هر زمان شايعه اي روشنيديد و يا خواستيد شايعه اي را تکرار کنيد اين فلسفه را در ذهن خود داشته باشيد :

در يونان باستان سقراط به دليل خرد و درايت فراوانش مورد ستايش بود. روزي فيلسوف بزرگي که از آشنايان سقراط بود،با هيجان نزد او آمد و گفت :  سقراط ميداني راجع به يکي ازشاگردانت چه شنيده ام؟
سقراط پاسخ داد : " لحظه اي صبر کن.قبل از اينکه به من چيزي بگويي از تومي خواهم آزمون کوچکي را که نامش سه پرسش است پاسخ دهي." مرد پرسيد : سه پرسش؟ سقراط گفت : بله درست است. قبل از اينکه راجع به شاگردم بامن صحبت کني،لحظه اي آنچه را که قصدگفتنش را داري امتحان کنيم.
اولين پرسش حقيقت است. کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد جواب داد :" نه،فقط در موردش شنيده ام ."سقراط گفت : "بسيار خوب، پس واقعا نميداني که خبردرست است يا نادرست.
حالا بيا پرسش دوم را بگويم،" پرسش خوبي" آنچه را که در موردشاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟ " مردپاسخ داد :" نه، برعکس" سقراط ادامه داد :" پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درموردآن مطمئن هم نيستي بگويي؟"مردکمي دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد :" و اما پرسش سوم سودمند بودن است. آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي برايم سودمند است؟" مرد پاسخ داد :" نه ، واقعا"سقراط نتيجه گيري کرد :" اگرمي خواهي به من چيزي رابگويي که نه حقيقت داردونه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟!!

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود

      بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود .بیخودی حرص زدیم سهم مان کم نشود . ما خدا رابا خود سر دعوا بردیم وقسمها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم . ما حقیقت ها رازیر پا له کردیم وچقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم. روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم از شما می پرسم ما که را گول زدیم ؟

۱۴ ویژگی انسان های نرمال

روان پزشکان به که می گویند نرمال؟ اخلاق بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند

۱ بخشندگی و دست و دلبازبودن: 
فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا برعکس آنقدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست
۲ داشتن هوش اجتماعی
فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود
۳ قدرت حل مساله: 
فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌کند برای مشکلات خود راه‌حل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد
۴ گذشت، بخشندگی و مروت
فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند
۵ قدرت مقابله با استرس: 
واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مکانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها کنار بیاید. کسی که زود می‌شکند و در برابر اندک استرسی کمر خم می‌کند، نرمال نیست. هرکس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل کند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد
۶ قدرت مدیریت: 
فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار می‌کند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد
۷ در نظر گرفتن جوانب احتیاط: 
فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند
۸ آموختن و آموزش: 
فرد باید خودش را برای زندگی سرمایه‌گذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌بینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد،طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌شناسی روانی می‌شود و در گروه بیماران قرار می‌گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند
۹ کنجکاوی و علاقه‌مندی: 
انسان‌های بی‌تفاوت، بی‌احساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقه‌مند به موضوعات روزمره، انسان‌های نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیبایی‌ها را تقدیر و تحسین نمی‌کند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست
۱۰  آینده‌نگر بودن: 
فرد نرمال باید در مورد آینده خود جهت‌گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ریزی کند
۱۱ خلاقیت و نوآوری: 
فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است، نمی‌تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ریزی کند
۱۲  شناسایی نیازها
فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد
۱۳ شور و هیجان: 
افراد نرمال باید در انجام امور از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌حال و بی‌احساسی که از خود شوق و شوری نشان نمی‌دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌احساس هستند نه نرمال
۱۴ عادل بودن: 
عدالت صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسان‌های نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود عادل باشد و اگر نباشد از خود رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌توجهی، بی‌عاطفگی و… نشان می‌دهد.

رتبه های اول کشور ایران در "کتاب گینس" :

رتبه های اول ايران در دنيا :

1- بيشترين توليد پسته

2- بيشترين توليد خاويار

3- بيشترين توليد خانواده توت

4- بيشترين توليد زعفران (80% کل توليد جهانی)

5- بيشترين توليد زرشک

6- بيشترين توليدميوه آلويي (از قبيل شفت وگيلاس وغيره )

7- بالاترين دمای ثبت شده روی سطح زمين (70.7 درجه سانتيگرد در کوير لوت)

8- بيشترين تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، ميزان بارش برف 8 متر در 5 روز)

9- بزرگترين واردکننده گندم

10- بيشترين فرار مغز ها

11- بيشترين نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)

12- بالاترين ميزان تشعشات زمينی، با شدت سالانه 260 ميلی سيورت در رامسر (مقايسه= يک عکس راديوگرام سينه 0.05 ميلی سيورت، ميدانهای اطراف چرنوبيل 25 ميلی سيورت)

13- بيشترين تعداد زمينلرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)

14- دقيقترين تقويم دنيا (تقويم جلالی)

15- بيشترين مصرف ترياک و هرويين (امريکا بيشترين مصرف كوكايين را دارد)

16- بيشترين تعداد تغيير پايتخت در طول تاريخ (تهران سي و دومين پايتخت ايرانست)

17- کهنترين کشور دنيا (تاسيس شده در 3200 سال قبل از ميلاد مسيح)

18- ميزبان بزرگترين جميعت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)

19- بزرگترين توليد کننده فيروزه

20- بزرگترين منابع روی در جهان

21- بزرگترين توليد کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل توليد جهانی)

22- بيشترين شتاب پيشرفت توليد علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی يازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)

23- بزرگترين سيستم بانکی اسلامی (کل سرمايه 236 ميليارد دلار)

24- بالاترين ميزان وابستگی به انرژی (بيشترين اتلاف انرژی در جهان)

25- بزرگترين منابع انرژی هيدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 ميليارد دلار بر حسب قيمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)

26- بالاترين تناسب ذخاير به توليد برای نفت در جهان(با ميزان توليد کنونی ايران معادل 89 سال ذخاير نفتی دارد)

27- ارزانترين پايتخت جهان (طبق تحقيق شبکه خبری سي ان ان تهران ارزانترين پايتخت جهانست)

28- بزرگترين فوران چاه نفت در تاريخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقايسه با نشت نفتی خليج مکسيکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)

29- بالاترين آلودگی ديوکسيد گوگرد در هوای شهری

30- قديميترين منبع مصنوعی يا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم ميکند)

31- بزرگترين مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ايران در موزه بانک مرکزی ايران بزرگترين گنجينه جوهرات جهانست)

32- کهنترين امپراتوری جهان (هخامنشيان اولين ابرقدرت تاريخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جميعت جهان حکومت ميکردند که اين بالاترين درصد جميعت تحت يک دولت در تاريخ هم هست)

33- بيشترين تعداد تلفات در جنگ شيميايی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ايران همچنين دومين رتبه تلفات تاريخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد)

34- بيشترين تعداد و تناسب شيعه گان در جهان (89% جميعت ايران)

عباراتی از شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی و نقد آراء مصباح

   همه عبارات زیر از کتاب «شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن» آورده شده که حاوی سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی است. بخشهایی از این کتاب هم پاسخهای شهید بهشتی به انتقادهای آیت الله مصباح است از شریعتی .

 
دکتر شریعتى از استعدادها و قریحه هاى سرشار، پرارزش و پرخروش زمان ماست. اجازه دهید نگویم‌ بود چون او زنده است . همه این فعل ها را متناسب با زنده بودن او، با زمان حال بیان خواهیم کرد. شریعتى خود را ساخته و پرداخته رنج مى‌دانست.

پیرامون دکتر و کار او و افکار او و کتابهاى او و سخنرانى‌هاى او و حسینیه ارشاد جنجالى بود. خوب، این جنجال بر سر ما هم مى‌ریخت. مدام از ما مى پرسیدند درباره دکتر چه نظرى دارى؟ درباره کتابهاى او چه مى گویى؟ درباره طرز تفکرش چه مى‌گویى؟ من هم معمولاً با صراحت بیان مى‌کردم که دکتر یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است؛ خطا، اشتباه و لغزش در کار او هست و نمى‌تواند نباشد. اما هیچ کس حق ندارد به خاطر این اشتباه‌ها و لغزش‌ها، ارزش‌هاى عالى و سازنده او را نادیده بگیرد، چه رسد به اینکه به او حمله کند. مکرر گفته بودم آن چیز که قطعاً از اسلام منحرف است روشى است که این آقایان در برخورد با دکتر در پیش گرفته‌اند. این قطعاً ضد اسلام است. این قطعاً با آن چیزى که قرآن به ما یاد مى‌دهد که «فبشر عبادی الذین یستَمِعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب» ناسازگار است.

ما به خاطر این جریان حتى با بعضى از دوستان پر دانش قدیمى خود نیز به هم زدیم. یکى از دوستان واقعاً اهل مطالعه من (آیت الله مصباح) که او نیز کمالاتى دارد و من بخاطر کمالات و مطالعه فراوانش همواره او را دوست مى‌داشته‌ام، بر سر این موضع گیرى که نسبت به دکتر داشتم اوقاتش با بنده تلخ شد و حتى درس خود را در مؤسسه‌اى که تدریس مى‌کرد (مدرس ارزنده اى است) ترک کرد و دیگر نیامد و قهر کرد. گفت من دیگر به اینجا نمى‌آیم و آرام آرام رابطه‌اش را نیز با من کم کرد!

تقدیر و ستایش من از دکتر به خاطر این است که او را جستجوگرى یافتم که اگر با زبان روشن و منطق بى‌غرضانه با او صحبت مى‌کردى آماده آن بود که در نظراتش، در ساخته‌هاى پیشینش، تجدیدنظر کند و این خود یک بعد زیبا و متعالى در هر انسانى است؛ زیرا حق و حق پرستى هم از نکته‌هاى بارز اسلام است. چرا جامعه ما، به جاى استفاده مثبت از چهره‌ها و سرمایه هایش، سراغ انگ زدنهایى مى‌رود که به این استفاده مثبت ضرر مى‌زند؟ این شیوه، شیوه‌اى که من از اسلام آموخته‌ام نیست و آن را نمى‌پسندم. من معتقدم از دکتر و بسیارى سرمایه‌هاى علمى دیگر مى‌توان استفاده مثبتِ سازنده کرد و این نکته‌هاى ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد .

موضع من در برابر دکتر شریعتى و کارهاى او موضع بهره بردارى صحیح است؛ نه لگدکوب کردن، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن؛ بلکه حسن استفاده از سرمایه‌اى در خدمت هدفى، با روشنگرىِ بدون کمترین محافظه‌کارى براى تمام نقطه‌هاى ضعف او که من در این زمینه تاکنون محافظه‌کارى نکرده‌ام و آن را روا نمى‌دارم. هر نقطه ضعفى در هر نوشته‌اى از دکتر مطرح شده و دوستان نشان داده‌اند، در جایى که سخن خوبى بوده گفته‌ام خوب است و در جایى که حرف بدى بوده گفته‌ام خطاست، غلط است، خام است و مکرر گفته‌ام و به خود ایشان هم گفتم که دکتر اصولاً روشت خطاست؛ روشت نقص دارد؛ روشت را کامل کن. ولى موضعم این موضع است که باید از مجموعه کار او بهره‌بردارى کرد؛ چون انصافاً در نوشته‌هاى دکتر تنبهات جالب، زیبا، خوب و مؤثر فراوان است در کنار خطاهاى بسیار و هیچ ضرورت و دلیلى در یک موضع گیرى حاد به جاى یک موضع گیرى نقاد نمى‌بینم. من با صراحت به جناب آقاى مصباح اعلام کردم، جناب آقاى مصباح! اجمالاً به شما بگویم، من در برابر دکتر شریعتى نقد سالم خواهم داشت چنانکه داشته‌ام و بعد از این هم خواهم داشت.

من مکرر به جانب آقاى مصباح هم گفته‌ام. گفته‌ام برادر عزیز، چرا این بحث‌هایى که احتیاج به رسیدگى بیشتر دارد باید این طور مطرح شود؟ شما اگر محبت و عنایت کنید، بگویید مبادا کسى از این نوشته این معنى غلط را بفهمد، خیلى راحت از شما قبول مى‌کنند؛ جنجالى هم به وجود نمى‌آید؛ هدایت هم کرده‌اید؛ کارتان را هم انجام داده‌اید. بگویید آقا، در این نوشته این عبارت هست؛ ممکن است – (یا نه اصلا « واقع است» نه «ممکن است») – عده‌اى از این نوشته این برداشت غلط را کرده‌اند که بشر امروز به آورده‌هاى وحى نیازى ندارد؛ و این برداشت غلط است. خوب، این طور بگویید؛ مگر اشکالى پیدا مى‌کند؟ آیا چنین تعبیرى نمى‌تواند مردم را هدایت کند؟ نمى‌تواند مردم را از اشتباه در بیاورد؟ آیا این گونه مسئله را بیان کردن، کمتر تعصبات را تحریک نمى‌کند؟

بحث من در اینجا بحث جناب آقاى مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب مدرسه است. به ایشان هم در این دیدار ده پانزده روز قبل عرض کردم. گفتم آقا، بحث، بحث روش تربیتى مدرسه است. چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف مى‌زنیم؛ همین حالا هم همین طور است. همین حالا هم که دارم حرف مى زنم، حرفى است که دوست با دوست مى‌زند. مى‌گویم شما طلاب مدرسه نمى‌توانید با این اسلوب بار بیایید، وگرنه لااقل بنده نمى‌توانم در چنین مدرسه‌اى ذره‌اى در کارها سهیم باشم. مدرسه‌اى که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بى‌جا، متعصب تربیت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشى دارد؟ در این صورت چه خدمتى به اسلام و به حق کرده‌اند؟ به چه انگیزه‌اى؟

موضع‌گیرى جنجالى و جنجال آفرین و تحریکات دار، که با شدت و حدت همراه است، به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر، نتیجه عکس دارد. این نوع موضع گیرى‌ها بسیارى از افراد را به یاد چماقهاى تکفیرى مى‌اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده‌اند و موجب مى‌شود که زمینه‌هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه‌مند قرار گرفته تباه شود و به زمینه‌هاى ضد تبدیل شود، و باز به تدریج – (فکر نکنید که این کار کارى است که در ظرف یک روز یا دو روز مى شود)- شریعتی با تبلیغات مسموم دیگرى که نهضت‌هاى مادى الحادى و قدرت‌هاى خودکامه سوء‌استفاده کننده از همه چیز (از جمله مذهب ) دارند، بار دیگر میان همه مردم جوان درس خوانده‌ی مطالعه‌کن و اهل علم، همان جدایى شوم که بنده در شهر قم ناظر آن بودم (ناظر یعنى دیگر خبر نیست که کسى بخواهد براى من نقل کند) به وجود مى‌آید.

جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می‌گویم. گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می‌گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. "اتمام حجت” چیست؟! می‌گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می‌کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه‌های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست؟ طول می‌کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟
 
* بازنشر از سایت آهستان/ الف

برای خنده

روی شیشه دوغ نوشته:

دوغِ گازدارِ کربناته تزریقی گرما ندیده همگن شده با طعم نعناع و بدون چربی

آخه لامصب دوغه یا اورانیوم ؟؟؟

 .

.

توجه کردین یادگاری های روی دیوار و صندلی کلاس های دانشگاه

اموزنده تر از حرف های استاده!!!

.

.

بقالی ( baghali ) باقالی ( baghali ) بغلی ( baghali )

تو روح اون کسی که فینگیلیش رو اختراع کرد Error! Filename not specified.

.

.

وقتی بچه بودم فک میکردم ماکارانی رو هم مثل برنج میکارن

اونجوری نگاه نکنین دیگه بچه بودم الان میدونم که درخت داره ..

.

 .

دیگه اوضاع طوری شده که وقتی بهت عیدی میدن

یه جوری نگات میکنن که انگار منتظرن بقیه پولشونو پس بدی!

.

.

امروز کنار خیابون ایستاده بودم …

یه دختره با جنسیس اومد جلوم ترمز کرد و

گفت : ببخشید میخوام برم صادقیه …

 منم بهش گفتم :

کار خوبی میکنی .. خیلی جای خوبیه …

برو به امید خدا …

از خنده دیگه نمیتونست حرکت کنه

.

 .

یارو همچین میگه من تفریحی سیگار میکشم

انگار بقیه برای شکنجه و عذابشه که میکشن!

.

 .

 یه ماشین لباسشویى داشتیم انقد تکون میخورد که

بنده خدا همزمان هم لباس میشست هم تو خونه قدم میزد !

 .

.

من ساعت خوابم رو با آمریکا تنظیم کردم …

فقط مونده درسم رو تموم کنم،ویزا بگیرم، آیلتس قبول شم

پذیرش بگیرم، پول در بیارم و بلیت بخرمو برم …

همین

 

.

.

میرن ۱۰۰۰متر زیر آب به ماهیه سیخ میزنن

گاز که میگیره میگن ببینید چه خطرناک و وحشیه ؟

بعد اسم برنامه رو میزارن

 جستجوی هیولا …

هیولا تویی ، ول کن زبون بسته رو ! Error! Filename not specified.

.

.

اگه یه موقع از جلوی خشکبار فروشی رد شدی،چشمت به پسته افتاد

 دلت شکست،مارو هم دعا کن!

.

 .

یه مقاله خوندم توش نوشته بود:

بعد از هر ۲۰ دقیقه کار با کامپیوتر،۲۰ ثانیه به یه جای دور نگاه کن!

از همینجا خدمت صاب مقاله سلام عرض میکنمو میگم:

 آخه عزیز من !

من اگه میدونستم ۲۰ دقیقه دیگه کِی میشه،

 که ۴ بار چاییم سرد نمیشد!!

 .

.

 تفاوت ما با نسل جدید :

آن چیست که بدون آن نمیتوان زندگی کرد اما دیده نمیشود ؟

جواب ما : هوا

 جواب نسل جدید : وایرلس !

.

.

 اصن کارخونه ی رانـــــــــــــــــــــی

باید با شرکت جـــــی ال ایـــــکس همکاری کنه تا

یه آبمیوه بده بیرون که میوه تهش از قوطی بیاد بیرون براحتــــــــــی!

.

.

باز کجا ؟؟؟

 سوالی که حتی اگه ۲سال خونه باشی

 و یهو بخوای از خونه خارج بشی حتما میشنوی !

.

 .

این روزا خرجم زیاد شده گرونی هم انقد بیداد میکنه

جیبم دیگه جواب که نمیده هیچ، تازه سوالم میپرسه!!!

.

.

خربزه که سهله.. ما نارنگیم میخوریم باید منتظر لرزش باشیم

.

 .

لعنت باین شانس!

الآن نشستم با هر دینی حساب کردم

دیدم میرم جهنم

ﭼــــــــﺮا ﺑه ﻟﻮﻟه هایی ﮐه آب از آن ﺧﺎرج ﻣﯽ ﺷﻮد ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ "ﺷﯿﺮ"؟

در ﺳﺎل ھﺎی دور اﯾﺮان؛ﺗﻨﺎ دوﺷﺮ ﺑﯿﺮﺟﻨﺪ و ﺗﺒﺮﯾﺰ آب ﻟﻮﻟ ﮐﺸﯽ داﺷﺘﻨﺪ ﮐ آن ﺻﻨﻌﺖ را از روﺳﯿ

اﻣﺎﻧﺖ ﺑﺮده ﺑﻮدﻧﺪ.و در ﮐﻼن ﺷﺮی ﻣﺜﻞ ﺗﺮان ﻣﺮدم از آب ﭼﺎه ﮐ ﺗﻤﯿﺰ و ﺳﺎﻟﻢ ﻧﺒﻮداﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ

ﮐﺮدﻧﺪ.در ﺷﺮ ﺗﺮان ﺗﻨﺎ ﺳ ﻗﻨﺎت وﺟﻮد داﺷﺖ ﮐ آن ھﻢ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑ ﺳﺮﻣﺎﯾ دار ﺗﺮاﻧﯽ ﺑﻮد.ﯾﮑﯽ

از اﯾﻦ ﻗﻨﺎت ھﺎ ﮐ ﺳﺮﭼﺸﻤ ﻣﻌﺮوف ﺑﻮد(وھﺴﺖ) ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑ ﺳﺮﻣﺎﯾ داری ﺑﻮد ﮐ ﺑﭽ دار

ﻧﻤﯿﺸﺪ.او ﻧﺬر ﮐﺮد اﮔﺮ ﺑﭽ دار ﺷﻮد؛ ﺑﺮای ﺗﺮاﻧﯿﺎن آب ﻟﻮﻟ ﮐﺸﯽ ﻓﺮاھﻢ ﮐﻨﺪ. ﭘﺲ از ﻣﺪﺗﯽ ﺑﭽ دار

ﺷﺪ و ﺑﺮای ادای ﻧﺬرش ﺑ اﺗﺮﯾﺶ رﻓﺖ ﺗﺎ ﻣﻨﺪﺳﺎﻧﯽ را از آﻧﺠﺎ ﺑﺮای ﻟﻮﻟ ﮐﺸﯽ آب ﺑﯿﺎورد.در ھ

ﮐﺸﻮری ﺣﯿﻮاﻧﯽ ﮐ ﺑﺮای آﻧﺎ ﻣﻘﺪس اﺳﺖ را ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﺮوﺟﯽ آب ﻣﯽ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ.ﻣﺜﻼ در ﻓﺮاﻧﺴ ﺳﺮ

ﺧﺮوس اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.او دﯾﺪ در اﺗﺮﯾﺶ،ھﺮ ﺟﺎ ﺧﺮوﺟﯽ آب اﺳﺖ؛ﺳﺮدﯾﺴﯽ از ﺷﯿﺮ ھﺴﺖ.ﭘﺲ ﺑﺮ

ﺳﺮﭼﺸﻤ آب ﮐ ﺑﺮای ﻣﺮدم ﻓﺮاھﻢ ﮐﺮد،ﺳﺮ ﺷﯿﺮی ﮔﺬاﺷﺖ.و ﻣﺮدم ھﺮوﻗﺖ ﺑﺮای ﺑﺮداﺷﺘﻦ آب ﺑ آﻧﺠﺎ

ﻣﯽ رﻓﺘﻨﺪوﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ: رﻓﺘﯿﻢ از ﺳﺮ ﺷﯿﺮ آب آوردﯾﻢ!

از دست هیچ کس دلخور مشو !

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود.علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،‌آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است. و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد.پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر..بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است

دوستی

دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد ، ترکش نکرد

هرگز این قصه ندانست کسی

هرگز این قصه ندانست کسی
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست 
سر فرو داشت نمی گفت سخن 
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من 
بر سر ِ مهر نبود 
آه ، این درد مرا می فرسود
" او به دل عشق ِ دگر می ورزد
گریه سر دادم در دامن ِ او 
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد !
بر سرم دست کشید 
در کنارم بنشست 
بوسه بخشید به من 
لیک می دانستم 
که دلش با دل ِ من سرد شده است !

هوشنگ ابتهاج

نغمه ی ناقوس معبد تو

دلی که نغمه ی ناقوس معبد تو شنید 
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود 
بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر 
که هر که پیش تو ره یافت باز پس نرود

کلاغان و طوطیان

چنین روایت است که:
حق تعالی کلاغان و طوطیان را در ابتدا به رنگ سیاه بیآفرید.
طوطی از سیاهی رنگ خود به نزد خدای شکایت نمود و نالان گشت وتضرع نمود که :
بار الهیعالم همه غرق در انوارو الوان نمودی و این میان مرا به سیاهی و تباهی آغشته ای؟
آخراین چه لطف است که در حق من نموده ای؟
آنچنانکه عالمیان وآدمیان ازمن وتبار من روی بگردانند!
ما را نه میل مرحمت توست از قضا.......گر لطف ندانی تو میاندیش برجفا
حق تعالی وی را فرمود که مصلحتی بود پیش پای تو. و چون ندانستی،
آزادی تا از اراده من بیرون روی.
پس به هر جا که بر نشستی تو را بدآن رنگ درآمیزم!
طوطی برجست و بر شاخه سبز درختی بنشست و بدان رنگ درآمیخت.
باری،کلاغ را خطاب گفت که تو نیز طلب کن تا همچون من از سیاهی تهی شوی ،
باشد که لطف حق در تو اثرها کند و اینگونه لطیف گردی و صاحب جمال!
کلاغ پاسخش چنین داد که : هر چه از دوست رسد نیکوست
مارا به لطف او قناعت است وقرار.
آری ،اینگونه گشت که طوطیان پیوسته در بندند وگرفتار و بر کنج قفس بیقرار .
وکلاغ بر غایت آزادگی و رهایی استوار

صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد

بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد

بى تو مى گويند تعطيل است كار عشقبازى

عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد

جغد بر ويرانه مى خواند به انكار تو اما

خاك اين ويرانه ها بويى از آن گنجينه دارد

خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد

عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد

در هواى عاشقان پر مى كشد با بى قرارى

آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد

ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى گشايد

آن كه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد

قیصر امین پور