجه سانتيگرد در کوير لوت)
8- بيشترين
تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، ميزان
بارش برف 8 متر در 5 روز)
9- بزرگترين
واردکننده گندم
10- بيشترين
فرار مغز ها
11- بيشترين
نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)
12- بالاترين
ميزان تشعشات زمينی، با شدت سالانه 260 ميلی سيورت در رامسر (مقايسه= يک عکس
راديوگرام سينه 0.05 ميلی سيورت، ميدانهای اطراف چرنوبيل 25 ميلی سيورت)
13- بيشترين
تعداد زمينلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)
14- دقيقترين
تقويم دنيا (تقويم جلالی)
15- بيشترين
مصرف ترياک و هرويين (امريکا بيشترين مصرف كوكايين را دارد)
16- بيشترين
تعداد تغيير پايتخت در طول تاريخ (تهران سي و دومين پايتخت ايرانست)
17- کهنترين
کشور دنيا (تاسيس شده در 3200 سال قبل از ميلاد مسيح)
18- ميزبان
بزرگترين جميعت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)
19- بزرگترين
توليد کننده فيروزه
20- بزرگترين
منابع روی در جهان
21- بزرگترين
توليد کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل توليد جهانی)
22- بيشترين
شتاب پيشرفت توليد علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387،
شتاب رشدی يازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)
23- بزرگترين
سيستم بانکی اسلامی (کل سرمايه 236 ميليارد دلار)
24- بالاترين
ميزان وابستگی به انرژی (بيشترين اتلاف انرژی در جهان)
25- بزرگترين
منابع انرژی هيدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 ميليارد دلار بر حسب قيمت
جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)
26- بالاترين
تناسب ذخاير به توليد برای نفت در جهان(با ميزان توليد کنونی ايران معادل 89 سال
ذخاير نفتی دارد)
27- ارزانترين
پايتخت جهان (طبق تحقيق شبکه خبری سي ان ان تهران ارزانترين پايتخت جهانست)
28- بزرگترين
فوران چاه نفت در تاريخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران
روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقايسه با نشت نفتی خليج مکسيکو با
خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)
29- بالاترين
آلودگی ديوکسيد گوگرد در هوای شهری
30- قديميترين
منبع مصنوعی يا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب
40000 نفر را فراهم ميکند)
31- بزرگترين
مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ايران در موزه بانک مرکزی ايران بزرگترين
گنجينه جوهرات جهانست)
32- کهنترين
امپراتوری جهان (هخامنشيان اولين ابرقدرت تاريخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل
جميعت جهان حکومت ميکردند که اين بالاترين درصد جميعت تحت يک دولت در تاريخ هم هست)
33- بيشترين
تعداد تلفات در جنگ شيميايی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ايران
همچنين دومين رتبه تلفات تاريخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن
دارد)
34- بيشترين
تعداد و تناسب شيعه گان در جهان (89% جميعت ايران)
همه عبارات زیر از کتاب «شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن» آورده شده که حاوی سخنرانیها و مصاحبههای شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی است. بخشهایی از این کتاب هم پاسخهای شهید بهشتی به انتقادهای آیت الله مصباح است از شریعتی .
روی شیشه دوغ نوشته:
دوغِ گازدارِ کربناته تزریقی گرما ندیده همگن شده با طعم نعناع و بدون چربی…
آخه لامصب دوغه یا اورانیوم ؟؟؟
.
.
توجه کردین یادگاری های روی دیوار و صندلی کلاس های دانشگاه
اموزنده تر از حرف های استاده!!!
.
.
بقالی ( baghali ) باقالی ( baghali ) بغلی ( baghali )
تو روح اون کسی که فینگیلیش رو اختراع کرد Error! Filename not specified.
.
.
وقتی بچه بودم فک میکردم ماکارانی رو هم مثل برنج میکارن
اونجوری نگاه نکنین دیگه بچه بودم الان میدونم که درخت داره ..
.
.
دیگه اوضاع طوری شده که وقتی بهت عیدی میدن
یه جوری نگات میکنن که انگار منتظرن بقیه پولشونو پس بدی!
.
.
امروز کنار خیابون ایستاده بودم …
یه دختره با جنسیس اومد جلوم ترمز کرد و
گفت : ببخشید میخوام برم صادقیه …
منم بهش گفتم :
کار خوبی میکنی .. خیلی جای خوبیه …
برو به امید خدا …
از خنده دیگه نمیتونست حرکت کنه…
.
.
یارو همچین میگه من تفریحی سیگار میکشم
انگار بقیه برای شکنجه و عذابشه که میکشن!
.
.
یه ماشین لباسشویى داشتیم انقد تکون میخورد که
بنده خدا همزمان هم لباس میشست هم تو خونه قدم میزد !
.
.
من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم …
فقط مونده درسم رو تموم کنم،ویزا بگیرم، آیلتس قبول شم
پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم …
همین
.
.
میرن ۱۰۰۰متر زیر آب به ماهیه سیخ میزنن
گاز که میگیره میگن ببینید چه خطرناک و وحشیه ؟
بعد اسم برنامه رو میزارن
جستجوی هیولا …
هیولا تویی ، ول کن زبون بسته رو ! Error! Filename not specified.
.
.
اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی،چشمت به پسته افتاد
دلت شکست،مارو هم دعا کن!
.
.
یه مقاله خوندم توش نوشته بود:
بعد از هر ۲۰ دقیقه کار با کامپیوتر،۲۰ ثانیه به یه جای دور نگاه کن!
از همینجا خدمت صاب مقاله سلام عرض میکنمو میگم:
آخه عزیز من !
من اگه میدونستم ۲۰ دقیقه دیگه کِی میشه،
که ۴ بار چاییم سرد نمیشد!!
.
.
تفاوت ما با نسل جدید :
آن چیست که بدون آن نمیتوان زندگی کرد اما دیده نمیشود ؟
جواب ما : هوا
جواب نسل جدید : وایرلس !
.
.
اصن کارخونه ی رانـــــــــــــــــــــی
باید با شرکت جـــــی ال ایـــــکس همکاری کنه تا
یه آبمیوه بده بیرون که میوه تهش از قوطی بیاد بیرون براحتــــــــــی!
.
.
باز کجا ؟؟؟
سوالی که حتی اگه ۲سال خونه باشی
و یهو بخوای از خونه خارج بشی حتما میشنوی !
.
.
این روزا خرجم زیاد شده گرونی هم انقد بیداد میکنه
جیبم دیگه جواب که نمیده هیچ، تازه سوالم میپرسه!!!
.
.
خربزه که سهله….. ما نارنگیم میخوریم باید منتظر لرزش باشیم…
.
.
لعنت باین شانس!
الآن نشستم با هر دینی حساب کردم
دیدم میرم جهنم
در ﺳﺎل ھﺎی دور اﯾﺮان؛ﺗﻨﮭﺎ دوﺷﮭﺮ ﺑﯿﺮﺟﻨﺪ و ﺗﺒﺮﯾﺰ آب ﻟﻮﻟﮫ ﮐﺸﯽ داﺷﺘﻨﺪ ﮐﮫ آن ﺻﻨﻌﺖ را از روﺳﯿﮫ
ﺑﮫ اﻣﺎﻧﺖ ﺑﺮده ﺑﻮدﻧﺪ.و در ﮐﻼن ﺷﮭﺮی ﻣﺜﻞ ﺗﮭﺮان ﻣﺮدم از آب ﭼﺎه ﮐﮫ ﺗﻤﯿﺰ و ﺳﺎﻟﻢ ﻧﺒﻮداﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ
ﮐﺮدﻧﺪ.در ﺷﮭﺮ ﺗﮭﺮان ﺗﻨﮭﺎ ﺳﮫ ﻗﻨﺎت وﺟﻮد داﺷﺖ ﮐﮫ آن ھﻢ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﮫ ﺳﮫ ﺳﺮﻣﺎﯾﮫ دار ﺗﮭﺮاﻧﯽ ﺑﻮد.ﯾﮑﯽ
از اﯾﻦ ﻗﻨﺎت ھﺎ ﮐﮫ ﺑﮫ ﺳﺮﭼﺸﻤﮫ ﻣﻌﺮوف ﺑﻮد(وھﺴﺖ) ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﮫ ﺳﺮﻣﺎﯾﮫ داری ﺑﻮد ﮐﮫ ﺑﭽﮫ دار
ﻧﻤﯿﺸﺪ.او ﻧﺬر ﮐﺮد اﮔﺮ ﺑﭽﮫ دار ﺷﻮد؛ ﺑﺮای ﺗﮭﺮاﻧﯿﺎن آب ﻟﻮﻟﮫ ﮐﺸﯽ ﻓﺮاھﻢ ﮐﻨﺪ. ﭘﺲ از ﻣﺪﺗﯽ ﺑﭽﮫ دار
ﺷﺪ و ﺑﺮای ادای ﻧﺬرش ﺑﮫ اﺗﺮﯾﺶ رﻓﺖ ﺗﺎ ﻣﮭﻨﺪﺳﺎﻧﯽ را از آﻧﺠﺎ ﺑﺮای ﻟﻮﻟﮫ ﮐﺸﯽ آب ﺑﯿﺎورد.در ھﺮ
ﮐﺸﻮری ﺣﯿﻮاﻧﯽ ﮐﮫ ﺑﺮای آﻧﮭﺎ ﻣﻘﺪس اﺳﺖ را ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﺮوﺟﯽ آب ﻣﯽ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ.ﻣﺜﻼ در ﻓﺮاﻧﺴﮫ ﺳﺮ
ﺧﺮوس اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.او دﯾﺪ در اﺗﺮﯾﺶ،ھﺮ ﺟﺎ ﺧﺮوﺟﯽ آب اﺳﺖ؛ﺳﺮدﯾﺴﯽ از ﺷﯿﺮ ھﺴﺖ.ﭘﺲ ﺑﺮ
ﺳﺮﭼﺸﻤﮫ آب ﮐﮫ ﺑﺮای ﻣﺮدم ﻓﺮاھﻢ ﮐﺮد،ﺳﺮ ﺷﯿﺮی ﮔﺬاﺷﺖ.و ﻣﺮدم ھﺮوﻗﺖ ﺑﺮای ﺑﺮداﺷﺘﻦ آب ﺑﮫ آﻧﺠﺎ
ﻣﯽ رﻓﺘﻨﺪوﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ: رﻓﺘﯿﻢ از ﺳﺮ ﺷﯿﺮ آب آوردﯾﻢ!
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود.علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر..بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است
دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد ، ترکش نکرد
هرگز
این قصه ندانست کسی
آن شب آمد به
سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمی
گفت سخن
نگهش از نگهم
داشت گریز
مدتی بود که
دیگر با من
بر سر ِ مهر
نبود
آه ، این درد
مرا می فرسود :
" او به دل
عشق ِ دگر می ورزد "
گریه سر دادم در
دامن ِ او
های هایی که
هنوز
تنم از خاطره اش
می لرزد !
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به
من
لیک می دانستم
که دلش با دل ِ
من سرد شده است !
هوشنگ ابتهاج
چنین
روایت است که:
حق تعالی کلاغان
و طوطیان را در ابتدا به رنگ سیاه بیآفرید.
طوطی از سیاهی
رنگ خود به نزد خدای شکایت نمود و نالان گشت وتضرع نمود که :
بار الهی
! عالم همه غرق در
انوارو الوان نمودی و این میان مرا به سیاهی و تباهی آغشته ای؟
آخراین چه لطف
است که در حق من نموده ای؟
آنچنانکه
عالمیان وآدمیان ازمن وتبار من روی بگردانند!
ما را نه میل
مرحمت توست از قضا.......گر لطف ندانی تو میاندیش برجفا
حق تعالی وی را
فرمود که مصلحتی بود پیش پای تو. و چون ندانستی،
آزادی تا از
اراده من بیرون روی.
پس به هر جا که
بر نشستی تو را بدآن رنگ درآمیزم!
طوطی برجست و بر
شاخه سبز درختی بنشست و بدان رنگ درآمیخت.
باری،کلاغ را
خطاب گفت که تو نیز طلب کن تا همچون من از سیاهی تهی شوی ،
باشد که لطف حق
در تو اثرها کند و اینگونه لطیف گردی و صاحب جمال!
کلاغ پاسخش چنین
داد که : هر چه از دوست رسد نیکوست!
مارا به لطف او
قناعت است وقرار.
آری ،اینگونه
گشت که طوطیان پیوسته در بندند وگرفتار و بر کنج قفس بیقرار .
وکلاغ بر غایت
آزادگی و رهایی استوار