کجا می روی؟

نقل است که گفت مردی در راه حج پیشم آمد.
گفت: «کجا می روی؟»
گفتم: «به حج
گفت: «چه داری؟»
گفتم: «دویست درم
گفت: «بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است
گفت: «چنان کردم و باز گشتم
***
و گفت: «از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی ندیدم. آنچه مراست از فضل اوست نه از فعل من
***

تذکره الاولیا
در احوال بایزید بسطامی

علم بهتر است یا ثروت!

علم بهتر است؛ زيرا:

- علم ميراث انبياست و مال وثروت ميراث قارون و فرعون و هامان وشداد.

- علم تو را حفظ مي‌کند، ولي مال و ثروت را تو مجبوري حفظ کني

- براي شخص عالم دوستان بسياري است،ولي براي ثروتمند دشمنان بسيار!

- اگر ازمال انفاق کني کم مي‌شود؛ ولي اگر از علم انفاق کني و آن را به ديگران بياموزي برآن افزوده مي‌شود.

- مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخيل مي‌دانند، ولي از عالم و دانشمند به بزرگي و عظمت ياد مي‌کنند.

- ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتي از دستبرد به علم وجود ندارد

- مال به مرور زمان کهنه مي‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسيده نخواهد شد.

- مال و ثروت فقط هنگام تا مرگ با صاحبش مي‌ماند، ولي علم، هم در اين دنيا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

- ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعاي خدايي مي‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.

امیر مومنان علی)

عباراتی از شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی و نقد آراء مصباح

   همه عبارات زیر از کتاب «شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن» آورده شده که حاوی سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی است. بخشهایی از این کتاب هم پاسخهای شهید بهشتی به انتقادهای آیت الله مصباح است از شریعتی .

 
دکتر شریعتى از استعدادها و قریحه هاى سرشار، پرارزش و پرخروش زمان ماست. اجازه دهید نگویم‌ بود چون او زنده است . همه این فعل ها را متناسب با زنده بودن او، با زمان حال بیان خواهیم کرد. شریعتى خود را ساخته و پرداخته رنج مى‌دانست.

پیرامون دکتر و کار او و افکار او و کتابهاى او و سخنرانى‌هاى او و حسینیه ارشاد جنجالى بود. خوب، این جنجال بر سر ما هم مى‌ریخت. مدام از ما مى پرسیدند درباره دکتر چه نظرى دارى؟ درباره کتابهاى او چه مى گویى؟ درباره طرز تفکرش چه مى‌گویى؟ من هم معمولاً با صراحت بیان مى‌کردم که دکتر یک قریحه سرشار سازنده و آموزنده است؛ خطا، اشتباه و لغزش در کار او هست و نمى‌تواند نباشد. اما هیچ کس حق ندارد به خاطر این اشتباه‌ها و لغزش‌ها، ارزش‌هاى عالى و سازنده او را نادیده بگیرد، چه رسد به اینکه به او حمله کند. مکرر گفته بودم آن چیز که قطعاً از اسلام منحرف است روشى است که این آقایان در برخورد با دکتر در پیش گرفته‌اند. این قطعاً ضد اسلام است. این قطعاً با آن چیزى که قرآن به ما یاد مى‌دهد که «فبشر عبادی الذین یستَمِعون القول فیتّبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب» ناسازگار است.

ما به خاطر این جریان حتى با بعضى از دوستان پر دانش قدیمى خود نیز به هم زدیم. یکى از دوستان واقعاً اهل مطالعه من (آیت الله مصباح) که او نیز کمالاتى دارد و من بخاطر کمالات و مطالعه فراوانش همواره او را دوست مى‌داشته‌ام، بر سر این موضع گیرى که نسبت به دکتر داشتم اوقاتش با بنده تلخ شد و حتى درس خود را در مؤسسه‌اى که تدریس مى‌کرد (مدرس ارزنده اى است) ترک کرد و دیگر نیامد و قهر کرد. گفت من دیگر به اینجا نمى‌آیم و آرام آرام رابطه‌اش را نیز با من کم کرد!

تقدیر و ستایش من از دکتر به خاطر این است که او را جستجوگرى یافتم که اگر با زبان روشن و منطق بى‌غرضانه با او صحبت مى‌کردى آماده آن بود که در نظراتش، در ساخته‌هاى پیشینش، تجدیدنظر کند و این خود یک بعد زیبا و متعالى در هر انسانى است؛ زیرا حق و حق پرستى هم از نکته‌هاى بارز اسلام است. چرا جامعه ما، به جاى استفاده مثبت از چهره‌ها و سرمایه هایش، سراغ انگ زدنهایى مى‌رود که به این استفاده مثبت ضرر مى‌زند؟ این شیوه، شیوه‌اى که من از اسلام آموخته‌ام نیست و آن را نمى‌پسندم. من معتقدم از دکتر و بسیارى سرمایه‌هاى علمى دیگر مى‌توان استفاده مثبتِ سازنده کرد و این نکته‌هاى ابهام را مانع استفاده سازنده قرار نداد .

موضع من در برابر دکتر شریعتى و کارهاى او موضع بهره بردارى صحیح است؛ نه لگدکوب کردن، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالا بردن؛ بلکه حسن استفاده از سرمایه‌اى در خدمت هدفى، با روشنگرىِ بدون کمترین محافظه‌کارى براى تمام نقطه‌هاى ضعف او که من در این زمینه تاکنون محافظه‌کارى نکرده‌ام و آن را روا نمى‌دارم. هر نقطه ضعفى در هر نوشته‌اى از دکتر مطرح شده و دوستان نشان داده‌اند، در جایى که سخن خوبى بوده گفته‌ام خوب است و در جایى که حرف بدى بوده گفته‌ام خطاست، غلط است، خام است و مکرر گفته‌ام و به خود ایشان هم گفتم که دکتر اصولاً روشت خطاست؛ روشت نقص دارد؛ روشت را کامل کن. ولى موضعم این موضع است که باید از مجموعه کار او بهره‌بردارى کرد؛ چون انصافاً در نوشته‌هاى دکتر تنبهات جالب، زیبا، خوب و مؤثر فراوان است در کنار خطاهاى بسیار و هیچ ضرورت و دلیلى در یک موضع گیرى حاد به جاى یک موضع گیرى نقاد نمى‌بینم. من با صراحت به جناب آقاى مصباح اعلام کردم، جناب آقاى مصباح! اجمالاً به شما بگویم، من در برابر دکتر شریعتى نقد سالم خواهم داشت چنانکه داشته‌ام و بعد از این هم خواهم داشت.

من مکرر به جانب آقاى مصباح هم گفته‌ام. گفته‌ام برادر عزیز، چرا این بحث‌هایى که احتیاج به رسیدگى بیشتر دارد باید این طور مطرح شود؟ شما اگر محبت و عنایت کنید، بگویید مبادا کسى از این نوشته این معنى غلط را بفهمد، خیلى راحت از شما قبول مى‌کنند؛ جنجالى هم به وجود نمى‌آید؛ هدایت هم کرده‌اید؛ کارتان را هم انجام داده‌اید. بگویید آقا، در این نوشته این عبارت هست؛ ممکن است – (یا نه اصلا « واقع است» نه «ممکن است») – عده‌اى از این نوشته این برداشت غلط را کرده‌اند که بشر امروز به آورده‌هاى وحى نیازى ندارد؛ و این برداشت غلط است. خوب، این طور بگویید؛ مگر اشکالى پیدا مى‌کند؟ آیا چنین تعبیرى نمى‌تواند مردم را هدایت کند؟ نمى‌تواند مردم را از اشتباه در بیاورد؟ آیا این گونه مسئله را بیان کردن، کمتر تعصبات را تحریک نمى‌کند؟

بحث من در اینجا بحث جناب آقاى مصباح نیست. بحث من در اینجا با شما طلاب مدرسه است. به ایشان هم در این دیدار ده پانزده روز قبل عرض کردم. گفتم آقا، بحث، بحث روش تربیتى مدرسه است. چون ما با ایشان دوستی هستیم که با هم صریح حرف مى‌زنیم؛ همین حالا هم همین طور است. همین حالا هم که دارم حرف مى زنم، حرفى است که دوست با دوست مى‌زند. مى‌گویم شما طلاب مدرسه نمى‌توانید با این اسلوب بار بیایید، وگرنه لااقل بنده نمى‌توانم در چنین مدرسه‌اى ذره‌اى در کارها سهیم باشم. مدرسه‌اى که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بى‌جا، متعصب تربیت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشى دارد؟ در این صورت چه خدمتى به اسلام و به حق کرده‌اند؟ به چه انگیزه‌اى؟

موضع‌گیرى جنجالى و جنجال آفرین و تحریکات دار، که با شدت و حدت همراه است، به نظر من با توجه به مجموع جوانب مختلف مربوط به این بحث و این شخص و این عصر، نتیجه عکس دارد. این نوع موضع گیرى‌ها بسیارى از افراد را به یاد چماقهاى تکفیرى مى‌اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطى خوانده‌اند و موجب مى‌شود که زمینه‌هاى مثبت و ارزنده هدایت نسل جوان که امروز در دسترس دوستان علاقه‌مند قرار گرفته تباه شود و به زمینه‌هاى ضد تبدیل شود، و باز به تدریج – (فکر نکنید که این کار کارى است که در ظرف یک روز یا دو روز مى شود)- شریعتی با تبلیغات مسموم دیگرى که نهضت‌هاى مادى الحادى و قدرت‌هاى خودکامه سوء‌استفاده کننده از همه چیز (از جمله مذهب ) دارند، بار دیگر میان همه مردم جوان درس خوانده‌ی مطالعه‌کن و اهل علم، همان جدایى شوم که بنده در شهر قم ناظر آن بودم (ناظر یعنى دیگر خبر نیست که کسى بخواهد براى من نقل کند) به وجود مى‌آید.

جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می‌گویم. گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می‌گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. "اتمام حجت” چیست؟! می‌گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می‌کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه‌های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست؟ طول می‌کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟
 
* بازنشر از سایت آهستان/ الف

جواب چهار نفر

زاهدی گوید:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .
 اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

وجدان صدای خداست.

وجدان صدای خداست.

غايت خرد

مولای متقین على عليه السلام :
غايت خرد ، اعتراف به نادانى است .
جز خردمند، كسى خود را كوچك نشمارد ؛جز كمال يافتگان، كسى خود را ناقص نبيند ، و جز نادان، كسى شيفته رأى خود نشود .

غرر الحكم ح ۶۳۷۵ 
عيون الحكم والمواعظ ص ۳۴۸ ح ۵۹۰۰ .

من هیچ گناهی را بزرگتر از.....

من هیچ گناهی را بزرگتر از این نمی شناسم که بی گناهان را به نام خدا زیر فشار قرار دهند.
(مهاتما گاندی)

"قُرب نوافل"

قرب نوافل اصطلاحی عرفانی است که عرفا از حدیث مشهورو قدسی که از پیامبر اکرم نقل شده است آن را اقتباس نموده اند.

"لا یزال العبد یتقرّب الی بالنوافل حتّی احبّتهُ، فاذا احبّته کنتُ سَمْعَهُ الّذی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَره الّذی یبصر بها و یده الذی یبطش بها"

قرب نوافل ، به مرحله ای گفته می شود که عارف و سالک الی الله به مرحله ای می رسد که گوش ، چشم ، زبان و دست خداوند می شود ، یعنی در این مرحله تمامی امور عارف بوسیله خداوند اداره می شود و مملکت وجودی فرد تحت اداره رب العالمین قرار می گیرد و در این حالت انسان به خود واگذار نشده بلکه خداوند متصرف در تمامی امور او میشود.

شکر خدا

عبادت در کلام امام حسن عسکری(علیه السلام)

امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست، بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت بي منتهاي خداوند - در امور مختلف - است.

مستدرك الوسائل: ج 11، ص 183، ح 12690

زكات عقل

امام علی(ع):زكوةُ العَقلِ احتِمالُ الجُهّالِ


زكات عقل تحمّل نادانان است.


تصنیف غررالحکم و دررالکلم،ص56،ح527

عهدنامه مالک/ مانیفست سیاسی وحکومت داری حکومت اسلامی

نامه امام علی (ع) به مالک اشتر / این نامه را بارها باید خواند!

وقتی حضرت امیرالمومنین علی (ع) ، مالک اشتر نخعی از یاران خود را به امارت مصر منصوب نمود، به او فرمانی در قالب یک نامه نوشت. این نامه بی تردید از مهمترین اسناد سیاسی حقوق اسلامی و خصوصا شعبه شیعی آن است.

این نامه به روشنی نشان می دهد رویکرد مترقی امام علی (ع) به مساله حکومت را در عصر جاهلیت عرب و در دوران حکومت های الیگارشی. در این نامه که به نوعی به قانون اساسی اسلامی ایشان می ماند ویژگی های حکومت اسلامی، حاکم اسلامی، حقوق شهروندان، رابطه دولت با شهروند و بیان شده است. توصیه به علاقه مندان، خصوصا دانشجویان و دوستداران مباحث حقوق، آنرا با دقت کامل مطالعه کنند. این ترجمه از ترجمه نهج البلاغه انجام شده توسط دکتر آیتی می باشد.

توضیح سید رضی (قدس سره) مولف نهج البلاغه: این فرمان را برای مالک اشتر نخعی نوشت، هنگامی که او را امارت مصر و توابع آن داد.در آن‌هنگام که کار بر محمد بن ابی بکر آشفته شده بود.این فرمان از پرمحتواترین فرمانهاست و از دیگرنامه‌های او محاسن بیشتری در بردارد.

                                           ترجمهمتن نامه 53 نهج البلاغه

                                 به نام خداوند بخشاینده مهربان

     ‌این فرمانی است از بنده خدا، علی امیر المؤمنین، به مالک بن حارث اشترنخعی در پیمانی که با او می‌نهد، هنگامی که او را فرمانروایی مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیکار کند و کار مردمش را به صلاح آورد و شهرهایش را آباد سازد.

او را به ترس از خدا و برگزیدن طاعت او بر دیگر کارها و پیروی از هر چه درکتاب خود بدان فرمان داده، از واجبات و سنتهایی که کس به سعادت نرسد مگر به پیروی از آنها، و به شقاوت نیفتد، مگر به انکار آنها و ضایع گذاشتن آنها. و باید که خدای سبحان را یاری نماید به دل و دست و زبان خود، که خدای جل اسمه، یاری‌کردن هر کس را که یاریش کند و عزیز داشتن هر کس را که عزیزش دارد بر عهده گرفته‌است. و او را فرمان می‌دهد که زمام نفس خویش در برابر شهوتها به دست گیرد و ازسرکشی هایش باز دارد، زیرا نفس همواره به بدی فرمان دهد، مگر آنکه خداوند رحمت آورد.

ای مالک! بدان که تو را به بلادی فرستاده‌ام که پیش از تو دولتها دیده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشم می‌نگرند که تو درکارهای والیان پیش از خود می‌نگری و درباره تو همان گویند که تو درباره آنها می‌گویی و نیکوکاران را از آنچه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاری ساخته، توان شناخت.

باید بهترین اندوخته‌ها در نزد تو، اندوخته کار نیک باشد. پس زمام هواهای نفس خویش فروگیر و بر نفس خود، در آنچه برای او روا نیست، بخل بورز که بخل ورزیدن بر نفس، انصاف دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش می‌شمارد.مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز. چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت‌شماری، زیراآنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش.

از آنها خطاها سر خواهد زد و علتهایی عارضشان خواهد شد و به عمد یا خطا، لغزشهایی کنند، پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همانگونه که دوست داری که خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد. زیرا تو برتر از آنها هستی و آنکه تو را بر آن سرزمین ولایت داده، برتر از توست و خداوند برتر از کسی است که تو را ولایت داده است. ساختن کارشان را از تو خواسته و تو را به آنها آزموده است.

ای مالک! خود را برای جنگ با خدا بسیج مکن که تو را در برابر خشم او توانی‌نیست و از عفو و بخشایش او هرگز بی‌نیاز نخواهی بود.هرگاه کسی را بخشودی، ازکرده خود پشیمان مشو و هرگاه کسی را عقوبت نمودی، از کرده خود شادمان مباش.

هرگز به خشمی، که از آنت امکان رهایی هست، مشتاب و مگوی که مرا بر شما امیرساخته‌اند و باید فرمان من اطاعت‌شود. زیرا، چنین پنداری سبب فساد دل و سستی دین و نزدیک شدن دگرگونیها در نعمتهاست. هرگاه، از سلطه و قدرتی که در آن هستی در تو نخوتی یا غروری پدید آمد به عظمت ملک خداوند بنگر که برتر از توست و بر کارهایی تواناست که تو را بر آنها توانایی نیست. این نگریستن سرکشی تو را تسکین می‌دهد و تندی و سرافرازی را فرو می‌کاهد و خردی را که از تو گریخته‌است به تو باز می‌گرداند.

بپرهیز از اینکه خود را در عظمت با خدا برابر داری یا در کبریا و جبروت، خود را به او همانند سازی که خدا هر جباری را خوار کند و هر خودکامه‌ای را پست و بیمقدار سازد. هر چه خدا بر تو فریضه کرده است، ادا کن و درباره خواص خویشاوندانت و از افراد رعیت، هر کس را که دوستش می‌داری، انصاف را رعایت‌نمای که اگر نه چنین کنی، ستم کرده‌ای و هر که بر بندگان خدا ستم کند، افزون بر بندگان، خدا نیز خصم او بود. و خدا با هر که خصومت کند، حجتش را نادرست سازد و همواره با او در جنگ باشد تا از این کار باز ایستد و توبه کند. هیچ چیز چون ستمکاری، نعمت‌خدا را دگرگون نکند و خشم خدا را برنینگیزد، زیرا خدا دعای ستمدیدگان را می‌شنود و در کمین ستمکاران است.

باید که محبوبترین کارها در نزد تو، کارهایی باشد که با میانه‌روی سازگارتر بود و با عدالت دم سازتر و خشنودی رعیت را در پی داشته باشد زیرا خشم توده‌های مردم، خشنودی نزدیکان را زیر پای بسپرد و حال آنکه، خشم نزدیکان اگر توده‌های مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد.

خواص و نزدیکان کسانی هستند که به هنگام فراخی و آسایش بر دوش والی باری گران‌اند و چون حادثه‌ای پیش آید کمتر از هر کس به یاریش برخیزند و خوش ندارند که به انصاف درباره آنان قضاوت شود. اینان همه چیز را به اصرار از والی می‌طلبند و اگر عطایی یابند، کمتر از همه سپاس می‌گویند و اگر به آنان ندهند، دیرتر از دیگران پوزش می‌پذیرند. در برابر سختیهای روزگار، شکیباییشان بس اندک است. اما ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس، باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد.

و باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمنترین آنان در نزد تو، کسی باشد که بیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیبهایی است و والی از هر کس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیبهای مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود، زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است، داوری کند. تا توانی‌عیبهای دیگران را بپوشان، تا خداوند عیبهای تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند. و از مردم گره هر کینه‌ای را بگشای و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته‌اند، به تغافل زن و گفته سخن‌چین را تصدیق مکن. زیرا سخن چین، خیانتکار است، هر چند، خود را چون نیکخواهان وانماید. 

با بخیلان رای مزن که تو را از جود و بخشش باز دارند و نه با حریصان، زیراحرص و طمع را در چشم تو می‌آرایند که بخل و ترس و آزمندی، خصلتهایی‌گوناگون هستند که سوء ظن به خدا همه را دربر دارد.بدترین وزیران تو، وزیری است‌که وزیر بدکاران پیش از تو بوده است و شریک گناهان ایشان.مبادا که اینان همراز وهمدم تو شوند، زیرا یاور گناهکاران و مددکار ستم پیشگان بوده‌اند.در حالی که، تومی‌توانی بهترین جانشین را برایشان بیابی از کسانی که در رای و اندیشه و کاردانی‌همانند ایشان باشند ولی بار گناهی چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از کسانی که‌ستمگری را در ستمش و بزهکاری را در بزهش یاری نکرده باشند.رنج اینان بر توکمتر است و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر و دوستیشان با غیر تو کمتر است.

اینان را در خلوت و جلوت به دوستی برگزین.و باید که برگزیده‌ترین وزیران توکسانی باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایی‌که خداوند بر دوستانش نمی‌پسندد کمتر تو را یاری کنند، هر چند، که این سخنان‌و کارها تو را ناخوش آید.به پرهیزگاران و راست گویان بپیوند، سپس، از آنان‌بخواه که تو را فراوان نستایند و به باطلی که مرتکب آن نشده‌ای، شادمانت‌ندارند، زیرا ستایش آمیخته به تملق، سبب خودپسندی شود و آدمی را به سرکشی‌وادارد.

و نباید که نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند، زیرا این کار سبب شود که‌نیکوکاران را به نیکوکاری رغبتی نماند، ولی بدکاران را به بدکاری رغبت‌بیفزاید.باهر یک چنان رفتار کن که او خود را بدان ملزم ساخته است.و بدان، بهترین چیزی که‌حسن ظن والی را نسبت‌به رعیتش سبب می‌شود، نیکی کردن والی است در حق رعیت و کاستن است از بار رنج آنان و به اکراه وادار نکردنشان به انجام دادن کارهایی‌که بدان ملزم نیستند.و تو باید در این باره چنان باشی که حسن ظن رعیت‌برای توفراهم آید.زیرا حسن ظن آنان، رنج‌بسیاری را از تو دور می‌سازد.به حسن ظن تو، کسی سزاوارتر است که در حق او بیشتر احسان کرده باشی و به بدگمانی، آن‌سزاوارتر که در حق او بدی کرده باشی.

سنت نیکویی را که بزرگان این امت‌به آن عمل کرده‌اند و رعیت‌بر آن سنت‌به‌نظام آمده و حالش نیکو شده است، مشکن و سنتی میاور که به سنتهای نیکوی‌گذشته زیان رساند، آنگاه پاداش نیک بهره کسانی شود که آن سنتهای نیکو نهاده‌اند وگناه بر تو ماند که آنها را شکسته‌ای.تا کار کشورت به سامان آید و نظامهای نیکویی، که پیش از تو مردم برپای داشته بودند برقرار بماند، با دانشمندان و حکیمان، فراوان، گفتگو کن در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به صلاح می‌آورد و آن نظم و آیین که مردم‌پیش از تو بر پای داشته‌اند.

بدان، که رعیت را صنفهایی است که کارشان جز به یکدیگر اصلاح نشود و ازیکدیگر بی‌نیاز نباشند.صنفی از ایشان لشکرهای خدای‌اند و صنفی، دبیران خاص‌یا عام و صنفی قاضیان عدالت گسترند و صنفی، کارگزاران‌اند که باید در کار خودانصاف و مدارا را به کار دارند و صنفی جزیه دهندگان و خراجگزارانند، چه ذمی وچه مسلمان و صنفی بازرگانان‌اند و صنعتگران و صنفی فرودین که حاجتمندان ومستمندان باشند.هر یک را خداوند سهمی معین کرده و میزان آن را در کتاب خود وسنت پیامبرش(صلی الله علیه و آله)بیان فرموده و دستوری داده که در نزد مانگهداری می‌شود.

اما لشکرها، به فرمان خدا دژهای استوار رعیت‌اند و زینت والیان.دین به آنهاعزت یابد و راهها به آنها امن گردد و کار رعیت جز به آنها استقامت نپذیرد.و کارلشکر سامان نیابد، جز به خراجی که خداوند برای ایشان مقرر داشته تا در جهاد بادشمنانشان نیرو گیرند و به آن در به سامان آوردن کارهای خویش اعتماد کنند و نیازهایشان را برآورد.این دو صنف، برپای نمانند مگر به صنف سوم که قاضیان وکارگزاران و دبیران‌اند، اینان عقدها و معاهده‌ها را می‌بندند و منافع حکومت را گردمی‌آورند و در هر کار، چه خصوصی و چه عمومی، به آنها متکی توان بود. و اینها که‌برشمردم، استوار نمانند مگر به بازرگانان و صنعتگران که گردهم می‌آیند و تا سودی‌حاصل کنند، بازارها را برپای می‌دارند و به کارهایی که دیگران در انجام دادن آنهاناتوان‌اند امور رعیت را سامان می‌دهند.آنگاه، صنف فرودین، یعنی نیازمندان ومسکینان‌اند و سزاوار است که والی آنان را به بخشش خود بنوازد و یاریشان کند.درنزد خداوند، برای هر یک از این اصناف، گشایشی است.و هر یک را بر والی حقی‌است، آن قدر که حال او نیکو دارد و کارش را به صلاح آورد.و والی از عهده آنچه‌خدا بر او مقرر داشته، بر نیاید مگر، به کوشش و یاری خواستن از خدای و ملزم‌ساختن خویش به اجرای حق و شکیبایی ورزیدن در کارها، خواه بر او دشوار آید یاآسان نماید.

آنگاه از لشکریان خود آن را که در نظرت نیکخواه‌ترین آنها به خدا و پیامبر اوو امام توست، به کار برگمار.اینان باید پاکدامن‌ترین و شکیباترین افراد سپاه باشند، دیر خشمناک شوند و چون از آنها پوزش خواهند، آرامش یابند.به ناتوانان، مهربان‌و بر زورمندان، سختگیر باشند. درشتیشان به ستم بر نینگیرد و نرمیشان برجای‌ننشاند.آنگاه به مردم صاحب حسب و خوشنام بپیوند، از خاندانهای صالح که‌سابقه‌ای نیکو دارند و نیز پیوند خود با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندان‌و جوانمردان استوار نمای، زیرا اینان مجموعه‌های کرم‌اند و شاخه‌های احسان وخوبی.آنگاه به کارهایشان آنچنان بپرداز که پدر و مادر به کار فرزند خویش‌می‌پردازند.اگر کاری کرده‌ای که سبب نیرومندی آنها شده است، نباید در نظرت بزرگ‌آید و نیز نباید لطف و احسان تو در حق آنان هر چند خرد باشد، در نظرت اندک‌جلوه کند.زیرا لطف و احسان تو سبب می‌شود که نصیحت‌خود از تو دریغ ندارند وبه تو حسن ظن یابند.نباید بدین بهانه، که به کارهای بزرگ می‌پردازی، از کارهای کوچکشان غافل مانی، زیرا الطاف کوچک را جایی است که از آن بهره‌مند می‌شوندو توجه به کارهای بزرگ را هم جایی است که از آن بی‌نیاز نخواهند بود.

باید برگزیده‌ترین سران سپاه تو، در نزد تو، کسی باشد که در بخشش به افراد سپاه‌قصور نورزد و به آنان یاری رساند و از مال خویش چندان بهره‌مندشان سازد که‌هزینه خود و خانواده‌شان را که بر جای نهاده‌اند، کفایت کند، تا یکدل و یک رای روی‌به جهاد دشمن آورند، زیرا مهربانی تو به آنها دلهایشان را به تو مهربان سازد.و بایدکه بهترین مایه شادمانی والیان برپای‌داشتن عدالت در بلاد باشد و پدید آمدن‌دوستی در میان افراد رعیت.و این دوستی پدید نیاید، مگر به سلامت دلهاشان.ونیکخواهیشان درست نبود، مگر آنگاه که برای کارهای خود بر گرد والیان خود باشندو بار دولت ایشان را بر دوش خویش سنگین نشمارند و از دیر کشیدن‌فرمانرواییشان ملول نشوند.پس امیدهایشان را نیک برآور و پیوسته به نیکیشان‌بستای و رنجهایی را که تحمل کرده‌اند، همواره بر زبان آر، زیرا یاد کردن از کارهای‌نیکشان، دلیران را برمی‌انگیزد و از کارماندگان را به کار ترغیب می‌کند.ان شاء الله. وهمواره در نظر دار که هر یک در چه کاری تحمل رنجی کرده‌اند، تا رنجی را که یکی‌تحمل کرده به حساب دیگری نگذاری و کمتر از رنج و محنتی که تحمل کرده، پاداشش مده.شرف و بزرگی کسی تو را واندارد که رنج اندکش را بزرگ شمری وفرودستی کسی تو را واندارد که رنج‌بزرگش را خرد به حساب آوری.

چون کاری بر تو دشوار گردد و شبهه آمیز شود در آن کار به خدا و رسولش‌رجوع کن.زیرا خدای تعالی به قومی که دوستدار هدایتشان بود، گفته است:«ای‌کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامر خویش فرمان‌برید و چون در امری اختلاف کردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید به خدا وپیامبر رجوع کنید.»

رجوع به خدا، گرفتن محکمات کتاب اوست و رجوع به رسول، گرفتن سنت‌جامع اوست، سنتی که مسلمانان را گرد می‌آورد و پراکنده نمی‌سازد.و برای داوری‌در میان مردم، یکی از افراد رعیت را بگزین که در نزد تو برتر از دیگران بود.از آن‌کسان، که کارها بر او دشوار نمی‌آید و از عهده کار قضا برمی‌آید.مردی که مدعیان باستیزه و لجاج، رای خود را بر او تحمیل نتوانند کرد و اگر مرتکب خطایی شد، بر آن‌اصرار نورزد و چون حقیقت را شناخت در گرایش به آن درنگ ننماید و نفسش به‌آزمندی متمایل نگردد و به اندک فهم، بی‌آنکه به عمق حقیقت رسد، بسنده نکند.

قاضی تو باید از هر کس دیگر موارد شبهه را بهتر بشناسد و بیش از همه به‌دلیل متکی باشد و از مراجعه صاحبان دعوا کمتر از دیگران ملول شود و درکشف حقیقت، شکیباتر از همه باشد و چون حکم آشکار شد، قاطع رای دهد. چرب‌زبانی و ستایش به خودپسندیش نکشاند.از تشویق و ترغیب دیگران به یکی‌از دو طرف دعوا متمایل نشود.چنین کسان اندک به دست آیند، پس داوری مردی‌چون او را نیکو تعهد کن و نیکو نگهدار.و در بذل مال به او، گشاده دستی به‌خرج ده تا گرفتاریش برطرف شود و نیازش به مردم نیفتد.و او را در نزد خود چنان‌منزلتی ده که نزدیکانت درباره او طمع نکنند و در نزد تو از آسیب دیگران در امان‌ماند.

 در این کار، نیکو نظر کن که این دین در دست‌بدکاران اسیر است.از روی هوا وهوس در آن عمل می‌کنند و آن را وسیله طلب دنیا قرار داده‌اند.

در کار کارگزارانت ‌بنگر و پس از آزمایش به کارشان برگمار، نه به سبب دوستی باآنها.و بی‌مشورت دیگران به کارشان مگمار، زیرا به رای خود کار کردن و از دیگران‌مشورت نخواستن، گونه‌ای از ستم و خیانت است.کارگزاران شایسته را در میان‌گروهی بجوی که اهل تجربت و حیا هستند و از خاندانهای صالح، آنها که در اسلام‌سابقه‌ای دیرین دارند.اینان به اخلاق شایسته‌ترند و آبرویشان محفوظتر است و ازطمعکاری بیشتر رویگردان‌اند و در عواقب کارها بیشتر می‌نگرند. در ارزاقشان بیفزای، زیرا فراوانی ارزاق، آنان را بر اصلاح خود نیرو دهد و ازدست اندازی به مالی که در تصرف دارند، باز می‌دارد.و نیز برای آنها حجت است، اگر فرمانت را مخالفت کنند یا در امانت تو‌خللی پدید آورند.پس در کارهایشان تفقدکن و کاوش نمای و جاسوسانی از مردم راستگوی و وفادار به خود بر آنان بگمار.

زیرا مراقبت نهانی تو در کارهایشان آنان را به رعایت امانت و مدارا در حق رعیت‌وامی‌دارد.و بنگر تا یاران کارگزارانت تو را به خیانت نیالایند.هر گاه یکی از ایشان‌دست‌به خیانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خیانت او گرد آمد و همه بدان‌گواهی دادند، همین خبرها تو را بس بود.باید به سبب خیانتی که کرده تنش را به ‌تنبیه بیازاری و از کاری که کرده است، بازخواست نمایی.سپس، خوار و ذلیلش‌سازی و مهر خیانت‌بر او زنی و ننگ تهمت را بر گردنش آویزی.

در کار خراج نیکو نظر کن، به گونه‌ای که به صلاح خراجگزاران باشد.زیرا صلاح‌کار خراج و خراجگزاران، صلاح کار دیگران است و دیگران حالشان نیکو نشود، مگربه نیکوشدن حال خراجگزاران، زیرا همه مردم روزی خوار خراج و خراجگزارانند‌.

ولی باید بیش از تحصیل خراج در اندیشه زمین باشی، زیرا خراج حاصل نشود، مگربه آبادانی زمین و هر که خراج طلبد و زمین را آباد نسازد، شهرها و مردم را هلاک کرده‌است و کارش استقامت نیابد، مگر اندکی.هرگاه از سنگینی خراج یا آفت محصول یابریدن آب یا نیامدن باران یا دگرگون شدن زمین، چون در آب فرو رفتن آن یا بی‌آبی، شکایت نزد تو آوردند، از هزینه و رنجشان بکاه، آنقدر که امید می‌داری که کارشان راسامان دهد.و کاستن از خراج بر تو گران نیاید، زیرا اندوخته‌ای شود برای آبادانی بلادتو و زیور حکومت تو باشد، که ستایش آنها را به خود جلب کرده‌ای و سبب‌شادمانی دل تو گردد، که عدالت را در میانشان گسترده‌ای و به افزودن ارزاقشان و به‌آنچه در نزد ایشان اندوخته‌ای از آسایش خاطرشان و اعتمادشان به دادگری خود ومدارا در حق ایشان، برای خود تکیه‌گاهی استوار ساخته‌ای.چه بسا کارها پیش آیدکه اگر رفع مشکل را بر عهده آنها گذاری، به خوشدلی به انجامش رسانند.زیرا چون‌بلاد آباد گردد، هر چه بر عهده مردمش نهی، انجام دهند که ویرانی زمین را تنگدستی‌مردم آن سبب شود و مردم زمانی تنگدست گردند که همت والیان، همه گردآوردن مال بود و به ماندن خود بر سر کار اطمینان نداشته باشند و از آنچه مایه عبرت است، سود برنگیرند.

سپس، به دبیرانت نظر کن و بهترین آنان را بر کارهای خود بگمار و نامه‌هایی راکه در آن تدبیرها و اسرار حکومتت آمده است، از جمع دبیران، به کسی اختصاص ده‌که به اخلاق از دیگران شایسته‌تر باشد.از آن گروه که اکرام تو سرمستش نسازدیا چنان دلیرش نکند که در مخالفت‌با تو، بر سر جمع سخن گوید و غفلتش سبب‌نشود که نامه‌های عاملانت را به تو نرساند یا در نوشتن پاسخ درست تو به آنها درنگ‌روا دارد، یا در آنچه برای تو می‌ستاند یا از سوی تو می‌دهد، سهل‌انگاری کند، یاپیمانی را که به سود تو بسته، سست گرداند و از فسخ پیمانی که به زیان توست، ناتوان باشد.دبیر باید به پایگاه و مقام خویش در کارها آگاه باشد زیرا کسی که مقدارخویش را نداند، به طریق اولی، مقدار دیگران را نتواند شناخت.مباد که در گزینش‌آنها بر فراست و اعتماد و حسن ظن خود تکیه کنی.زیرا مردان با ظاهر آرایی و نیکوخدمتی، خویشتن را در چشم والیان عزیز گردانند.ولی، در پس این ظاهر آراسته وخدمت نیکو، نه نشانی از نیکخواهی است و نه امانت.

دبیرانت را به کارهایی که برای حکام پیش از تو بر عهده داشته‌اند، بیازمای و از آن‌میان، بهترین آنها را که در میان مردم اثری نیکوتر نهاده‌اند و به امانت چهره‌ای‌شناخته‌اند، اختیار کن.که اگر چنین کنی این کار دلیل نیکخواهی تو برای خداونداست و هم به آن کس که کار خود را بر عهده تو نهاده.بر سر هر کاری از کارهای خوداز میان ایشان، رئیسی برگمار.کسی که بزرگی کار مقهورش نسازد و بسیاری آنهاسبب پراکندگی خاطرش نشود.اگر در دبیران تو عیبی یافته شود و تو از آن غفلت‌کرده باشی، تو را به آن بازخواست کنند.

اینک سفارش مرا در حق بازرگانان و پیشه‌وران بپذیر و درباره آنها به کارگزارانت‌نیکو سفارش کن.خواه آنها که بر یک جای مقیم‌اند و خواه آنها که با سرمایه خویش‌این سو و آن سو سفر کنند و با دسترنج‌خود زندگی نمایند.زیرا این گروه، خود مایه‌های منافع‌اند و اسباب رفاه و آسودگی و به دست آورندگان آن از راههای دشوارو دور و خشکی و دریا و دشتها و کوهساران و جایهایی که مردم در آن جایها گردنیایند و جرئت رفتن به آن جایها ننمایند.اینان مردمی مسالمت‌جوی‌اند که نه ازفتنه‌گریهایشان بیمی است و نه از شر و فسادشان وحشتی.در کارشان نظر کن، خواه‌در حضرت تو باشند یا در شهرهای تو.با اینهمه بدان که بسیاری از ایشان را روشی‌ناشایسته است و حریص‌اند و بخیل.احتکار می‌کنند و به میل خود برای کالای خودبها می‌گذارند، با این کار به مردم زیان می‌رسانند و برای والیان هم مایه ننگ و عیب‌هستند.

 

پس از احتکار منع کن که رسول الله(صلی الله علیه و آله)از آن منع کرده است وباید خرید و فروش به آسانی صورت گیرد و بر موازین عدل، به گونه‌ای که در بها، نه ‌فروشنده زیان بیند و نه بر خریدار اجحاف شود.پس از آنکه احتکار را ممنوع‌داشتی، اگر کسی باز هم دست‌به احتکار کالا زد، کیفرش ده و عقوبتش کن تا سبب‌عبرت دیگران گردد ولی کار به اسراف نکشد.

خدا را، خدا را، در باب طبقه فرودین:کسانی که بیچارگان‌اند از مساکین ونیازمندان و بینوایان و زمینگیران.در این طبقه، مردمی هستند سائل و مردمی‌هستند، که در عین نیاز روی سؤال ندارند.خداوند حقی برای ایشان مقرر داشته و ازتو خواسته است که آن را رعایت کنی، پس، در نگهداشت آن بکوش.برای اینان دربیت المال خود حقی مقرر دار و نیز بخشی از غلات اراضی خالصه اسلام را، در هرشهری، به آنان اختصاص ده.زیرا برای دورترینشان همان حقی است که‌نزدیکترینشان از آن برخوردارند.و از تو خواسته‌اند که حق همه را، اعم از دور ونزدیک، نیکو رعایت کنی.سرمستی و غرور، تو را از ایشان غافل نسازد، زیرا این‌بهانه که کارهای خرد را به سبب پرداختن به کارهای مهم و بزرگ از دست هشتن، هرگز پذیرفته نخواهد شد. پس مت‌خود را از پرداختن به نیازهایشان دریغ مدار و به تکبر بر آنان چهره‌دژم منمای و کارهای کسانی را که به تو دست نتوانند یافت، خود، تفقد و بازجست‌نمای.اینان مردمی هستند که در نظر دیگران بیمقدارند و مورد تحقیر رجال‌حکومت.کسانی از امینان خود را که خدای ترس و فروتن باشند، برای نگریستن درکارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش کنند.

با مردم چنان باش، که در روز حساب که خدا را دیدار می‌کنی، عذرت پذیرفته‌آید که گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگران‌اند و چنان باش که‌برای یک یک آنان در پیشگاه خداوندی، در ادای حق ایشان، عذری توانی داشت.

تیمار دار یتیمان باش و غمخوار پیران از کار افتاده که بیچاره‌اند و دست‌سؤال پیش‌کس دراز نکنند و این کار بر والیان دشوار و گران است و هرگونه حقی دشوار و گران‌آید.و گاه باشد که خداوند این دشواریها را برای کسانی که خواستار عاقبت نیک‌هستند، آسان می‌سازد.آنان خود را به شکیبایی وامی‌دارند و به وعده راست‌خداوند، درباره خود اطمینان دارند.

برای کسانی که به تو نیاز دارند، زمانی معین کن که در آن فارغ از هر کاری به آنان‌پردازی. برای دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسی که همگان در آن حاضرتوانند شد و، برای خدایی که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنی نمایی و بفرمای‌تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند، تا سخنگویشان بی‌هراس‌و بی‌لکنت زبان سخن خویش بگوید.که من از رسول الله(صلی الله علیه و آله) بارها شنیدم که می‌گفت:پاک و آراسته نیست امتی که در آن امت، زیردست نتواند بدون‌لکنت زبان حق خود را از قوی دست‌بستاند.پس تحمل نمای، درشتگویی یا عجزآنها را در سخن گفتن.و تنگ حوصلگی و خودپسندی را از خود دور ساز تا خداونددرهای رحمتش را به روی تو بگشاید و ثواب طاعتش را به تو عنایت فرماید.اگرچیزی می‌بخشی، چنان بخش که گویی تو را گوارا افتاده است و اگر منع می‌کنی، باید که منع تو با مهربانی و پوزشخواهی همراه بود. سپس کارهایی است که باید خود به انجام دادنشان پردازی. از آن جمله، پاسخ‌دادن است‌به کارگزاران در جایی که دبیرانت درمانده شوند.دیگر برآوردن نیازهای‌مردم است در روزی که بر تو عرضه می‌شوند، ولی دستیارانت در ادای آنها درنگ وگرانی می‌کنند.کار هر روز را در همان روز به انجام رسان، زیرا هر روز را کاری است‌خاص خود.

بهترین وقتها و بیشترین ساعات عمرت را برای آنچه میان تو و خداست، قرارده اگر چه در همه وقتها، کار تو برای خداست، هرگاه نیتت صادق باشد و رعیت را درآن آسایش رسد.

باید در اقامه فرایضی، که خاص خداوند است، نیت‌خویش خالص گردانی و دراوقاتی باشد که بدان اختصاص دارد.پس در بخشی از شبانه‌روز، تن خود را درطاعت‌خدای بگمار و اعمالی را که سبب نزدیکی تو به خدای می‌شود به انجام‌رسان و بکوش تا اعمالت‌بی‌هیچ عیب و نقصی گزارده آید، هر چند، سبب فرسودن‌جسم تو گردد.چون با مردم نماز می‌گزاری، چنان مکن که آنان را رنجیده سازی یانمازت را ضایع گردانی، زیرا برخی از نمازگزاران بیمارند و برخی نیازمند.ازرسول الله(صلی الله علیه و آله)هنگامی که مرا به یمن می‌فرستاد، پرسیدم که‌چگونه با مردم نمازگزارم؟فرمود:به قدر توان ناتوانترین آنها و بر مؤمنان مهربان‌باش.

به هر حال، روی پوشیدنت از مردم به درازا نکشد، زیرا روی پوشیدن والیان ازرعیت‌خود، گونه‌ای نامهربانی است‌به آنها و سبب می‌شود که از امور ملک آگاهی‌اندکی داشته باشند.اگر والی از مردم رخ بپوشد، چگونه تواند از شوربختیها ورنجهای آنان آگاه شود.آن وقت، بسا بزرگا، که در نظر مردم خرد آید و بسا خردا، که‌بزرگ جلوه کند و زیبا، زشت و زشت، زیبا نماید و حق و باطل به هم بیامیزند.زیراوالی انسان است و نمی‌تواند به کارهای مردم که از نظر او پنهان مانده، آگاه گردد. و حق را هم نشانه‌هایی نیست که به آنها انواع راست از دروغ شناخته شود.و تویکی از این دو تن هستی:یا مردی هستی در اجرای حق گشاده‌دست و سخاوتمند، پس چرا باید روی پنهان داری و از ادای حق واجبی که بر عهده توست دریغ فرمایی‌و در کار نیکی، که باید به انجام رسانی، درنگ روا داری.یا مردی هستی که‌هیچ خواهشی را و نیازی را برنمی‌آوری، در این حال، مردم، دیگر از تو چیزی‌نخواهند و از یاری تو نومید شوند، با اینکه نیازمندیهای مردم برای تو رنجی‌پدید نیاورد، زیرا آنچه از تو می‌خواهند یا شکایت از ستمی است ‌یا درخواست ‌عدالت در معاملتی.

و بدان، که والی را خویشاوندان و نزدیکان است و در ایشان خوی برتری‌جویی‌و گردنکشی است و در معاملت‌با مردم رعایت انصاف نکنند.ریشه ایشان را با قطع‌موجبات آن صفات قطع کن.به هیچیک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینی را به‌اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیکی به تو، پیمانی بندند که صاحبان زمینهای‌مجاورشان را در سهمی که از آب دارند یا کاری که باید به اشتراک انجام دهند، زیان‌برسانند و بخواهند بار زحمت‌خود بر دوش آنان نهند.پس لذت و گوارایی، نصیب‌ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهره تو گردد.اجرای حق را درباره هر که باشد، چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار و در این کار شکیبایی به خرج ده که خداوندپاداش شکیبایی تو را خواهد داد.هر چند، در اجرای عدالت، خویشاوندان و نزدیکان‌تو را زیان رسد. پس چشم به عاقبت دار، هر چند، تحمل آن بر تو سنگین آید که‌عاقبتی نیک و پسندیده است.

اگر رعیت‌بر تو به ستمگری گمان برد، عذر خود را به آشکارا با آنان در میانه نه وبا این کار از بدگمانیشان بکاه، که چون چنین کنی، خود را به عدالت پروده‌ای و بارعیت مدارا نموده‌ای. عذری که می‌آوری سبب می‌شود که تو به مقصود خود رسی‌و آنان نیز به حق راه یابند. اگر دشمنت تو را به صلح فراخواند، از آن روی برمتاب که خشنودی خدای در آن‌نهفته است.صلح سبب بر آسودن سپاهیانت‌شود و تو را از غم و رنج‌برهاند وکشورت را امنیت‌بخشد.ولی، پس از پیمان صلح، از دشمن برحذر باش و نیک‌برحذر باش.زیرا دشمن، چه بسا نزدیکی کند تا تو را به غفلت فرو گیرد.پس‌دوراندیشی را از دست منه و حسن ظن را به یک سو نه و اگر میان خود و دشمنت‌پیمان دوستی بستی و امانش دادی به عهد خویش وفا کن و امانی را که داده‌ای، نیک، رعایت نمای.

در برابر پیمانی که بسته‌ای و امانی که داده‌ای خود را سپر ساز، زیرا هیچ یک ازواجبات خداوندی که مردم با وجود اختلاف در آرا و عقاید، در آن همداستان وهمرای هستند، بزرگتر از وفای به عهد و پیمان نیست.حتی مشرکان هم وفای به‌عهد را در میان خود لازم می‌شمردند، زیرا عواقب ناگوار غدر و پیمان شکنی رادریافته بودند.پس در آنچه بر عهده گرفته‌ای، خیانت مکن و پیمانت را مشکن وخصمت را به پیمان مفریب.زیرا تنها نادانان شقی در برابر خدای تعالی، دلیری کنند.

خداوند پیمان و زینهار خود را به سبب رحمت و محبتی، که بر بندگان خود دارد، امان قرار داده و آن را چون حریمی ساخته که در سایه‌سار استوار آن زندگی کنند و به‌جوار آن پناه آورند.پس نه خیانت را جایی برای خودنمایی است و نه فریب را و نه‌حیله‌گری را.پیمانی مبند که در آن تاویل را راه تواند بود و پس از بستن و استوارکردن پیمان برای بر هم زدنش به عبارتهای دو پهلو که در آنها ایهامی باشد، تکیه‌منمای.و مبادا که سختی اجرای پیمانی که بر گردن گرفته‌ای و باید عهد خدا را در آن‌رعایت کنی، تو را به شکستن و فسخ آن وادارد، بی‌آنکه در آن حقی داشته باشی.

زیرا پایداری تو در برابر کار دشواری که امید به گشایش آن بسته‌ای و عاقبت‌خوشش‌را چشم می‌داری، از غدری که از سرانجامش بیمناک هستی بسی بهتر است.و نیز به‌از آن است که خداوندت بازخواست کند و راه طلب بخشایش در دنیا و آخرت بر توبسته شود.

بپرهیز از خونها و خونریزیهای بناحق.زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی بناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان مردم‌پردازد، نخستین داوری او درباره خونهایی است که مردم از یکدیگر ریخته‌اند.پس‌مباد که حکومت‌خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی‌نه تنها حکومت را ناتوان و سست‌سازد، بلکه آن را از میان برمی‌دارد یا به دیگران‌می‌سپارد.اگر مرتکب قتل عمدی شوی، نه در برابر خدا معذوری، نه در برابر من، زیراقتل عمد موجب قصاص می‌شود.اگر به خطایی دچار گشتی و کسی را کشتی یاتازیانه‌ات، یا شمشیرت، یا دستت در عقوبت از حد درگذرانید یا به مشت زدن و یابالاتر از آن، به ناخواسته، مرتکب قتلی شدی، نباید گردنکشی و غرور قدرت تومانع آید که خونبهای مقتول را به خانواده‌اش بپردازی.

از خودپسندی و از اعتماد به آنچه موجب اعجابت‌شده و نیز از دلبستگی به‌ستایش و چرب‌زبانیهای دیگران، پرهیز کن، زیرا یکی از بهترین فرصتهای شیطان‌است‌برای تاختن تا کردارهای نیکوی نیکوکاران را نابود سازد.زنهار از اینکه به‌احسان خود بر رعیت منت گذاری یا آنچه برای آنها کرده‌ای، بزرگش شماری یا وعده‌دهی و خلاف آن کنی.زیرا منت نهادن احسان را باطل کند و بزرگ شمردن کار، نورحق را خاموش گرداند و خلف وعده، سبب برانگیختن خشم خدا و مردم شود.

خدای تعالی می فرماید:خداوند سخت‌به خشم می‌آید که چیزی بگویید و به جای‌نیاورید.

از شتاب کردن در کارها پیش از رسیدن زمان آنها بپرهیز و نیز، از سستی در انجام‌دادن کاری که زمان آن فرا رسیده است و از لجاج و اصرار در کاری که سررشته‌اش ‌ناپیدا بود و از سستی کردن در کارها، هنگامی که راه رسیدن به هدف باز و روشن‌است، حذر نمای.پس هر چیز را به جای خود بنه و هر کار را به هنگامش به انجام‌رسان.

و بپرهیز از اینکه به خود اختصاص دهی، چیزی را که همگان را در آن حقی است‌یا خود را به نادانی زنی در آنچه توجه تو به آن ضروری است و همه از آن آگاه‌اند.زیرابزودی آن را از تو می‌ستانند و به دیگری می‌دهند.زودا که حجاب از برابر دیدگانت‌برداشته خواهد شد و بینی که داد مظلومان را از تو می‌ستانند.به هنگام خشم‌خویشتندار باش و از شدت تندی و تیزی خود بکاه و دست‌به روی کس بر مدار وسخن زشت‌بر زبان میاور و از اینهمه، خود را در امان دار باز ایستادن ازدشنامگویی و به تاخیرافکندن قهر خصم، تا خشمت فرو نشیند و زمام اختیارت به‌دستت آید، و تو بر خود مسلط نشوی مگر آنگاه که بیشتر همت‌یاد بازگشت‌به‌سوی پروردگارت شود.

بر تو واجب آمد که همواره به یاد داشته باشی آنچه که بر والیان پیش از تو رفته‌است، از حکومت عادلانه‌ای که داشته‌اند یا سنت نیکویی که نهاده‌اند یا چیزی ازپیامبر، (صلی الله علیه و آله)که آورده‌اند یا فریضه‌ای که در کتاب خداست و آن رابرپای داشته‌اند.پس اقتدا کنی به آنچه ما بدان عمل می‌کرده‌ایم و بکوشی تا از هر چه‌در این عهدنامه بر عهده تو نهاده‌ام و حجت‌خود در آن بر تو استوار کرده‌ام، پیروی‌کنی، تا هنگامی که نفست‌به هوا و هوس شتاب آرد، بهانه‌ای نداشته باشی.و جزخدای کس نیست که از بدی نگهدارد و به نیکی توفیق دهد.

از وصایا و عهود رسول الله(صلی الله علیه و آله)با من ترغیب به نماز بود ودادن زکات و مهربانی با غلامانتان.و من این عهدنامه را که برای تو نوشته‌ام به‌وصیت او پایان می‌دهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

از خدای می‌طلبم که به رحمت واسعه خود و قدرت عظیمش در برآوردن هرمطلوبی مرا و تو را توفیق دهد به چیزی که خشنودیش در آن است، از داشتن عذری‌آشکار در برابر او و آفریدگانش و آوازه نیک در میان بندگانش و نشانه‌های نیک دربلادش و کمال نعمت او و فراوانی کرمش.و اینکه کار من و تو را به سعادت وشهادت به پایان رساند، به آنچه در نزد اوست مشتاقیم.

                                                      و السلام علی رسول الله‌ صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین

 

حاجت

عمر‌بن سعد هم بر حسین(ع) گریه می‌کرد ولی.../ امام موسی صدر

         امام حسین خود را قربانی دین خود و رسالت جد خود و حقوق ثابت امت او کرد. جان او در راه این هدف کم‌‌ارزش است. دین حسین گرانبهاتر از خود اوست و، از این رو، حسین جان خود را فدای دینش می‌‌کند. 

        کسی که گریه می‌‌کند، اما در عین حال، برای پایمال کردن اهداف امام حسین تلاش می‌‌کند، همانند عمربن‌سعد است که گریه می‌‌کرد، ولی دستور کشتن امام حسین را هم داد. کسی که گریه می‌‌کند، ولی در برابر پایمال شدن حق و جولان دادن باطل خاموش می‌‌نشیند نیز همین وضع را دارد و «کسی که از گفتن حق دم فرو می‌‌بندد شیطانی لال است.» ... کسی که دروغ می‌‌گوید و نیرنگ می‌‌زند، با رفتار خود حسین و یاران حسین را شکست داده است....

برگرفته از کتاب «سفر شهادت»

غدیر خون/ مجسن چاوشی

اي داغ جوون وپير ديده، درياي غم از کوير ديده، 
با اين همه غم چه کار کردي که عالمو بي قرار کردي؟
دل داده به دين وسر سپرده،اي آبرو از يزيد برده، 
با خنجر و نيزه خو گرفتي، با خون خودت وضو گرفتي، 
چشم تموم دنيا گريون بشه ،واي اگه شام غريبون بشه.
کوفه پر ازآدم رو سياهه؛ کوفه پر از رفيق نيمه راهه، 
دستاي عباسو نشون گرفتن، تو کربلا غدير خون گرفتن،
اومدنو دشتو بهم بپاشن،تو صورت بچه ها غم بپاشن، 
چشم تموم دنيا گريون بشه، واي اگه شام غريبون بشه

لینک دانلود آهنگغدیر خون http://uplod.ir/hmlzc0nrngzv/12_Mohsen_Chavoshi_-_Ghadire_Khon.mp3.htm 

امام موسی صدر: حسین شهید راه اصلاح است.  

    گریستن و بر پا کردن مجالس کافی نیست. حسین [علیه السلام ] به اینها نیازی ندارد. حسین شهید راه اصلاح است. «انی أرید الاصلاح فی امة جدی ما استطعت» پس اگر در جهت اصلاح امت جدش کوشیدیم، او را یاری رسانده‌ایم و اگر سکوت کردیم یا مانع اصلاح شدیم او را وانهاده‌ایم و یزید را کمک کرده‌ایم.

و قایع اول محرم تا اربعین

اول محرم، سرآغاز ماه حزن و اندوه اهل بیت پیامبر علیهم‌السلام است. همه دوست‌داران و پیروان خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله غمگین و محزون‌اند. مراسم‌ و مجالس شادی در میان آن‌ها تعطیل است
امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: «همین که ماه محرم فرا می‌رسید، لبخند از لبان پدرم محو می‌شد و دیگر کسی ایشان را متبسم نمی‌دید
دوم محرم؛ ورود کاروان امام حسین علیه‌السلام به کربلا
گفته‌اند که چون کاروان امام حسین به کربلا رسید، اسب آن حضرت از حرکت ایستاد. امام پرسید نام این سرزمین چیست؟ پاسخ دادند: «غاضریه» فرمود: نام دیگری هم دارد؟ گفتند: «شاطی الفرات» دوباره فرمودند: «اسم دیگر چه‌طور؟» گفتند: «کربلا»؛ امام آهی از دل کشیدند و فرمودند: «اللهم انی اعوذبک من الکرب والبلاء»
سوم محرم؛ ورود سپاه عمربن سعد به کربلا
پس از آن‌که حر، امام حسین علیه‌السلام و یارانش را در کربلا محاصره کرد، عبیدالله بن زیاد فرماندهی سپاه یزید را بر عهده عمربن سعد گذاشت، عمربن سعد در سوم محرم، با شش هزار نفر نیروی جنگی به کربلا آمد
نامه امام حسین علیه‌السلام برای اهل کوفه و شهادت قیس بن مسهر
در سوم محرم، امام حسین علیه‌السلام نامه‌ای به اهل کوفه نوشت و در ضمن آن، به یادآوری نامه‌ها و دعوت‌های پی‌درپی آنان پرداخت و از آن‌ها خواست که بر بیعت و پیمان خود ثابت باشند و آن حضرت را یاری کنند؛ ولی مأموران عبیدالله، قیس بن مسهر صیداوی را که حامل نامه امام حسین علیه‌السلام بود، در بین راه دستگیر و او را به شهادت رساندند
خریداری بخشی از خاک سرزمین کربلا توسط امام حسین علیه‌السلام
امام حسین علیه‌السلام، بخشی از خاک سرزمین کربلا را که مرقد مطهرشان هم‌اکنون در آن واقع شده است، از اهل نینوا به قیمت شصت‌هزار درهم و بسیار بیش‌تر از ارزش زمین از آن‌ها خریداری کرد به شرط آن ‌که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی کرده و زائران او را تا سه روز میهمانی کنند
چهارم محرم؛ سخنرانی عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه
در روز چهارم محرم، عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه سخنرانی کرد و مردم را در صورت یاری امام حسین علیه‌السلام تهدید به قتل و اعدام کرد. و فتوای شریح قاضی را مبنی بر مباح بودن خون امام حسین علیه‌السلام خواند و دستور داد تا همه راه‌های ورودی و خروجی کوفه را ببندند
ششم محرم؛ گفت‌وگوی حبیب بن مظاهر با قبیله بنی‌اسد
ششم محرم، حبیب بن مظاهر، با اجازه امام حسین علیه‌السلام با قبیله بنی‌اسد به گفت‌وگو پرداخت و از آنان برای یاری امام حسین علیه‌السلام دعوت کرد؛ ولی با کارشکنی جاسوسان عمربن سعد، این گفت‌وگوها نتیجه‌ای نداشت
هفتم محرم؛ ممنوعیت آب فرات برای کاروان امام حسین علیه‌السلام
در این روز طبق دستور عبیدالله بن زیاد، سپاهیان عمربن سعد از جریان آب فرات به سمت خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام جلوگیری کردند.
گفته‌اند که حجاج زبیدی به همراه پانصد سوار، بر رودخانه فرات مسلط شدند و جریان آب را بر خیمه‌های امام علیه‌السلام بستند
هشتم محرم؛ ملاقات امام حسین علیه‌السلام با عمر بن سعد
از آن‌جا که امام حسین علیه‌السلام به هیچ رو راضی به وقوع جنگ نبود و تلاش می‌کرد تا از ایجاد درگیری جلوگیری شود، در روز هشتم محرم با عمر بن سعد ملاقات کرد و ضمن هدایت و ارشاد وی، از او خواست که بدون بیعت با یزید، به یکی از مرزهای کشورهای اسلامی برود و چون یکی از مسلمانان زندگی کند.
نهم محرم(تاسوعا)؛ درخواست تأخیر جنگ از سوی امام حسین (ع)
عصر روز نهم محرم، عمربن سعد به سپاهیان خود فرمان داد تا به سمت خیمه امام حسین علیه‌السلام حرکت و جنگ را آغاز کنند. به آنان گفت: ای سپاه خدا! سوار شوید و شاد باشید که به بهشت می‌روید! »
امام با دیدن سپاهیان دشمن و باخبر شدن از برنامه‌شان، از برادرش عباس علیه‌السلام درخواست کرد تا از آنان بخواهد که جنگ را به فردا موکول کنند و امشب را به آن‌ها مهلت دهند؛ چرا که امام حسین علیه‌السلام به نماز و عبادت، علاقه بسیاری داشت
رد امان‌نامه شمر توسط حضرت ابوالفضل علیه‌السلام
در روز نهم محرم، شمر برای حضرت ابوالفضل‌العباس علیه‌السلام و برادرانش امان‌نامه‌ای آورد. هنگامی که شمر به خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام رسید، بانگ برآورد که: «من از سوی امیرعبیدالله برای شما امان‌نامه‌ آورده‌ام؛ شما خود را برای حسین علیه‌السلام به کشتن ندهید
حضرت ابوالفضل علیه‌السلام، آن شیر بیشه جوان‌‌مردی و شجاعت با صدای بلند فرمود: «لعنت خدا بر تو و بر امان تو باد! ما امان داشته باشیم در حالی که پسر دختر پیامبر خدا در امان نباشد؟ 
حفر خندق در اطراف خیمه‌های امام حسین علیه‌السلام
در روز نهم محرم، امام حسین علیه‌السلام به یارانش فرمان داد تا اطراف خیمه‌ها را خندق بکنند و آن را از تیغ و خار پرکنند تا در هنگام جنگ، دشمنان نتوانند از پشت سر به خیمه‌ها یورش ببرند.
خطبه‌ خواندن امام حسین علیه‌السلام
در شام روز نهم محرم، امام حسین علیه‌السلام خطبه‌ای مهم برای اصحاب و یاران خویش ایراد فرمودند و ضمن سخنانی، چنین فرمودند: «به درستی‌که من یارانی بهتر و با وفاتر از اصحاب و یاران خود سراغ ندارم ... من می‌دانم که فردا کار ما با این‌ها به جنگ خواهد انجامید. من بیعت خود را از شما بر می‌دارم و به شما اجازه می‌دهم تا از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و هریک از شما، دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرید و پراکنده شوید
آن‌گاه، اهل بیت و اصحاب آن حضرت، یکی پس از دیگری برخاستند وبر فداکاری و وفاداری خود تا مرز شهادت، نسبت به امام، پافشاری کردند.
قبل از شهادتگفته‌اند که شام روز نهم، شماری از اصحاب امام حسین علیه‌السلام با هم شوخی می‌کردند! بریر با عبدالرحمن مزاح می‌کرد؛ عبدالرحمن به او گفت: حال وقت مزاح و شوخی نیست.» بریر گفت: نزدیکان من می‌دانند که من هرگز نه در جوانی و نه در کهن‌سالی، اهل شوخی نبوده‌ام؛ ولی چون به بهشت بشارت داده شده‌ام، سراز پا نمی‌شناسم و فاصله‌ام را تا بهشت، جز شهادت نمی‌دانم.» 
دهم محرم (عاشورا)؛ صف‌آرایی سپاه امام حسین علیه‌السلام
در روز دهم محرم، پس از نماز صبح، امام حسین علیه‌السلام پیشاپیش خیمه‌ها، سپاه خویش را که 32 سواره و 40 پیاده داشت، به سه بخش تقسیم کرد و فرماندهی دسته راست را به زهیربن قین و دسته چپ را به حبیب بن مظاهر و دسته وسط را به حضرت عباس علیه‌السلام سپردند
امام حسین علیه‌السلام هنگامی که دو سپاه، در برابر هم صف‌آرایی کردند، به ایراد خطبه‌ای مفصل پرداخت و در آن، ضمن اشاره به شأن و منزلت اهل بیت علیهم‌السلام، خواستار پیش‌گیری از جنگ و درگیری شد؛ ولی پاسخ مثبتی از سوی سپاه عمر بن‌سعد دریافت نکرد
آغاز نبرد و شهادت اصحاب و اهل بیت علیهم‌السلام
عمر بن سعد با افکندن تیری به سوی سپاه امام حسین علیه‌السلام، رسماً جنگ را آغاز کرد
نماز ظهر عاشورا
در روز عاشورا، هنگامی که زمان نماز ظهر فرار رسید، ابوثمامة صیداوی به امام حسین علیه‌السلام عرض کرد که وقت ادای نماز ظهر شده است؛ امام پس از این‌که در حق او دعا فرمود، با جمعی از اصحاب خویش در همان میدان جنگ به نماز ایستاد
وداع امام حسین علیه‌السلام با خیمه‌ها
پس از آن‌که همه یاران و اهل بیت امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند، امام حسین علیه‌السلام خود را آماده شهادت کرد. به سمت خیمه‌ها آمد تا با اهل بیت خویش وداع کند. زنان و دختران همین که امام را آمادة رفتن به میدان دیدند، صدا به شیوه و گریه بلند کردند.
شهادت امام حسین علیه‌السلام بعد ازظهر روز عاشورا، شمار زیادی از سپاه دشمن به دست امام حسین علیه‌السلام به هلاکت رسیدند. بسیاری از دلاوران و جنگاوران سپاه یزید سرنگون شدند و پس از آن، دیگر کسی جرئت به میدان آمدن نداشت.
امام حسین علیه‌السلام در حالی که در اثر شدت مبارزه و گرما و تشنگی، ضعیف و ناتوان شده بود، لحظه‌ای ایستاد تا کمی استراحت کند؛ ناگهان، سنگی به پیشانی مبارکشان خورد. لباس خود را بالا زد تا خون صورتش را پاک کند، تیری سه شعبه از کمان حرمله، سینه مبارکشان را شکافت. آنگاه، سپاهیان عمر بن سعد، با تیر و نیزه از هر طرف امام را مورد حمله قرار دادند. امام از اسب بر زمین افتاد. مدتی نسبتاً طولانی ـ بر زمین کربلا بود، در حالی که در خون خود می‌غلتید. کسی جرئت نزدیک‌شدن به او را نداشت؛ ولی سرانجام شمر ملعون، در کمال قساوت به آن حضرت نزدیک شد و او را به شهادت رساند
غارت خیمه‌ها
پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام در عصر روز عاشورا به دستور عمر بن سعد، سپاهیان سیا‌ه‌دل، با یورش به خیمه‌ها، آن‌ها را به آتش کشیدند و کودکان و زنان را آواره بیابان‌های سوزان و پرتیغ و خار کربلا کردند
دگرگونی عالم، پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام
گفته‌اند که پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، غبار شدیدی که سیاه وتاریک بود، فضای آسمان را پوشاند و زمین به سختی لرزید و شرق و غرب عالم تاریک شد.
یازدهم محرم؛ حرکت کاروان اسیران اهل بیت از کربلا
عمر بن سعد در یازدهم محرم، کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام را در حالی که با غل و زنجیر بر شترها سوار شده بودند، از کربلا به سمت کوفه حرکت داد. حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام را نیز در حالی‌که به مشیت الهی به شدت بیمار بودند، با غل و زنجیر بر شتری سوار کردند
دوازدهم محرم؛ دفن شهدای کربلا
در روز دوازدهم محرم، شماری از قبیله بنی‌اسد برای دفن بدن پاک امام حسین علیه‌السلام و اصحابش، به کربلا آمدند و به معجزة الهی، امام سجاد علیه‌السلام در این مراسم حضور داشتند. خودشان بدن پاک پدربزرگوارشان را درحالی‌که به شدت می‌گریستند، به خاک سپردند و روی قبر مطهر چنین نوشتند: این قبر حسین بن علی بن ابی‌طالب است که او را در حالی که تشنه و غریب بود، به شهادت رساندند.» 
ورود کاروان اسرای کربلا به کوفه
کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام وارد کوفه شدند و این کاروان را که سرهای مقدس شهدا، پیشاپیش آن‌ها بود، در تمامی کوچه‌ها و بازارهای شهر گرداندند. یادآوری می‌شود که خطبه‌های امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در این شهر، ضربه کوبنده‌ای بر پیکر دشمن وارد کرد و چهرة واقعی یزید را برای همگان آشکار کرد.
نوزدهم محرم؛ حرکت کاروان اسیران از کوفه به شام
در نوزدهم محرم، به دستور یزید، عبیدالله بن زیاد، کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام را همراه سرهای مقدس شهدا، به سمت شام حرکت داد
اول صفر؛ ورود کاروان اسیران اهل بیت به شام
در روز اول صفر، کاروان اسیران اهل بیت، وارد شهر شام شد و این در حالی بود که از روزهای پیش، کوچه‌پس‌ کوچه‌های شام، برای ورود آنان آذین بسته شده بود و مردم شام با پوشیدن لباس‌های نو، خود را برای برپایی جشنی بزرگ آماده می‌کردند!
از وقایع مهم این روز ، می‌توان به خطبه‌های امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها اشاره کرد که چهره واقعی یزید و حکومتش را برای مردم آشکار ساخت
پنجم صفر؛ شهادت حضرت رقیه، دختر امام حسین علیه‌السلام
بنا بر نقلی، در روز پنجم صفر، حضرت رقیه دختر سه ساله امام حسین علیه‌السلام در خرابة شام به شهادت رسید. هم‌اکنون، آستانه مقدسه آن حضرت، یکی از زیارت‌گاه‌های مهم شیعیان در شهر شام به شمار می‌رود
بیستم صفر؛ اربعین حسینی و ورود کاروان حسینی به کربلا
بیستم صفر، مصادف با اربعین امام حسین علیه‌السلام است که روز مخصوص زیارت آن حضرت به شمار می‌رود. به نقل مورخان، جابربن عبدالله انصاری و عطیه عوفی از نخستین زائران امام حسین علیه‌السلام در روز اربعین بوده‌اند. نیز بنا به گفتة برخی از مورخان، کاروان اسیران اهل بیت علیهم‌السلام در همان سال 61 هـ‌.ق به کربلا برگشتند و در آن‌جا، مجالس ماتم و سوگواری بی‌نظیری برگزار کردند.

سنت شهادت / شریعتی

سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، زنان و مردان ما «عزادار شهيدان» شده‌اند و بس، در عزاي هميشگي مانده‌ايم!

چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.

اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند ـ فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.

اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه مي‌خواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه مي‌طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد. ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».

آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!

بخشی  از سخنرانی دکتر علی شریعتی با عنوان " حسین وارث آدم"

 

نه دست ببوسید، نه بگذارید کسی دستتان را ببوسد

   ... در تحف العقول  حدیثی از امام رضا (ع) است که می فرماید:مرد دست مرد دیگری را نبایستی ببوسد، چراکه بوسیدن دستش همانند نماز گزاردن بر اوست.(ص 450؛ "لا یقبّل الرجل ید الرجل فإن قبلة یده کالصلاة له" )

 در سیره حکومتی امیرالمومنین(ع) هم موردی نقل نشده که ایشان اجازه دستبوسی به افراد داده باشند و حتی در سفر به شهر انبار نیز از دویدن مردم در تجلیل از خود انتقاد کرده و این رویه را رد کردند.

   در نهج البلاغة آمده است که ظاهرا هنگام بازگشت از صفین، عده ای از دهقانهای شهر انبار حضرت را دیدند و به دنبال حضرت پیاده به راه افتادند و در جلوی حضرت به هم فشار می آوردند ، حضرت فرمود: چه می کنید؟ جواب دادند، این عادت ماست که با آن امرای خودمان را تعظیم می کنیم.

پس حضرت فرمودند : قسم به خدا امرای شما از این کار شما هیچ سودی نمی برند و شما با این کار خود به خود سخت می گیرید در دنیا و آخرت خود را به سختی می اندازید. چقدر زیان آور است سختی که به دنبال آن عذاب باشد وچقدر سود آور است راحتی که بعد از آن امان از آتش باشد

آیت الله جوادی آملی: نه دست ببوسید، نه بگذارید کسی دستتان را ببوسد.کسی که دنبال مرید بازی و دست بوسی است، بچه ۸۰ ساله است (به نقل از بازتاب)

 

از توصیه های آیت الله سید علی قاضی (ره)

دل هیچ کس را نرنجانید!

...دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید! 


 تا توانی دلی بدست آور *** دل شکستن هنر نمی باشد

خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن!


خدایا تا    پاکم نکردی   خاکم نکن!

اي خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست

غرض گر آشنايي هاي جان است 
چه غم گر صد بيابان در ميان است 
كه مجنون خواه در حيّ خواه در دشت 
به جولانگاه ليلي ميكند كشت 

آن قدر بدان كه در اين نشئه هر چه بماني نسبت به سراي آخرت كه در پيش داري آني است بلكه كمتر از آن است
اي برادر !!!!! اگر دردي داري يكي از نام هاي خداوند " طبيب " است بقول خواجه :

عاشق كه شد كه يار به حالش نظر نكرد؟ 
اي خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست 

جناب دوست جواد است و گدا مي خواهد كه آيينه جود حق هست .

من گدا و تمناي وصل او هيهات 

مگر به خواب ببينم جمال و منظر دوست 

برادرم !!!!! 
به فكر خود باش و از خويشتن غافل مباش و همواره كشيك نفس بكش . آسيا باش درشت بستان و نرم باز ده ، مرد فكر باش كه فكر لبّ عبادت است ، مناجات و راز و نياز با دوست را قطع مكن "" قل ما يئبوبكم لو لا دعاوكم "" خلوت شب را از دست مده و به حقيقت بگو : الهي !!!! آمدم تا كامروا گردم ..با عهدالله كه قرآن مجيد است هر روز تجديد عهد كن .... 
صميمانه دست توسل به دامان محمدص و آلش دست زن كه خوبان وسايط فيضند ، فرزانه باش ، ديوانه باش ، خويشتن را تفويض به حق كن و او را وكيل خود گير كه توانا تر و با وفاتر و مهربانتر و پاينده تر از او نخواهي يافت

 "" حسبنا الله و نعم الوكيل "" 
 علامه  حسن زاده آملي 

عارف فانی سید هاشم حداد (ره) می فرمایند:

         همت عالی دار ، به چیزهای کوچک قانع مشو ، اینقدر دور خود نگرد ، به اوبسپار و جلو برو .مرد باید عالی همت باشد . حیف است کسی که می خواهد به محضر سلطان السلاطین حضور یابد درراه مثلا از گدای سر گذر چیزی بخواهد.”

         هر جا غصّه دار شدی استغفار کن. استغفار امان انسان است. به این کاری نداشته باش که چرا محزون شده ای ، اذیّتت کرده اند ؟ گناهی کرده ای؟ بعضی وجود خودشان را گناه می دانند. شما می گویی چرا من درست کار نمی کنم ، او خودش را گناه می داند. محزون که شدی استغفار کن. چه غم خود را داشته باشی و چه غم مؤمنین را ، استغفار غم ها را از بین می برد. همان طور که وقتی خطا می کنی همه صدمه می خورند ، مثلاً وقتی چند نفر کفران نعمت می کنند به همه ضرر می رسد ؛ استغفار هم که می کنی به همه ماسوای خودت نفع می رسانی.

ليلة القدر در نگاه علامه طباطبايى (رحمه الله)

شب قدر يعنى چه؟

مراد از قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است و شب قدر شب اندازه‏گيرى است و خداوند متعال در اين شب حوادث يك سال را تقدير مى‏كند و زندگى، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و امورى از اين قبيل را در اين شب مقدر مى‏گرداند.

شب قدر كدام شب است؟

در قرآن كريم آيه‏اى كه به صراحت‏بيان كند شب قدر چه شبى است ديده نمى‏شود. ولى از جمع‏بندى چند آيه از قرآن كريم مى‏توان فهميد كه شب قدر يكى از شب‏هاى ماه مبارك رمضان است. قرآن كريم از يك سو مى‏فرمايد: «انا انزلناه فى ليلة مباركة‏» (1) . اين آيه گوياى اين مطلب است كه قرآن يكپارچه در يك شب مبارك نازل شده است و از سوى ديگر مى‏فرمايد: «شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن‏» (2) . و گوياى اين است كه تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر مى‏فرمايد: «انا انزلناه فى ليلة القدر» (3) . از مجموع اين آيات استفاده مى‏شود كه قرآن كريم در يك شب مبارك در ماه رمضان كه همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اينكه كدام يك از شب‏هاى ماه رمضان شب قدر است، در قرآن كريم چيزى بر آن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار مى‏توان آن شب را معين كرد
در بعضى از روايات منقول از ائمه اطهار عليهم السلام شب قدر مردد بين نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان است و در برخى ديگر از آنها مردد بين شب بيست و يكم و بيست و سوم و در روايات ديگرى متعين در شب بيست و سوم است (4) . و عدم تعين يك شب به جهت تعظيم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نكنند
پس از ديدگاه روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام شب قدر از شب‏هاى ماه رمضان و يكى از سه شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم است. اما روايات منقول از طرق اهل سنت‏به طور عجيبى با هم اختلاف داشته و قابل جمع نيستند ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم ماه رمضان. شب قدر است (5) و در آن شب قرآن نازل شده است.

تكرار شب قدر در هر سال:

شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالى كه قرآن در آن نازل شد نيست‏بلكه با تكرار سالها، آن شب نيز تكرار مى‏شود. يعنى در هر ماه رمضان شب قدرى است كه در آن شب امور سال آينده تقدير مى‏شود. دليل بر اين امر اين است كه
اولا: نزول قرآن بطور يكپارچه در يكى از شب‏هاى قدر چهارده قرن گذشته ممكن است ولى تعيين حوادث تمامى قرون گذشته و آينده در آن شب بى‏معنى است
ثانيا: كلمه «يفرق‏» در آيه شريفه «فيها يفرق كل امر حكيم‏» (6) . در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را مى‏رساند و نيز كلمه «تنزل‏» در كريمه «تنزل الملئكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر» (7) به دليل مضارع بودنش دلالت‏بر استمرار دارد
ثالثا: از ظاهر جمله «شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن‏» (8) چنين برمى‏آيد كه مادامى كه ماه رمضان تكرار مى‏شود آن شب نيز تكرار مى‏شود. پس شب قدر منحصر در يك شب نيست‏بلكه در هر سال در ماه رمضان تكرار مى‏شود
در اين خصوص در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت‏شده كه گفت: به رسول خدا (ص) عرض كردم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر به آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى‏شده است؟ فرمود: «نه بلكه شب قدر تا قيامت هست‏» (9) .

عظمت‏شب قدر:

در سوره قدر مى‏خوانيم: «انا انزلناه فى ليلة القدر وما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر» . خداوند متعال براى بيان عظمت‏شب قدر با اين كه ممكن بود بفرمايد: «وما ادريك ما هى هى خير من الف شهر» يعنى با اين كه مى‏توانست در آيه دوم و سوم به جاى كلمه «ليلة القدر» ضمير بياورد، خود كلمه را آورد تا بر عظمت اين شب دلالت كند. و با آيه «ليلة القدر خير من الف شهر» عظمت اين شب را بيان كرد به اين كه اين شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن اين شب از هزار ماه، بهتر بودن از حيث فضيلت عبادت است. چه اين كه مناسب با غرض قرآن نيز چنين است. چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به خدا نزديك و به وسيله عبادت زنده كند. و احياء يا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است
از امام صادق عليه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ (با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است) . 
حضرت فرمود: «عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد.» (10) .

وقايع شب قدر:

1- نزول قرآن:

ظاهر آيه شريفه «انا انزلناه فى ليلة القدر» اين است كه همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبير به انزال كرده كه ظهور در يكپارچگى و دفعى بودن دارد نه تنزيل كه ظاهر در نزول تدريجى است
قرآن كريم به دو گونه نازل شده است
1- نزول يكباره در يك شب معين.

2- نزول تدريجى در طول بيست و سه سال نبوت پيامبر اكرم (ص) .

آياتى چون «قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مكث ونزلناه تنزيلا» (11) نزول تدريجى قرآن را بيان مى‏كند
در نزول دفعى (و يكپارچه)، قرآن كريم كه مركب از سوره‏ها و آيات است‏يك دفعه نازل نشده است‏بلكه بصورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آياتى كه درباره وقايع شخصى و حوادث جزيى نازل شده ارتباط كامل با زمان و مكان و اشخاص و احوال خاصه‏اى دارد كه درباره آن اشخاص و آن احوال و در آن زمان و مكان نازل شده و معلوم است كه چنين آياتى درست در نمى‏آيد مگر اينكه زمان و مكانش و واقعه‏اى كه درباره‏اش نازل شده رخ دهد به طورى كه اگر از آن زمان‏ها و مكان‏ها و وقايع خاصه صرف نظر شود و فرض شود كه قرآن يك باره نازل شده، قهرا موارد آن آيات حذف مى‏شود و ديگر بر آنها تطبيق نمى‏كنند، پس قرآن به همين هيئت كه هست دوبار نازل نشده بلكه بين دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصيل است. همان اجمال و تفصيلى كه در آيه شريفه «كتاب احكمت اياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير» (12) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن كريم به صورت اجمال و يكپارچه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد و در طول بيست و سه سال به تفصيل و به تدريج و آيه به آيه نازل گرديد.

2- تقدير امور:

خداوند متعال در شب قدر حوادث يك سال آينده را از قبيل مرگ و زندگى، وسعت‏يا تنگى روزى، سعادت و شقاوت، خير و شر، طاعت و معصيت و... تقدير مى‏كند
در آيه شريفه «انا انزلناه فى ليلة القدر» (13) كلمه «قدر» دلالت‏بر تقدير و اندازه‏گيرى دارد و آيه شريفه «فيها يفرق كل امر حكيم‏» (14) كه در وصف شب قدر نازل شده است‏بر تقدير دلالت مى‏كند. چون كلمه «فرق‏» به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است. و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند. امور به حسب قضاى الهى داراى دو مرحله‏اند، يكى اجمال و ابهام و ديگرى تفصيل. و شب قدر به طورى كه از آيه «فيها يفرق كل امر حكيم‏» برمى‏آيد شبى است كه امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصيل بيرون مى‏آيند.

3- نزول ملائكة و روح:

بر اساس آيه شريفه «تنزل الملئكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر» (15) ، ملائكة و روح در اين شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند. مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى متعال درباره‏اش فرموده است «قل الروح من امر ربى‏» (16) . در اين كه مراد از امر چيست؟ بحث‏هاى مفصلى در تفسير شريف الميزان آمده است كه به جهت اختصار مبحث‏به دو روايت در مورد نزول ملائكة و اينكه روح چيست‏بسنده مى‏شود
الف: پيامبر اكرم (ص) فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در «سدرة المنتهى‏» هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند در حالى كه جبرئيل به اتفاق سايرين پرچم‏هايى را به همراه دارند
يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن وشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (17) . 
ب: از امام صادق عليه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئيل بزرگتر است و جبرئيل از سنخ ملائكة است و روح از آن سنخ نيست مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: «تنزل الملئكة والروح‏» پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكة است (18) .

4- سلام و امنيت:

قرآن كريم در بيان اين ويژگى شب قدر مى‏فرمايد: «سلام هى حتى مطلع الفجر» (19) . كلمه سلام و سلامت‏به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است. و جمله «سلام هى‏» اشاره به اين مطلب دارد كه عنايت الهى تعلق گرفته است‏به اين كه رحمتش شامل همه آن بندگان بشود كه به سوى او روى مى‏آورند و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد. و لازمه اين معنا اين است كه در اين شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود چنانكه در بعضى از روايات نيز به اين معنا اشاره شده است
البته بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه «سلام‏» اين است كه در شب قدر ملائكة از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام مى‏دهند.


ادامه نوشته

«خداوند از انسان چه می خواهد؟!...»


شبی  از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع  و گریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که  با تعجب و حیرت؛  او را، نظاره می کند !
استاد پرسید: برای چه این همه  ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و  برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت:  سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت:  با کمال میل؛  استاد.
استاد گفت: اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از  پرورشِ آن  چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد، برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصّور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت: نه هرگز استاد، مطمئناً آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت : 
پس تو نیز، برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت، گردی.
تلاش کن تا آنقدر  برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا  مقام و لیاقتِ  توجه، و لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از  تو  گریه و  زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و  با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد.
« نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!!»

آيت‌الله سید علی قاضی

 آيت‌الله سید علی قاضی 

 راههای معرفت الهی را برهان، ذوق، وجدان، وحی و تجلی می دانند. وحی مخصوص پیامبران است اما چهار راه دیگر برای همگان میسور است. تجلی که پس از وحی مهمترین راه معرقت حقایق الهی است از راههای مشترک انبیاء و اولیاء الله است. "تجلی عبارت است از آشکار شدن حقیقت به مقدار قابلیت کسی که تجلی برای او بدست میدهد”[iii].

فاطمه، فاطمه است  / شریعتی

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.

فاطمه، یک «زن» بود، آن‌چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود

وی در همهٔ ابعاد گوناگون «زن بودن» نمونه شده بود
مظهر یک «دختر»، در برابر پدرش
مظهر یک «همسر» در برابر شویش
مظهر یک «مادر» در برابر فرزندانش
مظهر یک «زن مبارز و مسؤول» در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش
وی خود یک «امام» است، یعنی یک نمونهٔ مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک «اسوه»، یک «شاهد» برای هر زنی که می‌خواهد «شدن خویش» را خود انتخاب کند
او با طفولیت شگفتش، با مبارزهٔ مدامش در دو جبههٔ خارجی و داخلی، در خانهٔ پدرش، خانهٔ همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، «چگونه بودن» را به زن پاسخ می‌داد
نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند
در میان همه جلوه‌های خیره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفت‌انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌پرواز روح عظیم علی است
او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای درد‌ها و آرمان‌های بزرگش می‌نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهایی‌هایش
این است که علی هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را
پس از فاطمه، علی همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد. اما از‌‌ همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را «بنی‌علی» می‌خواند و آنان را «بنی‌فاطمه». 
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونهٔ دیگر می‌بیند. از همهٔ دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد
نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ 
خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از «مریم» سخن می‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند

هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به کار گرفته‌اند
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی‌های اعجاز‌گر کرده‌اند
اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه‌ها و کوشش‌ها و هنرمندی‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: «مریم، مادر عیسی است». 
و من خواستم با چنین شیوه‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است
دیدم فاطمه نیست
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد (ص) است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است
باز دیدم که فاطمه نیست
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست
فاطمه، فاطمه است
 

ترجمه خطبه‌ی 32 نهج البلاغه

 گفتارى است از حضرت امیركه مى‏‌توان از آن در آشنايى با جامعه‏‌ى اسلامى پس از پيامبر سود جست. متن خطبه به این شرح است:

اى مردم، اينك در روزگارى آكنده از ستم و لبريز از ناسپاسى به سر مى‏‌بريم، كه نيكوكار، بدكار به شمار مى‏‌آيد و ستم‏گر، بر سركشى خويش مى‏‌افزايد، نه آنچه را مى‏‌دانيم، به كار مى‏‌بريم و نه آن چه را كه نمى‏‌دانيم، مى‏‌پرسيم و نه از هيچ فاجعه تا فرودآمدنش مى‏‌هراسيم.

در اين محيط، مردم چهار گروه‏‌اند: 

گروهى سياست بازان پليدى هستند كه اگر زمين را به فساد نمى‏‌كشند، تنها به سبب ناتوانى، احساس زبونى، خود كم‏‌بينى، كندى تيغ و كمبود امكان‌هاى مادى است. در برابر اينان اشرار سياسى‏‌اند كه با شمشيرهاى آخته‏‌شان، آشكارا دست به شرارت مى‏‌زنند، و با سواران و پيادگان خود بر مردم يورش مى‏آورند و براى اندكى از حطام دنيا كه غنيمت برند، يا گروهكى كه بر ايشان فرماندهى يابند ، يا بلنداى منبرى كه بر آن فراز آيند، خود را فروخته‏‌اند و دين را به تباهى كشانده‏‌اند. و چه سوداگرى زشتى است كه انسان، دنيا را بهاى خويشتن خويش بشناسد و ثواب‌هاى الهى و ارزش‌هاى خدايى را با دنيا و ضد ارزش‌هايش سودا كند.

و گروهى نيز مزورانند كه به جاى آن كه با تلاش و كار در دنيا آخرت را بجويند با عبادت‌هاى ريايى و قديس مآبانه، در جستجوى دنيايند. با وقارى دروغين، گام‌هايى كوتاه بر مى‏‌دارند و دامن جامه‏‌ى خويش بر مى‏‌چينند و امانت فروشى را آرايه‏‌ى خود مى‏‌كنند و پرده‏‌پوشى خداى را ابزار گناه مى‏‌سازند. و در نهايت چهارمين گروه، آنان‏اند كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان، بازمانده از جاه و مقام، منزوى شده‏‌اند.اما درماندگيشان را قناعت نام داده‌‏اند و خود را به لباس زهد آراسته‏‌اند، در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبرده‏‌اند.

    در اين ميان گروه انگشت شمارى هستند كه ياد معاد و هنگامه‏‌ى بازگشت چشم‌هاشان را بر همه چيز فرو بسته است و هول محشر، ريزش اشك‌هاشان را افزون و افزونتر كرده است.

پس شمارشان آواره و دور افتاده، برخى نگران و سركوب شده، گروهى زير فشار دم فرو بسته و كسانى دعوت گران مخلص و فريادگران دل سوخته‏‌اند.

آرى اينان، آتش‌هايى هستند در زير خاكستر تقيه، كه گمنامى و خوارى فراشان گرفته است، بدان سان كه گويى با لب‌هاى شوره زده و قلب‌هاى پاره پاره در درياى نمك فرو افتاده‌‏اند، چندان اندرز داده‏ اند كه به ستوه آمده‏‌اند، و چنان سركوب شده‏‌اند كه شكوهى ندارند و چندان قربانى داده‏‌اند كه انگشت شمارند .

اينك بكوشيد كه دنيا در چشمانتان از تفاله‏‌ى دباغان و پر قيچى دام داران ناچيزتر باشد، و پيش از آنكه مايه‏‌ى پند آيندگان شويد، از گذشتگان پند گيريد، و با بى‏‌اعتنايى هر چه بيشتر، به دورش افكنيد، كه دنيا كسانى را به دور افكنده است كه از شما بسى دلباخته‏‌ترش بوده‏‌اند .

 

تک خوانی بانوان اعم از صوت قرآن و سرود در معرض نامحرم چیست؟!

گزارش پانا، سوال مطرح شده به دفاتر مراجع عظام؛ امام خمینی (ره)، بهجت (ره)، تبریزی، خامنه ای دام ظله، سیستانی، صافی، نوری همدانی، گلپایگانی،مکارم شیرازی و فاضل لنکرانی این بود که حکم تک خوانی بانوان اعم از صوت قرآن و سرود در معرض نامحرم چیست؟

پاسخ مراجع؛

*امام خمینی (ره) 
حکم، دائر مدار وجود مفسده و عدم آن است.  (اگر موجب گناه وحرام شود جایز نیست)

*آیت الله بهجت (ره) 
اگر موجب تهییج شهوت باشد جایز نیست و چون نوعاً(غالبا) در معرضیت آن است ،اجتناب شود.

*آیت الله تبریزی (ره)  
قرآن خواندن زن و نیز خواندن سرود- در صورتیکه غنا نبوده و مشتمل بر موسیقی لهوی هم نباشد- فی نفسه مانعی ندارد لکن اگر موجب جلب نظر نامحرم و موجب تحریک شهوت باشد جایز نیست. والله العالم

*آیت الله خامنه ای 
اگر موجب ریبه و فساد است و جلب توجه نامحرم می کند جایز نیست.

*آیت الله سیستانی
اگر خوف ابتلا به حرام نباشد جایز است ولی جایز نیست صدای خود را به نحوی زیبا و نازک کند که معمولاً موجب تحریک شهوت باشد.

*آیت الله صافی گلپایگانی 
مستلزم فساد است و جائز نیست. والله العالم

*آیت الله فاضل لنکرانی (ره)
در شرایط فعلی که معمولاً مفسده دارد جایز نیست و اگر بصورت غنا باشد حرام است.

*آیت الله گلپایگانی (ره)
بانوان و دختران نزد نامحرم قرآن را با صدا نخوانند.

*آیت الله مکارم شیرازی 
جایز نیست.

نیچه درباره ی  زرتشت چه می گوید؟

     "زرتشت، پيامبرِ ايرانی، در سپيده‌دمِ تاريخِ بشری، هستی را پهنه‌یِ جنگِ نيک و بد دانسته است که در دو چهره‌یِ ايزدیِ همستيز، يعنی اهورا و اهريمن، نمايان می‌شود. اين تفسير پيشاهنگِ تفسيرِ مسيحی‌ای ست که هستی را پهنه‌یِ ’گناه و کيفرِ جاودانه‘ می‌شمارد و يا تفسيرِ سقراطی و افلاطونی‌ای که مثالِ ’نيکی‘ را، در مقامِ والاترين ارزش، بر تارکِ هستی می‌نشاند." "در سخن زردشت، شُكوُهی يافت ميشود كه در كمتر سخنی ميتوان آن را يافت." "من می‌بايد به يک ايرانی، به زرتشت، ادایِ احترام کنم. ايرانيان نخستين کسانی بودند که به تاريخ در تمامیّتِ آن انديشيدند.

تنها راه تغيير دادن دنيا

تنها راه تغيير دادن دنيا، تغيير دادن سطح آگاهي انسان هاست 

 و اين را تنها مي تواني در خودت انجام بدهي.

 اين را نمي توان از بيرون در مورد كسي انجام داد. 

آري، اگر سطح آگاهي خودت را تغيير بدهي، ارتعاشي

 ايجاد خواهي كرد كه مردم را تغيير خواهد داد،

 بدون اينكه از آن باخبر شوند، آنان را تغيير خواهد داد

اشو

خلاصه کتاب مدیریت از نگاه امیر المومنین(ع)

این خلاصه کتاب در 29 صفحه می باشد ،ترجمه دکتر سید حسین سیدی  ( عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد ) - ویراسته امیر سلمانی رحیمی -- چاپ : مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی تلخیص :پریسا عطایی می باشد و علاقمندان به مفاهیم مدیریت اسلام بسیار می تواند مفید باشد

به امید آنکه همگی به میزان توان خود به این آموزه ها عمل کنیم و در عمل بر آنها و نه صرفا بر بیان آنها بر یکدیگر پیشی بگیریم ...

و با آرزوی آنکه عمل و باور به این آموزه های با ارزش را در رفتار تک تک مدیران این سرزمین پاک ببینیم ...

برای دانلود این خلاصه کتاب با ارزش به اینجا مراجعه کنید :

http://www.onlinemanagers.ir/EMag/ContentDetails.aspx?cid=

من رفتني ام!

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتني ام!

 گفتم: يعني چي؟
 گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟

فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش

گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟

گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت

خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد

با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم

مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
 گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟

 گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!

يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!

گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي

مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟ 
 باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد


برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...

حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...

کمتر از 5 درصد سهم 41 کشور  !!!!!

    توسعه نيافتگی کشورهای مسلمان نمودهايی همچون عقب ماندگی علم در اين کشورها دارد. در خلال سالهای اخير ، انديشمندان زيادی در باره چرايی عقب ماندگی مسلمانان در علم از جهات مختلف نظريه پردازی کرده اند. جهان اسلام در دوره ای که اروپا در قرون وسطی دست و پا می زد ، پيشتاز دستاوردهای علمی در جهان بود. اما به تدريج جايگاه توليدکنندگی علم را به نفع غرب از دست داد و نتوانست همپای تحولات جهان از جمله انقلاب صنعتی پيش رود.

در مطلبی که از پی می آيد و برگرفته از " نظريه فصلنامه خاورميانه" است ، آرون سيگال استاد علوم سياسی دانشگاه تگزاس به بررسی علل عقب افتادگی علمی مسلمانان پرداخته است . از جمله عللی که وی برمی شمرد ، وجود حکومتهای غير دموکراتيک در کشورهای مسلمان است. با توجه به آن که اين مقاله در سالهای پيش از 11 سپتامبر يعنی زمانی نوشته شده است که حکومتهای حاکم درکشورهای اسلامی با پشتوانه غرب جلوی رشد فکری عمومی را گرفته بودند ( امری که هنوز اعمال می شود ) . می توان به نقش بازدارنده غرب جلوی رشد علم درجهان اسلام پی برد. گفتنی است در سالهای اخير دست کم در ايران جنبشهای بلندی در راه رشد علم صورت گرفته است که طبعا" دراين مقاله بازتاب نيافته است. با اين حال نکته مهمی که اين مقاله مطرح می کند، عدم توجه به پژوهش در کشورهای اسلامی است که متاسفانه هنوز تا حد زيادی صادق است.

     اين مقاله را درادامه گزارشی که  روزهای سوم و چهارم ارديبهشت با عنوان (( علم ، خريدنی نيست ! )) و در همين صفحه به چاپ رسيد ، منتشر می کنيم . به اميد اين که از تعامل ديدگاههای دانشمندان ايرانی و نظريات کارشناسان خارجی ، بتوانيم زمينه های اجرايی نهضت توليد علم را در کشورهای بازيابی کنيم .

با هر شاخصی که در نظر بگيريم ، درحال حاضر جهان اسلام برون داد علمی بسيار اندکی دارد که بيشتر آن کيفيت پايينی دارد. از نظر عددی 41 کشور عمدتا" مسلمان که روی هم رفته 20% جمعيت جهان را تشکيل می دهند ، کمتر از 5% مجموع علم را توليد می کنند. اين ، نسبت ارجاعات به مقاله در نشريات علمی بين المللی است . ساير سنجه ها مانند هزينه ساليانه تحقيق و توسعه و شمار دانشمندان محقق ، مؤيد عدم تناسب بين جمعيت و پژوهش است .

اين وضع سئوالاتی را پيش می آورد : آيا اسلام مانع علم جديد است؟ اگر خير که درست هم همين است زيرا در صدر اسلام مسلمانان به پيشرفت های علمی عظيم دست يافتند ، چگونه می توان اختلاف بزرگ بين جهان اسلام و غرب يا شرق آسيا را توضيح داد؟ و برای شکوفايی علم در جهان اسلام ، چه چيزی بايد تغيير کند ؟ عواملی مانند حکومتهای استبدادی و بودجه اندک موانع مهمی بر سر راه شکوفايی مجدد علم و فناوری در جهان است .

سابقه تاريخی :

ار تاريخ مختصر علم و فناوری در جهان اسلام شروع می کنيم يعنی نخستين مکان برای جست و جو برای يافتن قراينی برای اين سئوالات بطور خلاصه ، تجربه اسلامی شامل دوره طلايی در خلال قرن دهم تا سيزدهم ، نزول ، نوزايی نسبی در قرن نوزدهم و سرخوردگی در قرن بيستم است. کاستی علم و فناوری مسلمانان به خصوص از اين بابت عجيب است که مسلمانان هزار سال پيش در علم و فناوری سرآمد بوده ، اين امر مايه تمايز آنان از مثلا" مردم آمريکای لاتين و مرکز آفريقاست.

دوره طلايی ( سالهای 900 تا 1200 ميلادی ) - اين دوره تقريبا" اوج گيری علم مسلمانان بود که در بغداد ، دمشق ، قاهره ، قرطبه و شهرهای ديگر شکوفا بود. در رشته هايی مانند طب ، گياهشناسی ، رياضيات ، شيمی و فيزيک نور پيشرفتهای قابل توجهی کسب شد . درحالی که ميان مسلمانان و چينی ها بر سر راهبری علم رقابت وجود داشت ، اروپای مسيحی بسيار عقب بود. اين دوره طلايی قطعا" رنگ و بوی اسلامی داشت ، چون در جوامع عمدتا" مسلمان رخ داد اما آیا به اسلام مربوط بود ؟ کشورها رسما" اسلامی بودند و حيات فکری درچارچوب محيط اسلامی جريان داشت . احمدالحسن و دونالد آرهيل دو مورخ فناوری ، اسلام را موتور محرکه انقلاب علمی مسلمانان در زمانی می دانند که حکومت اسلامی در اوج قرار داشت .

افول - در اوايل قرن سيزدهم ، تدريجا" اوضاع خراب شد . در این هنگام بود که مسلمان در جازدند و اروپايی ها جلو افتادند. افول علم ناشی از عوامل بسياری بود ، از جمله از بين رفتن شبکه های آبياری و کشاورزی گسترده ، تهاجم مغول و حملات به آسيای مرکزی ، بی ثباتی سياسی و ...

تجديد حيات علم - روشنگری و انقلاب فرانسه ، امکان دسترسی اروپاييان به علم مسلمانان را فراهم کرد. در دوره روشنگری ، علم از مسيحيت گسيخت و برای مسلمانان مطلوب شد. انقلاب فرانسه و به خصوص تهاجم ناپلئون به مصر درسال 1798 ، قدرت اروپا را برملتی مسلمان تحميل کرد و علم اروپا را برای آنان به همراه آورد. ظرف چند سال ، برخی زمامداران - و در راس آنان محمدعلی در مصر فن ورزان اروپايی را به خدمت گرفتند و دانشجو به اروپا فرستادند.

فناوری ريشه گرفت - فناوريهای غربی با سرعت زيادی در سالهای 1850 تا 1914 در بيشتر بخشهای خاورميانه منتشر شد. با تاييد نخبگان محلی ، مقامات استعماری اروپايی برنامه های بهداشتی را برای مهار وبا ، مالاريا و ساير بيماريهای واگير به اجرا در آوردند. گشايش کانال سوئز در سال 1869 از زمان و مسافت کشتيرانی کاست و باعث شکل گيری مناسبات تجاری جديد شد. راه آهن ،تلگراف ، کشتيها و موتورهای بخار، خودرو و تلفن اختراع شدند. بيشتر اين انتقال فناوری از طريق ارائه امتيازات انحصاری توسط دولتهای خاورميانه به شرکتهای اروپايی صورت گرفت . زمامداران مسلمانان نگرانی چندانی از توسعه ظرفيتهای بومی در کسب ، طراحی و یا نگهداری فناوری نداشتند.

علم اهميت چندانی نداشت و به عنوان دانش يا روش منتقل نمی شد. اعضای جوامع اقليت همچنان نيروی ماهر را تشکيل می دادند. آنان به تاسيس نخستين مؤسسات آموزشی به سبک غربی در منطقه کمک کردند ، از جمله دانشکده پروتستان سوريه در بيروت ( سال 1866 ) و دانشکده سن جوزف ( در سال 1875 ) .  این مدارس و ساير مدارس در استانبول ، تونس ، تهران ، الجزيره و جاهای ديگر در وهله اول در خدمت اقليتها و اروپايی ها بودند، هر چند که برخی نخبگان مسلمان نيز در اين مدارس تحصيل می کردند . در دانشکده های پزشکی در خاورميانه اکتشافات پزشکی پاستور ، کخ و سايرين در مورد ميکروبها و باکتری پذيرفته و تدريس شد. اين دانشکده ها به ترجمه و انتشار آثار علمی مهم به عربی و سازمان دهی نخستين انجمن های علمی در منطقه کمک کردند. این انجمن ها در بيروت ، قاهره ، دمشق و استانبول در اواخر قرن نوزدهم هم فعال شدند و اغلب نشرياتی حاوی ترجمه منتشر می کردند. در نتيجه کتاب " در مورد منشا گونه ها" نوشته داروين که در سال 1859 منتشر شد، درسال 1876 ترجمه و در نشريات عربی درج شد، هر چند که انتشار آن بصورت کتاب تا سال 1916 طول کشيد . در خلال اين مدت ، روشنفکران مسلمان مقاومتی در برابر انتشار آرای علمی غربی نکردند.

سکون علم - درطول سالهای 1914 تا 1945 ، مسلمانان به آرامی کوشيدند علم بومی را در برابر گونه وارداتی آن تقويت کنند. دانشگاههای جديد با تاکید بر مهندسی و پزشکی در مصر، ترکيه ، سوريه و سودان تاسيس شد. سياستمداران ملی گرايی که پس از جنگ جهانی اول برخاستند، عمدتا" برکسب استقلال سياسی تاکید داشتند. علم و فناوری دغدغه آنان نبود. ولی در ترکيه پس از روی کار آمدن آتاتورک درسال 1922، برنامه صنعتی سازی و گسترش آموزش مهندسی به اجرا درآمد . در جاهای ديگر از قبيل ايران ، مصر، عراق و سوريه ، سياستمداران تلاشهای ناقصی برای صنعتی سازی با هدف بر طرف کردن نيار بازارهای کوچک محلی به عمل آوردند.

وضع جاری

برای نخستين با پس از جنگ جهانی دوم ، درجهان اسلام نیاز به علم و فناوری بومی احساس شد. کسب استقلال به نوعی ملی گرايی فناوری ( نه علمی ) منجر شد . کشورها مسئوليت مديريت فناوری را به عنوان ابزار قدرت ملی به دست گرفتندو امکانات نسبتا" زيادی را مصروف فناوری کردند. ظرف اين مدت ، بيش از شصت دانشگاه و مدرسه فنی فقط در کشورهای عرب گشايش یافت ، اما هيچ کدام از آنها در طراز جهانی نبود. علم و رشته های مهندسی بيشترين امکانات و در نتيجه بهترين دانشجويان را داشتند. اين مراکز آموزش عالی ، اکنون صدها هزار دانشجو را آموزش می دهند. به علاوه ، از سالهای دهه 1950 ، چند صدهزار دانشجوی مسلمان در غرب ، اتحاد شوروی سابق و هند و جاهای ديگر در رشته های علمی و مهندسی تحصيل کرده و به کشورشان بازگشته اند. مشکل اين است که اين نتايج ، بيشتر حالت کمی دارد و نه کيفی .

اجرای سياست علم و فناوری در سطح ملی صورت می گيرد، نه منطقه ای . بسياری دولتها شورای نظارت بر علم و فناوری تاسيس کرده ، طرحی ملی تدوين کرده و به اجرای آن پرداخته اند. سياست های علمی و ملی تفاوت زيادی باهم دارد. ترکيه همکاری تحقيقاتی خوبی را بين بخش دولتی و خصوصی به خصوص درعرصه آب ، نساجی و کشاورزی ايجاد کرده است. مصر دارای ديوانسالاری تحقيقاتی دست و پاگيری است که نتايج عملی چندانی ندارد. پاکستان برنامه تحقيقاتی دولتی جامعی را با تاکيد بر انرژی هسته ای دنبال می کند. سياست تحقيقات کاربردی مالزی مبتنی بر تشويق سرمايه گذاران محلی برای همکاری به منظور افزايش صادرات کالاهای الکترونيک است . اندونزی ، سياست تحقيقات مبتنی بر صنعت هوانوردی را برگزيده است. عربستان سعودی ، کويت و امارات متحده عربی مبالغی هنگفتی را صرف علم و فناوری کرده اند. اما برون داد پژوهشی آن تناسبی با تجهيزات پيشرفته به کار رفته ندارد و ذهنيت غالب ، همچنان مبتنی بر خريد علم و فناوری است نه توليد آن . در الجزاير ، مغرب و تونس نوع کوچکتر سياستهای تحقيقاتی متمرکز فرانسه اعمال می شود ، اما ضعف ارتباط با بخش خصوصی يا توانايی انتشار نتايج ، از بهره وری فعاليت ها می کاهد. ايران و عراق در سالهای قبل از جنگ ( 1980 ) تلاش خود را مصروف تسليحات و صنعت نفت کرده اند. ساير کشورها مانند سودان ، يمن يا کشورهای تازه استقلال يافته آسيای مرکزی فاقد پژوهشگران کافی هستند و در افغانستان ، ليبی و سوريه علم ، عملا" فلج شده است.

حکومت های سودان و ايران علاقه ای به توليد علم اسلامی از خود نشان نداده اند. مهاجرت برخی از دانشمندان ايران پس از انقلاب و آثار منفی جنگ با عراق، سبب شدتا مقامات توجه خود را صرف حفظ پژوهشگران موجود کنند و اولويت بازسازی صنايع نفت و پتروشيمی سبب شده تا توجه ويژه ای به دانشمندان و مهندسين شود. دانشمندان ايرانی نيز تماس های بين المللی خود را حفظ کرده اند.

يکی از شديدترين موارد فرار مغزها در سودان رخ داده است . ازسال 1960 ، حدود نيم ميليون متخصص از اين کشور راهی عمدتا" عربستان سعودی و کشورهای خليج فارس شده اند. دولت سودان که درسال 1989 به قدرت رسيد ، از اين روند نگران و کوشيده است جلوی آن را بگيرد. تنها در پاکستان و در اثر فشارهای سياسی داخلی و علما بوده است که تلاش هايی برای توليد نوع اسلامی علم صورت گرفته است. درسال 1987 ، دولت ضياءالحق آموزه های اسلامی را بر تدريس علم در تمام سطوح مدرسه تا دانشگاه اعمال کرد. دولت در موردموضوع هايی مانند دمای جهنم و ماهيت شيميايی اجنه کنفرانس بين المللی برگزار کرده و بودجه تحقيقاتی اختصاص داد. در سال 1988 و پس از معلوم شدن آثار منفی اين رويکرد ، حق آموزش علوم و تحقيقات مدرن به رسميت شناخته شد.

ادامه نوشته

از بیانات استاد امجد

- از یک نفر پرسیدند فلان دختر چگونه دختری است (آیابرای ازدواج مناسب هست یا نه و ..) ؟ او با این که می دانست آن دختر دخترخوبی است گفت : نمی دانم . او مدتها در برزخ گرفتار همین حرفش بود .

- یکی از عرفا می گفت من هنوز نتوانسته ام دعای کمیل را یکبارتا آخرش بخوانم . هر کلمه اش آدم را می گیرد.

- دل تو ترمینال همه چیز شده است . دل تو که از یک کندوی عسل کمتر نیست ! آنجا نمی گذارند زنبوری که گل مسموم چشیده وارد شود .

- خیلی به عبادات نپردازید ، بلکه بیشتر فکر کنید .

- اگر پول دادن برایت آسان باشد ولی گرفتنت مشکل باشد شرک است .

- قانونمندی خیلی خوب است . زیرا از خودخواهی های انسان می کاهد .

- ما زنده ای مردنی هستیم !

- هر که می خواهد شاکر بشود برود تیمارستان یا بیمارستان .

نفاق چیست؟ منافق کیست؟ قرآن و روایات در این باره چه می‌گویند؟

چکیده :منافق دائما در سخن و عمل خود دروغ می گوید. او وعده می دهد و عمل نمی کند و او امانت را رعایت نمی کند و در آن خیانت می کند ... بارزترین و آشکارترین و رسواترین منافق کسی است که دیگران را به خاطر انجام همان کاری مواخذه می کند که خود بدتر از آن را انجام می دهد ... منافقان همیشه نگران هستند که ماهیت واقعیشان برای مردم آشکار شود و به همین جهت جلوی صدای مخالف را می گیرند....

    نفاق چیست؟ و منافق کیست؟ فراتر از برچسب‌زنی‌های سیاسی و تاریخ مصرف دار، قرآن و احادیث دینی درباره این مفهوم چه می‌گویند و چه کسانی و چه رفتارهایی را نشانه نفاق می‌دانند؟

   آیا همانطور که در روایات آمده، می‌توان دروغ و فریبکاری و استفاده ابزاری از دین برای حقظ قدرت را مهمترین نشانه منافقان دانست؟ و آیا دروغگویان و تهمت‌زنان امروز و کسانی را که با سوء استفاده از قدرت، قصد حذف و طرد منتقدان خود را دارند، می‌توان مصداقی از منافق دانست؟ و نسبت نفاق با موضع‌گیری‌های دوگانه‌ای که این روزها در رفتار برخی ارباب قدرت رواج دارد، چیست؟.

    واژه «منافق» و «نفاق» واژه ای است که در قرآن مجید و روایات مکرر به کار رفته و حتی در قرآن مجید سوره ای به نام «منافقون» و درباره آنان آمده و در آن به برخی از اعمال و ویژگی های آنان اشاره شده است. صفت نفاق در ادبیات اسلامی بسیار منفی و زشت شمرده شده به گونه ای که منافق بدتر از کافر و مشرک خوانده شده است)نساء/۱۴۵). همین امر باعث شده است که در طول تاریخ از این واژه بسیار استفاده شود و افراد و گروه های زیادی مخالفان خود را به این نام و صفت بخوانند و نظام ها و حکومت ها مخالفان و منتقدان خود را به این عمل و صفت متهم کنند. در این نوشتار برآنیم که به برخی از ویژگی های اصلی منافقان در قرآن و روایات اسلامی به اختصار اشاره کنیم.

    کلمه نفاق به معنای «اظهار کردن مطلبی بر خلاف اعتقاد» است(المعجم الوسیط، ص۹۴۲). در اصطلاح دینی منافق کسی است که در باطن کافر است و در ظاهر مسلمان(قاموس قرآن، ج۷، ص۹۸).گویا این کلمه از ریشه نَفَق، به معنای نقب زیر زمینی که دو درب دارد، گرفته شده است(همان). به هر حال منافق به معنای دورو است، کسی که ظاهرش با باطنش فرق دارد و کسی که به چیزی که اعتقاد ندارد وانمود می کند که اعتقاد دارد. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «کسی که باطنش با ظاهرش ناسازگار باشد او منافق است، هر که می خواهد باشد»(بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۰۷).

منافق ویژگی هایی دارد که در اعمال و رفتار او آشکار و نمایان است. از جمله مهم ترین ویژگی های منافق مطابق آیات و روایات اسلامی امور زیر است:

منافق از دین استفاده ابزاری می کند

از مهمترین ویژگی های منافق این است که به دین یا اخلاق یا… اعتقاد قلبی ندارد اما وانمود می کند که اعتقاد دارد تا از این راه بهره ای ببرد. او خود را دیندار یا متخلق به اخلاق نیکو یا پایبند به قانون و حقوق انسان ها نشان می دهد تا در قلب انسان ها جا پیدا کند و بدین وسیله به قدرت برسد یا قدرت خود را مستحکم سازد یا به مال و ثروت و امور دیگر دنیوی برسد. قرآن مجید در مورد منافقین می فرماید: «آنان قَسَم های خود را چون سپری بر خود گرفته اند»(منافقون/۲). آنان قسم می خورند که ایمان دارند اما حتی قسم آنان سپری برای آنان است. به هر حال منافق کسی است که به چیزی اعتقاد ندارد ولی ادعا می کند که اعتقاد دارد تا از این راه بهره ای ببرد. و البته او چه بسا اشک هم بریزد و داد دین هم سر دهد. پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق، چشمانش در اختیار اوست، هر طور بخواهد گریه می کند»(کنز العمال، ح۸۵۴). اعمال و کردار منافق ریاکارانه است و دینداری او برای جلب توجه است(نساء/۱۴۲؛ کنزالعمال، ح۸۶۲).

دروغ، خلف وعده، خیانت در امانت از ویژگی های منافق است.

     در آیات متعددی از قرآن مجید این سه ویژگی به منافقان نسبت داده شده است. نفاق بر دروغ استوار است و منافق دائما در سخن و عمل خود دروغ می گوید. او وعده می دهد و عمل نمی کند و او امانت را رعایت نمی کند و در آن خیانت می کند. برخی از آیات قرآن خلف وعده و دروغ را و برخی آیات دیگر خدعه و حیله را از اعمال منافقین به حساب می آورد(توبه/۷۷؛ نساء/۱۴۲؛ منافقون/۱؛ حشر/۱۱و…).

     پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق کسی است که هر گاه وعده دهد خلف وعده کند… و هرگاه سخن بگوید دروغ گوید، و هرگاه امانتی به او سپارند خیانت ورزد»(بحارالانوار، ح۷۲، ص۲۰۷). آن حضرت می فرماید: «نشانه منافق سه چیز است؛ سخن به دروغ گوید، از وعده تخلف کند و در امانت خیانت کند»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷) و می فرماید: «سه چیز در هر که باشد منافق است، هر چند روزه بدارد و نماز بخواند و حج و عمره بگزارد و بگوید من مسلمانم. کسی که چون سخنی می گوید، دروغ گوید و چون وعده می دهد وفا نکند و چون امانت می گیرد، خیانت کند»(همان، ص۵۳۸).

امام سجاد(ع) می فرماید: «منافق…اگر سخنی به تو گوید دروغ گوید و اگر به تو وعده ای دهد، خلف وعده کند و اگر به او اعتماد کنی و امانتی سپاری به تو خیانت می کند»(الامالی الصدوق، ص۳۹۹).

منافق از صدای مخالف هراسان است

ویژگی دیگر منافق این است که وحشت زده است و هر صدایی را برای خود خطری احساس می کند و جلو آن را می گیرد. قرآن مجید درباره منافقان می فرماید: «یحسبون کل صیحة علیهم» هر فریاد و صدایی را به زیان خویش می پندارند(منافقون/۴). علت این امر این است که منافقان همیشه نگران هستند که ماهیت واقعیشان برای مردم آشکار شود و به همین جهت جلوی صدای مخالف را می گیرند. در حکومت منافقانه امویان هیچ صدایی به جز صدای مداحان حکومت به گوش نمی رسید. آنان علی(ع) و خاندان او را دشمن خود می دانستند و در حالی که در منابر هر سخنی و ناسزایی بر ضد این خاندان مجاز بود، گفتن جمله ای در مدح آنان ممنوع بود. به هر حال همه کسانی که منافقانه از دین استفاده می کرده اند از صدای مخالف وحشت داشته جلو آن را می گرفته اند. امام سجاد(عاز خصوصیات منافق را این می شمارد که مخالف را بر نمی تابد و پشت سر مخالف خود بدگویی می کند(الامالی الصدوق، ص۳۹۹). به فرموده علی(ع) منافقان فقط مدح و ثنا را دوست دارند و آن را به همدیگر قرض می دهند و آن را از همدیگر انتظار دارند(نهج البلاغه، خ۱۹۳).

منافق می گوید و عمل نمی کند.

    ازویژگی های منافق آن است که دیگران را از اعمالی نهی می کند که خود آن ها را ترک نمی کند و دیگران را به اعمالی ترغیب می کند که خود انجام نمی دهد. امام علی(ع) می فرماید: «آشکارترین منافق کسی است که به طاعت خدا فرا خواند و خودش بدان عمل نکند و از معصیت بازدارد و خودش از آن باز نایستد» و می فرماید: «منافق ترین مردم کسی است که به طاعت خدا امر کند و خودش عمل نکند و از گناه باز دارد و خودش ترک نکند»(غررالحکم، ح۳۲۱۴ و ۳۳۰۹).

امام سجاد(ع) می فرماید: « منافق نهی می کند و خود نهی نمی پذیرد، به آنچه دستور می دهد خودش عمل نمی کند»(الامالی الصدوق، ص۳۹۹).

پس بارزترین و آشکارترین و رسواترین منافق کسی است که دیگران را به خاطر انجام همان کاری مواخذه می کند که خود بدتر از آن را انجام می دهد و دیگران را به خاطر ترک همان اموری محکوم می کند که خود ترک می کند و زیر پا می گذارد.

منافقین موضع ثابتی ندارند.

قرآن مجید درباره منافقین می فرماید: «مذبذبین بین ذلک لا الی هولاء و لا الی هولاء» میان آن دو دو دلند نه با اینانند و نه با آنان(نساء/۱۴۳). پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «منافق همچون بزغاله ای است که میان دو گله سرگردان است»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷).

از آنجا که منافق دین را برای خود دین و حق را برای خود حق و اخلاق را برای خود اخلاق نمی خواهد و تنها از آنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کند، موضع ثابت و روشن و یکنواختی ندارد. نمونه این را در دنیای امروز به وضوح می بینیم. کشورها و نظام ها در رابطه با حوادثی که در نقاط مختلف دنیا رخ می دهد برخوردی دوگانه دارند و مطابق منافع خود موضع می گیرند. یک عمل را در یک کشور محکوم می کنند در حالی که همان عمل را در کشوری دیگر تایید یا توجیه می کنند. اما مومن واقعی مبنای ثابت و روشنی دارد چون مطابق حق سخن می گوید و موضع می گیرد و نه مطابق منافع خود.

در آیات و روایات ویژگی های دیگری نیز برای منافقان بیان شده است که ذکر همه آنها به درازا می انجامد. سخن را با دو حدیث از پیامبر خدا(ص) درباره خطر منافق برای جامعه به پایان می بریم: علی(ع) می فرماید رسول خدا به من فرمود: «من برای امتم نه از مومن می ترسم و نه از مشرک؛ زیرا مومن را خداوند به واسطه ایمانش جلوگیری می کند و مشرک را خداوند به سبب شرکش از پای در می آورد. اما ترس من از برای شما از منافق زبانبازی است که مطابق اعتقادات شما سخن می گوید و برخلاف آنچه معتقدید عمل می کند»(نهج البلاغه، نامه ۲۷). و آن حضرت می فرماید: «بیشتر از هر چیز بر امت خودم از منافق زبانباز می ترسم»(نهج الفصاحه، ص۵۳۷).

 

یا حسین یا حسین گفتن و مردن خوش است

باز باران با ترانه. می خورد بر بام خانه

یادم آمد کربلا راٰ. دشت پر شور و بلا را 

گردش یک ظهر غمگین .گرم و خونین

لرزش طفلان نالان .زیر تیغ و نیزه ها را

با صدای گریه های کودکانه و اندرین صحرای سوزان

می دود طفلی سه ساله پر ز ناله. دلشکسته پای خسته

باز باران .قطره  قطره می چکد از چوب محمل

آخ بارانآخ باران

  کی بباری بر تن عطشان یاران؟                                                           تر کنند از آن گلو  را                                                                 آخ باران ..آخ باران!

سخنی تامل برانگیز ازمرحوم آیت الله بهجت(ره)

آنچه در ادامه می‌خوانید گوشه‌ای از سخنان و دستورات اخلاقی حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) است: بدانید، در وقتى كه ما خلوت كردیم [خداوند] مطّلع است، وقتى جلوى مردم هستیم مطّلع است، حرف مى‌زنیم مطّلع است، ساكتیم مطّلع است.

همین كه شخص مطّلع شد- صاحب این خانه، صاحب این عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروك، به تمام زوایا مطّلع شد، آنچه كه نیت كرده و مى‌كند، آنها را هم مطّلع است؛ بلكه نیت خیر را مى‌نویسد، نیت شر را نمى‌نویسد تا شر محقق نشده، شر هم كه محقق شد، یك مقدار صبر مى‌كند تا ببیند توبه مى‌كند یا نه، برمى‌گردد یا نه ؟ - كار تمام است.

 همین تا انسان بداند كه خدا مى‌داند، كار تمام شد، دیگر معطّل نباشد، همه چیز را تا به آخر مى فهمد، که چه باید بكند و چه باید نكند، از چه منتفع مى‌شود و از چه متضرر مى‌شود، [خداوند] ما را مى‌بیند.

[آیا] مى‌توانیم [با اینكه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بكنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او مى‌گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بكنیم و مقابله بكنیم؟

تمام این جنگهایى كه حكومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره كریم نشسته‌اند، او هم مى‌بیند.

دستور هم معلوم است كه چیست ، خداوند از چه خوشش ‍ مى‌آید، از چه بدش مى‌آید: از آزار به غیر حق بدش مى‌آید؛ از احسان به حق در جایش خوشش مى آید، همه اینها را مى‌داند و ما هم مى‌دانیم كه او این دستور را داده و اینها را مى‌داند و مى‌بیند، آیا این كارها را مى‌كنیم؟

آدم جلوى یك نفر انسان عادى هر گونه معصیت نمى‌كند، با اینكه شخص عادى است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من [كارى كند]، اما همینقدر به من بدبین مى شود، با من بد مى شود، یك وقتى اگر فرصت پیدا كرد كار ما را تصفیه مى‌كند. اما خدا كه این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و مى‌داند چه كسى مى‌داند و چه كسى نمى‌داند، همه اینها را مى‌داند.

آیا جلوى او مى توانیم مخفى بكنیم، یا نه آشكار كنیم طورى نمى‌‌شود، نمى تواند كارى بكند، آیا این جور است؟ آیا هیچ فایده براى ما دارد، آیا مى‌توانیم مخفى كنیم؟

انسان یا غیرانسان مكلّف،شقاوتش به جایى مى‌رسد كه اصلاً این مطالب كانّه به گوشش نخورده كه خدایى داریم بیناست، شنواست، داناست، قادرست، رحیم و كریم است. قادرست یك سر سوزنى اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، یك همچنین [خدایى است].

من در آینده چاره‌ای جز با برخورد با اوهام مسلمانان نخواهم داشت!

شفاف: «دنیا و دین، علم و فقه، انسان و روحانی دینی، ویژگی‌های جامعی است که به وی امکان می‌دهد تا بدون هیچ مشکلی از زن و با عمق و درایت از اسلام به سخن بگوید؛ عمق و درایتی که به چالش با خرافات و عاداتی می‌رود که مسلمانان به آن دلبسته‌اند ولی هیچ ربطی به اسلام ندارد» این بخشی از سخنان امام موسی صدر در یک گفت‌و‌گوی مطبوعاتی است که در سال ۱۹۶۹ در بیروت انجام شده است.

به گزارش شفاف، خلاصه‌ای ازاین گفتگوکه توسط بنیاد امام موسی صدر ترجمه شده و برای اولین باردر روزگار منتشر شده است، به شرح زیر است:

-آیا اسلام به زن حرمت نهاده و مسلمانان به او اهانت کرده‌اند؟

اذان می‌کنم و از درون خود رنج می‌برم که وضع زن در آغاز اسلام بسیار بهتر از وضع کنونی‌اش بود.

-احساس رنج سودی ندارد. ما در دورانی هستیم که زن خیز برداشته و حرکت کرده است ولی همچنان زن مسلمان جرات جست و خیز روی زمین و حتی خانه خود را ندارد.

راه حل بازگشت به اصول و به اسلام صحیح است زیرا هیچ دینی به اندازه اسلام و هیچ جامعه‌ای همانند جامعه اسلامی به زن حرمت ننهاده است. منظورم از اسلام، اسلام حقیقی است که در متون اسلامی آمده است و امکان اجتهاد در آن وجود دارد، نه وضعی که مسلمانان در آن به سر می‌برند. دین ما هیچ‌گاه دین متحجری نبوده است.

-پس چرا ما در این وضع قرار داریم؟ چرا اگر زن مسلمان به گونه‌ای رفتار کند که گویی بی‌نیاز از قیومیت و داری عقلی استوار و اندیشه‌ای آزاد است بی‌اعتنا به قانون و دین به حساب می‌آید؟

 
اسلام هیچ کس را وصی زن قرار نداده است. جز پدرش که تا زمان سن رشد وصی اوست همانطور که وصی برادر اوست که مرد است و در این مساله فرقی میان آن دو نیست. پدر همچنین حق مشورتی در ازدواج اول دخترش دارد. با این حال فکر نمی‌کنم ما از ذهنیت قرن بیستمی فاصله گرفته باشیم.

-وصایت برادران و پسران حتی پسر عمو‌ها...؟

دین چنین چیزی را سفارش نکرده است.

-وصایت همسر؟

اگر به متون دینی باز گردیم و به زبان زمانه سخن بگوییم، باید بگوییم قرآن، ازدواج دو مسلمان را نهاد دموکراتیک کوچکی قرار داده است که هر کدام از آن دو در آن می‌توانند حدود اختیارات خود را بر مبنای توافق پیشین معین کنند اما برای آنکه دموکراسی به بن بست کشیده نشود لازم است اینجامعه دموکراتیک کوچک رئیسی داشته باشد.

-بالطبع این رئیس هم زوج است که ریاست او همیشگی و مادامالعمر است.

آیا جدا شما این ریاست را آرزو می‌کنید؟

-پناه بر خدا، من برای مردی که تن به حکم من دهد، احترامی قائل نیستم.

حتی زن اروپایی نیز اگر حقیقتا زن باشد خواهان حمایت و پشتیبانی مرد است. زن اروپایی و حتی آمریکایی اکنون در حال بدست آوردن بخشی از حقوق و ضمانت‌هایی است که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش به زن داده است.

-استقلال مادی و اختیار طلاق و چیزهای دیگر، امتیازاتی است که اهمیت آن در ضمن ازدواج و به ویژه زمانی که ازدواج به شکست کشیده می‌شود، آشکار است. اما پیش از ازدواج و پس از آن در صورتی که ازدواج موفق باشد، زن مسلمان در بند زنجیر است. این واقعیتی است که نمی‌توان از آن گریخت. این شب تاریکی است که باید از آن بیرون آییم.

این شب تاریک گمراهی است و نه شب اسلام. زمانی زن می‌تواند از این تاریکی بیرون بیایید که بپذیرد انسان است و نقش زنانه گی‌اش را همه جا بازی نکند. به این ترتیب او مرد را قانع می‌کند که در خارج از خانه او را شریک خئد در سازندگی جهان ببیند نه تابلویی هنری که نگرستن به ان، او را از سازندگی این جهان باز دارد و نه تابلوی فریبایی که لذت جستن ازآن او را از پیش بردن کار جهان باز دارد.

-بنابراین تنها راه آزادی زن حذف عنصر زنانگی اوست؟

هرگز بلکه آن را منحصر به وقت خاص خود می‌کند و در اوقاتی دیگر صفات انسانی‌اش را بروز می‌دهد.

-اگر زن چنین چیزی را بپذیرد آیا مرد هم خواهد پذیرفت؟

اینکه زن به چنین چیزی در ارتباط با مردی که همسرش نیست گردن نهد اصلی است که قرآن کریم در سه مورد خلاصه کرده است. آشکار نساختن زینت، عدم تحریک گفتاری، عدم تحریک در راه رفتن و حرکت.

-آیا همسر شما محجبه است؟

حجاب اسلامی دارد. با این حال احساس نمی‌کنم در ادای وظایفش در جامعه و در برابر جامعه‌اش کوتاهی کند. خواهری دارم که در صور زندگی می‌کند و قوی‌ترین موسسات اجتماعی را در جنوب لبنان مدیریت می‌کند و محجبه است اما تکرار می‌کنم که حجاب شرعی آسان‌تر از آن حجابی است که ما به آن عادت کردیم.
 
-اما زنان رزمنده که جهاد آن‌ها را ناگزیر کرده است در حالی که سر و صورت و گاهی موارد زینتشان آشکار است از خانه خارج شوند باید متهم به کفر و خارج شدن از وقار اسلامی شوند؟ امینه دحبور که در فرودگاه زوریخ کار می‌کند شلواری می‌پوشد که جازبه‌های بدنش را آکار می‌کند آیا او با این کار از دین خارج شده است؟

 من مطلبی که شما درباره امینه دحبور نوشتید باور داشته و هنوز باور دارم که عفت زن محدود به حفظ عفت فردی‌اش نمی‌شود. بنابراین سخت گیری و دقتی که امروز برای حفظ این عفت اعمال می‌شود نا‌بجاست. من ذلت زنان لهستانی را بعد از تصرف آلمان‌ها فراموش نمی‌کنم. من دوست دارم قدرت آن را بیابم که همه زنان ملت خود را آموزش نظامی دهم و بسیج کنم تا در کنار مردان از تکرای مصیبت جلوگیری کنند.

-هنوز این سخنان در حد شفاهی است. شما که از مسوولانید چه کرده‌اید که این سخنان تحقق یابد؟

اولا در سطح آگاهی بخشی هیچ دری را نکوبیده‌‌ رها نمی‌کنم. در زمینه حقوقی به زودی با کمیته‌ای متخصص در زمینه قانون احوال مدنی خاص همکاری خواهم کرد که می‌کوشد جایگاه اصلی زن را به او بازگرداند. کانون وکلا نیز برای تدوین قانونی مستند به متون فقهی در این زمینه فعالیت می‌کند.

-پس با موانعی که مسلمانانی سر راه‌تان قرار خواهند داد که به این وضع دل خوش کرده‌اند و عرصه برایشان خالی مانده چه می‌کنید؟

اسلام صحیح بزرگ‌ترین یاور ما در برابر برخی مسلمانان است و اوضاع سخت و حالت جهادی که امت ما در حال گذران آن است ما را به آسانی به تحقق اندیشه‌هامان یاری خواهد کرد.

-آیا به راستی شما معتقدید اگر اسلام صحیح با همه اصول و جزئیاتش اجرا شود پاسخ گوی نیازهای زمانه و اوضاع جهادی خواهد بود؟

هوشیاری اسلام در تحول و تکامل بیش از آن حدی است که شما گمان برده‌اید. در فقه اسلامی اصل خاصی داریم که می‌گوید «الصروات التی تبیح المحظورات»

 
من می‌دانم وظیفه دشوار و راه سختی پیش رو داریم اما چاره‌ای جز بازنگری در شخصیت زن مسلمان نداریم به هر حال هر رسالتی نیاز به قربانی دارد. اگر ضرورت مجبورم سازد از باب عمل به رسالت الهی که امانتی از سوی خدا در دست من است وارد چالش خواهم شد. من در آینده چاره‌ای جز با برخورد با اوهام مسلمانان نخواهم داشت زیرا من بار‌ها گفته‌ام هیچ دینی اندازه اسلام زن را تکریم نکرده است. برای مثال آیا می‌دانید که اسلام زن را مجبور به کار منزل نکرده است و زن داوطلبانه آن را انجام می‌دهد و هیچ کس نمی‌تواند زن را مجبور به کار منزل کند؟ مرد باید قدر این خدمت را بداند و به او احترام بگذارد. از اول اسلام این حکم شرع بوده است.

-آیا اسلام با حکومت کردن زن موافق است؟

زن را منع نکرده اما این کار را برای زنان خوش ندارد زیرا زن نقشی بلند‌تر از حکومت کردن دارد و آن زادن و پروردن است.

آموزش جهان بينی زرتشت چيست؟


بر خلاف کشورهای زادگاه زرتشت (ايران، افغانستان و تاجيکستان) در اروپا دست کم دويست سال است که آموزش و پژوهش در باره انديشه و جهان بينی زرتشت به گونه علمی آغاز شده و ا مروز در دانشگاها بخش جا افتاده ايست. هدف اروپاييان از اين آموزش و پژوهش پی بردن به ريشه و بن زبانی، فلسفی، فرهنگی و هستی شناسی خود ميباشد.

اگر بيش از سه هزار سال است که نام زرتشت بعنوان يک نام مقدس وارد ضمير ناخودآگاه ايرانيان و مردمان آسيای ميانه شده، همين نام بيش از دو هزار و پانصد سال است که بعنوان « بالاترين نماد دانش» وارد ضمير ناخودآگاه اروپاييان گرديده.

فيثا غورث دانشمند بنام يونانی خود را شاگرد زرتشت ميپنداشت و ارستو فيلسوف ديگر يونانی که شاگرد افلاتون بود در کتاب خود « فلسفه» مينويسد که تمام دانش افلاتون از زرتشت گرفته شده. بطور کلی تمام دانشمندان و فيلسوفهای يونان باستان خود را شاگرد مکتب زرتشت دانسته اند و نوشته های خود را به او پيوند داده اند. ( ژک دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت, اکسفورد 1958 : ر.م افنان : تاثير زرتشت بر انديشه يونان: نيويورک 1965 : ژ. فرل: تاثير زرتشت و انديشه زرتشت بر فرهنگ غرب، سيدنی 1977 ) .

ميدانيم که در آن دوره، يعنی در سده پنجم پيش از ميلاد مسيح، ايرانيان (که مردمان آسيای ميانه امروزی را هم در بر ميگرفتند) با پی ريزی نخستين امپراتوری جهانی که از 46 کشور درست شده بود امور دنيا را اداره ميکردند و شايد بهمين علت بود که يونانيان شيفته جهان بينی زرتشت که فلسفه هستی ايرانيان بود شدند.( مری بويس: تاريخ زرتشت گرايی، لندن، 1989 جلد دوم رويه 280-282 )

بنا به نوشتارهای تاريخ نويسان کهن و امروزی، با تحول فرهنگی ژرفی که زرتشت در ميان ايرانيان بوجود آورد، آنها آزاد منش ترين انديشه ها را در ميان ملتهای امپراتوری گسترش دادند و در اين راستا نخستين قانون حقوق بشر (فرمان آزادی) را بنگارش در آوردند. چون زرتشت به آ نها اموخته بود که « حقيقت متعلق به هيچ کشور، به هيچ ملت و به هيچ نژادی نيست». ( ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987: افلاتون: قانونها، ، بخش سوم، پارسيان 693 و 694).

و در همين زمينه بود که که پس از آزادی يهوديان از اسارت بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند.

در فرمان آزادی کورش که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده که 150 سال پيش کشف شد اين جمله ها آمده اند0 « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها بود بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی کنند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) .

اين نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند. آداب و روسوم يهوديان که پيش از آن خشن و با قربانی جانوران بيگناه همراه بود، با وارد شدن انديشه زرتشت در دين آنها دگرگون شد و بعدها بر دين مسيحيت تاثير بنيادين گزاشت. ملتهای گوناگون امپراتوری آداب و رسوم خود را توانستند حفظ کنند و زنها همتراز مردان شدند. «پل دو بروی» زرتشت شناس معروف فرانسوی مي نويسد

« تحولی که زرتشت در فرهنگ آن زمان به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که نظير آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارستو ميگفت زن نميتواند روح داشته باشد ». ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110) همين نويسنده در چند رويه جلوتر کتاب خود مينويسد « هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند».
پس از در هم پاشيده شدن امپراتوری هخامنشی در سده سوم پيش از ميلاد، علاقه و شيفتگی دانشمندان يونانی به زرتشت حتی از دورانی که ايران امپراتوری جهانی داشت بيشتر شد. اين شيفتگی به جايی رسيد که هيچ فيلسوف يا دانشمندی را دراين دوره در يونان نميتوان پيدا کرد که برای وجهه دادن به کار و پژوهش علمی خود آنرا را به زرتشت نسبت نداده باشد! اعتبار گرفتن از زرتشت بعنوان « بالاترين نماد در همه دانشها» به جايی رسيد که حتی دانش ستاره شناسی و کيمياگری را هم به او نسبت دادند! ( مری بويس: تاريخ زرتشتگرايی، لندن 1982 پوشينه دوم رويه491-565. ژ- دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت، رويه 12-14)

شيفتگی به زرتشت به اندازه ای در اروپا رواج پيدا کرد که حتی با از ميان رفتن يونان فرو ننشست. با پيدايش امپراتوری رم دانشمندان رمی مانند فيلسوفان يونانی برای اعتبار دادن به کارهای خود از نام زرتشت تا جايی که ميتوانستند استفاده کردند.

پس از سده نخست ميلادی دين رسمی درا مپراتوری رم مهر ستايی (ميترايزم) شد. مهرستايی که در جهان بينی زرتشت هضم شده بود و يکی از بخشهای اوستا را درست ميکرد از ايران به اروپا رفت و برای 400 سال درسراسر اين قاره گسترده شد بگونه ای که امروزدر انگلستان، آلمان، سويس، اسپانيا، ايتاليا و يونان بيش از 6000 معبد ميترا کشف شده. ( فرانس کومن: نوشته ها و مانده گارها در باره راز ميترا، بروکسل 1896 دو جلد، ی.گرشن تيچ: سروده های اوستايی در باره ميترا ، کيمبريج 1959 )

در سده چهارم ميلادی، مسيحيت در امپراتوری رم کم کم رواج پيدا کرد، ولی چون دين نو پا يی بود و هيچ آداب و رسوم ويژه ای نداشت تمام آداب و رسوم مهر ستايی را در خود هضم کرد. تاريخ 25 دسامبر را که تاريخ زاد روز ميترا بود که ايرانيان آنرا « شب يلدا » ميگويند تاريخ زاد روز مسيح قرار دادند. درخت کاج و سرو را هم که مهرستايان با آن مراسم شب يلدا را تزيين ميکردند وارد رسوم خود کردند. ميترايزم هفت رده يا گام برای پيشبرد روان و دنيای مينوی داشت که استاد رده هفتم را پير يا پدر ميگفتند. واژه پدر وارد مسيحت شد و کشيش را پدر خواندند. همچنين ميترايزم بعدها پايه ای شد برای ساختن فرا مسونری در اروپا که از سده هفدهم به بعد رواج گرفت.

در ايران و کشورهای آسيای ميانه از سده سوم ميلادی به آن سو کم کم انديشه زرتشت بعنوان يک جهان بينی واپسين دوران خود را مي پيمود. دين زوروانی و مغان خزنده وار جايگزين جهان بينی زرتشت شده بودند و فرمانراوايی ميکردند. جنگهای تمام نشدنی ميان ايران و رم هر دو امپراتوری را ناتوان کرده بود. در اين زمان بود که در سده هفت ميلادی عربهای مسلمان با يورش خود به ايران که 200 سال به درازا کشيد فرهنگ ايرانی را در هم شکستند و جهان بينی زرتشت که هنوز کمی از آن پا بر جا مانده بود به دست فراموشی سپرده شد، ابن خلدون تاريخ دان عرب مينويسد که مدت شش ماه خزينه گرمابه ها در ايران از سوختن کتابها گرم ميشد.

اگر در ايران و کشورهای آسيای ميانه آتش زرتشت به خاموشی گراييد ، در اروپا هيچگاه پژوهش و علاقه در باره انديشه زرتشت کم نشد. حتی در قرون وسطای مسيحيت که تبليغات ضد زرتشت بعنوان يک نماد ضد دين به اوج خود رسيده بود، روشنگران و خردگرايان اروپا دوباره زرتشت را بعنوان يک ابزار نبرد بر عليه کورگرايی و اختناق به ميان آوردند.

در سده پانزدهم ميلادی يکی ازبزرگترين فيلسوفان دوران رنسانس يا رستاخيز فرهنگی اروپا، گرگوری پلوتن که نفوذ سياسی زيادی هم در دربار امپراتوری بيزانس به دست آورده بود کوشش کرد که جهان بينی زرتشت را جايگزين سه دين يهودی، مسيحی و اسلام که در جنگ هميشگی با هم بودند بکند. با اينکه بسياری از دولتمردان و خردگرايان آن زمان با او همراه شدند اما در اين راه پيروز نشد. ولی موفق شد که انديشه زرتشت را وارد مکتب افلاتونی فلورانس(ايتاليا) بکند و آنرا پايه ای برای انقلاب رنسانس در اروپا گرداند و انسانگرايی( هومنيزم) را پی ريزی کند. ( ژ. دوشن گيمن: پاسخ غرب به زرتشت، رويه 4 ، ح. لوی : انجمن زرتشت در امپراتوری رم ، 1985 رويه های 99 به بعد)

در دوران رونسانس و پس از آن، گرايش به زرتشت در ميان روشن بينان اروپايی نه تتها کم نگرديد بلکه بيش ازبيش گسترده شدو بعد ديگری به خود گرفت. ولی سده ها بود که زبان زرتشت فراموش شده بود و هر چيزی که از زرتشت گفته ميشد نقل قول از ديگران بود. بنابر اين ميبايستی به پژوهش پرداخت و زبان او را از نو کشف کرد.

در سده هفدهم زبانشناس فرانسوی، انکتيل دو پرون، پس از 20 سال کوشش سرانجام زبان اوستا را کشف کرد و آنرا در دو جلد به چاپ رسانيد. اوستا سخنان زرتشت نبود. اين کتاب از نوشتارهای پراکنده ای درست شده بود که سده ها پس از مرگ زرتشت حتی در دوران اسلامی بوسيله موبدان نوشته شده بود. با اين حال اين کشف سرو صدای زيادی در اروپا به پا کرد. خردگرايان اروپا در اوستا ابزاری را پيدا کردند که با آن ميتوانستند دوباره کليسای مسيحيت را بکوبند. آنها ميگفتند «حقيقت ديگردر انحصار کليسا نيست . حقيقت را هم ميتوان در يک انديشه آريايی پيدا کرد».

در اين نبرد روشنگرايان و فيلسوفهای بزرگی مانند ولتر، گوته، گريم، ديدرو، وون کليست، بايرون، وورتسميت، شلی، نيچه و بسياری ديگر وارد ميدان نبرد شدند و آهنگسازان بزرگی مانند رمو (فرانسوی)، موزار و اشتروس (اتريشی) و چا يکوفسکی(روسی) در شکوه زرتشت اپرا ساختند. (برای فهرست کامل نام و نوشتارهای نويسندگان و هنرمندان با لا به کتاب ژ. دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت، رويه 16-17 ماجعه کنيد).

اينگونه برخورد سبب گرديد که کشيشان در برابر اوستا جبهه بگيرند و بگويند که ترجمه دوپرون ترجمه ايست دروغين! در برابر اين ادعا ساير زبان شناسان هم وارد اين نبرد انديشه ای شدند. سه سال بعد زبان شناس آلمانی کلوکرز با ترجمه ديگری از اوستا به دوپرون حق داد و ثابت کرد که ترجمه او درست است. با اين حال اين نبرد به علت مقاومت کشيشان سی سال به درازا انجاميد. سرا انجام همگی درست بودن اوستا را تاييد کردند و اين کتاب برای هميشه وارد آموزش دانشگاهیگرديد.

با اينکه اين پيروزی بسيار مهم بود ولی هنوز مسالة سخنان زرتشت روشن نشده بود. در سال 1861 زبان شناس معروف مارتين هوگ که در باره اوستا پژوهش گسترده ای را آغاز کرده بود متوجه شد که 17بخش از 72 بخش اوستا به زبانی نوشته شده که از ساير بخشها بسيار کهن تر و شيوه نگارش آن به گونه ای ديگر است. او بزودی پی برد که اين زبان، زبان پارسی کهن است که نزديک به دو هزار سال بود که از يادها رفته بود. سده ها بود که موبدان زرتشتی اين 17 بخش را از بر کرده و بدون اينکه معنی آنها را بدانند بعنوان سرود های مقدس در نيايشگاه ها ميخواندند.

هوگ با کمک گرفتن از زبان سانسکريت که تازه کشف شده بود، اين 17 بخش را که به آنها «گاتا ها» ميگويند از بقيه اوستا جدا و سپس ترجمه کرد.

پژوهشهای زبانشناسی و تاريخی بعدی بگونه ای شگفت آور ثابت کرد که گاتا ها که معنی آن« سروده» است بيش 3700 سال پيش بوسيله خود زرتشت سروده شده و از زبان خود او بيرون آمده. ترجمه گاتاها دروازه بزرگی را بروی تاريخ انديشه، فلسفه و تمدن جهانی گشود و ريشه بسياری از دينها و فلسفه ها يی که فرهنگ جهانی را ساختند روشن کرد.

چکيده گاتاها را ميتوان بصورت زير بازگو کرد:
هدف از زندگی، شاد و خوشبخت زيستن است ( بيش از30 بار واژه خوشبختی و شادی در گاتا ها تکرارشده). شاد و خوشبخت زيستن ميسر نيست مگر اينکه همگان در جامعه، از جمله جانوران و گياهان بتوانند با شادی و شکوفايی زندگی کنند. برای رسيدن به اين هدف مردمان بايد قانون هستی را ( که به آن ارتا يا اشا ميگويند) بياموزند.

اين قانون از سه اصل بنيادين بگونه زير در ست شده است:

1-جهان هستی و بويژه زندگی انسانها در هر لحظه از زمان بوسيله نبرد ميان دو نيروی بنيادين و خود آفريننده و ضد يکديگر شکل ميگيرد. مردمان اثر نبرد اين دو نيرو را در درون خود بصورت شادمانی يا غم زدگی، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، آرامش درونی يا نگرانی، دادگری يا بيداد گری، خوب يا بد، شکست و پيروزی، روشنی درونی يا تاريکی و غيره احساس ميکنند.

به سرچشمه نيروهای مثبت که مردمان را بسوی خوشبختی پيش ميبرند اهورا مزدا گفته ميشود. «اهورا» يعنی هستی آفرين و «مزدا» به معنی خرد است. بنابراين اهورامزدا به معنی « نيروی خردزا» يا «خدای خرد» ترجمه شده است.

از ويژگيهای مردمانی که در راه اهورامزدا هستند، شاد زيستی و راستی در پندار و گفتار و کردار ميباشد.

به سر چشمه نيروهای منفی يعنی نيروهايی که مردمان را به بدبختی و پسماندگی و غمزدگی ميبرند، انگرا ماينو يا اهريمن گفته ميشود. انگرا ماينو يعنی آشفتگی و خشم درونی که خرد ستيز است و چشم درونی را کور ميکند. از ويژ گيهای انگراماينو دروغ و ريا است. با اين ابزار است که او آگاهی را سرکوب و نا آگاهی را رواج ميدهد.

2- دومين قانون جهان بينی زرتشت ميگويد که در اين جهان هيچ نيرويی بدون وجود نيروی ضد خود نميتواند مفهومی داشته باشد. روز بدون شب، خوب بدون بد، آرامش درونی بدون نگرانی، عشق بدون نفرت و غيره هيچيک به تنهايی مفهومی نخواهند داشت. اگر چيزی در اين دنيا بخواهد به صورت نيرو در آيد بی درنگ نيروی مخالف خود را در برابر خود خواهد يافت.

3- و چون اين جهان از نيروهای دوگانه ضد هم و مثبت و منفی درست شده، هستی در انسانها نيرويی بنام « آزادی گزينش» » گزاشته که بوسيله آن هر کس ميتواند از ميان دو نيروی ضد هم و در حال نبرد يکی را انتخاب کرده و در آن شرکت کند. ميان شادی و ماتمزدگی، دوستی و دشمنی، دادگری و بيدادگری، خرد و خرد ستيزی، راستی و دروغ، خوب و بد، آزادیو اختناق، سروری و بردگی و غيره يکی را گزينش کرده و در آن زندگی کند. چون آزادی گزينش با انسان است، بنا بر اين مسئوليت هم با اوست.

چند سال پس از ترجمه گاتاهای زرتشت، يکی از بزرگترين فيلسوفان اروپا فردريک نيچه در سال 1883 شاهکار معروف خود «آن چنان گفت زرتشت» را در دو جلد نوشت. اين کتاب که امروز به تمام زبانهای دنيا ترجمه شده ديدگاه اروپاييان را نسبت بزندگی زيرو رو کرد و فرهنگی نوين و مدرن را که تا امروز ادامه دارد به اين قاره ارمغان نمود.
( دکتر خسرو خزاعی )