40 نکته کلیدی از سخنان برایان تریسی در همایش تهران

1- با ارزش ترین دارایی ما توانایی کسب درآمد است نه آن پولی که به دست می آوریم. توانایی از دست نمی رود اما پول و ثروت ممکن است بارها از دست برود.

2- موفقیت مانند نردبان است و مهارت های ما پله های آن را می سازد، اگر پله ها کامل نباشد، ما نمی توانیم از نردبان بالا برویم.

3- پتانسیل انسان آنقدر زیاد است که می توان صد زندگی همزمان داشته باشد. ما می توانیم هر چیزی را بیاموزیم ودر هر امری متخصص شویم.

4- آموزش کلید موفقیت است ولی چون سخت و وقت گیر است و بیشتر انسان ها تنبل اند کسی برای یادگیری اهمیت قائل نمی شود.

5- امروزه نه تنها باید هوشمندانه کار کرد بلکه باید هوشمندانه وسخت کار کرد تا به ثروت و موفقیت نائل شد.

6- اهمیت کلمات در زندگی بسیار مهم است. کلمات خوب، تفکرات بهتری را ایجاد می کنند.

7- افراد موفق بر راه حل ها تمرکز می کنند اما افراد متوسط به فردی که مشکل را ایجاد کرده است فکر می کنند.

8- کیفیت زندگی و هدف اصلی ما بستگی به احساسمان از خود (کرامت نفس دارد.

9- هدف داشتن با هدف گذاشتن متفاوت است. نوشتن اهداف از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. افرادی که اهداف مکتوب دارند ده برابر دیگران موفق ترند.

10- برندگان کسانی هستند که درازمدت فکر می کنند، افراد متوسط کوتاه مدت و سطحی می اندیشند.

11- افراد موفق کارهای بزرگ و سخت را انجام می دهند ولی افراد متوسط، دنبال کارهای راحت و معمولی می روند.

12- هر یک از ما باید یک نقشه بیست ساله داشته باشیم و به جای فکر کردن به مشکلات اقتصادی دنبال برداشتن قدم ها در مسیر اهداف خود باشیم.

13- کسانی که مهارت های مالی دارند موفق می شوند. شما باید در روز حداقل دو ساعت درباره اقتصاد و سرمایه گذاری مطالعه داشته باشید.

14- راز اکثر موفقیت ها پشتکار و مقاومت است باید با خودت عهد کنی که کنار نمی کشی تا به اهدافت برسی.

15- اعتماد به نفس باید آنقدر بالا باشد که هیچ چیز نتواند جلوی ما را بگیرد.

16- برای فروش موفق باید تعداد تماس ها و ارتباطات را افزایش دهید.

17- نگران شنیدن نه نباشید، نه یعنی پول!

18- کسانی که بیشترین نه ها را دریافت می کنند بیشترین بله ها را نیز می شنوند.

19- باید به محصولات یا خدماتی که ارائه می دهید اعتقاد داشته باشید، اگر اعتقاد دارید که محصولتان عالی است، ناخودآگاه مشتری این موضوع را درمی یابد. (و برعکس!)

20- فروشندگان موفق عاشق محصول، کار و شرکتشان هستند.

21- به جای اینکه فروشنده باشید، یک مشاور دلسوز باشید، آنگاه فروش خودش اتفاق می افتد.

22- فقط هدف این نیست که فروشی انجام دهی بلکه باید ابتدا ببینی که این مشتری به محصول تو نیاز دارد یا خیر.

23- قدرت در دست کسانی است که بهترین نُت برداری را دارند.

24- در فروش باید ابتدا اعتمادسازی کنید.

25- انتخاب های امروز، کیفیت زندگی فردای شما را می سازند. گذشته را رها کنید و به فکر ساخت فردای خویش باشید.

26- هیچ موقع نگویید که دیگر دیر شده است. هیچ وقت برای گرفتن تصمیمات صحیح دیر نیست.

27- به سوی خورشید تمرکز کنید تا سایه پشت تو قرار گیرد.

28- ما باید تغییر کنیم. اگر تغییر نکنیم، کنترل زندگی را در دست نخواهیم داشت.

29- برای هر حوزه زندگی باید برنامه جامعی تدوین کنیم. باید فراتر نگاه کنیم و روی آینده تمرکز کنیم.

30- افرادی که موفق و در جامعه مورد احترامند کسانی هستند که بیشترین وقت را روی آماده سازی برای آینده می گذارند.

31- برای تسخیر آینده باید از لذت های آنی دست بکشیم.

32- منحرف شدن از مسیر اصلی، بزرگترین عامل شکست ما است.

33- افراد موفق سخت و هوشمندانه کار می کنند. هوشمندانه یعنی کارهایی را انجام دهیم که با اهدافمان سازگار باشد.

34- کارهای کوچک، ساده و راحت را انجام ندهید زیرا کم کم به آنها عادت می کنید. از کارهای سخت و بزرگ استفاده کنید.

35- افراد موفق کارهایی را انجام می دهند که پتانسیل نتایجش بسیار بالاست.

36- همیشه برای همه کارها برنامه داشته باشید تا بتوانید اقدامات را سریع تر انجام دهید.

37- قبل از شروع هر کاری چک لیست و گام های سازماندهی شده آن را بنویسید.

38- میلیاردرها عادت دارند روزانه هدف گذاری کنند.

39- میلیاردرها عادت دارند کارهای شان را تکمیل کنند و نیمه کاره رها نکنند.

40- میلیاردرها عادت دارند با مهم ترین عمل، روزشان را شروع کنند.

 

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید                گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز               گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم                   گفتا که شب روست او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد             گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد             گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت         گفتا تو بندگی کن  کو بنده پرور آید

                            گفتم که ماه من شو  گفتا اگر برآید

آزادى

آزادى بى تعهدى نيست، آزادى توانايى انتخاب و تعهد به آن انتخاب است ...! 

" پائولو كوئليو "

مرغ کنتاکی!

سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود در این میان نوه اش آمد و گفت: بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟

او نوه اش را خیلی دوست می داشت، گفت: حتماً عزیزم، حساب کرد ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی میگیرم و حتی در مخارج خانه هم می مانم. شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت.

در یکی از بندهای یک کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن.

دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟

پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم. پسرک گفت: بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی. 

درست بود.

پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد.

او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند.

امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند. 

سنت شهادت / شریعتی

سنت شهادت را فراموش كرده‌ايم، و به مقبره‌داري شهيدان پرداخته‌ايم، مرگ سياه را ناچار گردن نهاده‌ايم و از هنگامي كه به جاي شيعه علي (ع) بودن و از هنگامي كه به‌جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن، يعني «پيرو شهيدان بودن»، زنان و مردان ما «عزادار شهيدان» شده‌اند و بس، در عزاي هميشگي مانده‌ايم!

چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را، پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.

اين كه حسين (ع) فرياد مي‌زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند ـ فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست. و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.

اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ـ كه «شيعه مي‌خواهد» و در هر عصري و هر نسلي، شيعه مي‌طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد. ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».

آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!

بخشی  از سخنرانی دکتر علی شریعتی با عنوان " حسین وارث آدم"

 

هوش های چندگانه گاردنر

با توجه به نظرات هوارد گاردنر ،هوشهای چندگانه هفت راه مختلف برای نشان دادن قابلیت فکری هستند.

انواع هوش چندگانه کدامند؟

هوش دیداری / فضایی

این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش ، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات ،نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان می‌آید.

مهارت های آنها شامل موارد زیر است:

ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره‌ها و تمثیل های تصویری (احتمالا از طریق هنرهای تجسمی)،دستکاری کردن تصاویر، ساختن، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی، تفسیر تصاویر دیداری.

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

دریانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلی، مکانیک، مهندس

هوش کلامی/ زبانی

این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرنده‌ها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر می‌کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها، تحلیل کاربرد زبان

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم

هوش منطقی / ریاضی

هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. این یادگیرنده‌ها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر می‌کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می‌کنند. آنهاا همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی می‌پرسند و دوست دارند آزمایش کنند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، کار کردن با مفاهیم انتزاعی برای درک رابطه شان با یکدیگر، به کاربردن زنجیره طولانی از استدلالها برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، سوال وکنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکل های هندسی

رشته های شغلی مورد علاقه آنها عبارتند از :

دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار، ریاضی دان

هوش بدنی/جنبشی

 این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این یادگیرنده‌ها خودشان را از طریق حرکت بیان می‌کنند. آنها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ، یا استفاده از تیرهای تعادل مهارت دارند)انها از طریق تعامل با فضای اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات هستند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

رقص، هماهنگی بدنی، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنایع دستی، هنرپیشگی، تقلید حرکات، استفاده از دست هایشان برای ساختن یا خلق کردن، ابراز احساسات از طریق بدن

شغل های مورد علاقه آنها عبارتند از :

ورزشکار، معلم تربیت بدنی، رقصنده، هنرپیشه، آتش نشان، صنعتگر

هوش موسیقی / ریتمیک

این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده های متمایل به موسیقی با استفاده از صداها، ریتم‌ها و الگوهای موسیقی فکر می‌کنند. آنها بلافاصله چه با تعریف و چه با انتقاد، به موسیقی عکس العمل نشان می‌دهند. خیلی از این یادگیرنده‌ها بسیار به صداهای محیطی (مانند صدای زنگ، صدای جیرجیرک و چکه کردن شیرهای آب) حساس هستند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین، آهنگ سازی، به یاد آوردن ملودی ها، درک ساختار و ریتم موسیقی

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از : موسیقی دان، خواننده، آهنگساز

هوش درون فردی

یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می‌اندیشند و احساس می‌کنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه‌ها دارند. آنها سازمان دهند ه هاي خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقت‌ها به دخالت متوسل می‌شوند. آنها معمولا سعی می‌کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده می‌کنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو ، انگیزه‌ها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر

هوش برون فردی (فرا فردی)

این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها،ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با دیگران

مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از:پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف

 نکاتی برای غلبه بر خشم  

حضرت علی علیه السلام :  خشم خود را فرو خور،که من جرعه ای شیرین تراز آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیده ام.

1) خود را دوست داشته باشید تا هرگز گرفتار خشم‌های مخرب نشوید.

۲ ) خود را از شر توقعاتی که از دیگران دارید نجات دهید.
۳ ) رفتارهای خشم برانگیز را بررسی کنید و راهی صحیح برای ابراز احساسات خود بیابید.

۴ ) در هنگام عصبانیت سعی کنید پیش کسی بروید که برای او احترام خاصی قایل هستید و او را دوست دارید.
۵ ) لحظات عصبانیت خود را با قید زمان و مکان و واقعه‌ای که باعث عصبانیت شما شده یادداشت کنید.
۶) از شخصی که دوستش دارید بخواهید تا هنگام عصبانیت‌، به شما با گفتار یا اشاره‌های توافق شده‌، هشدار دهد.

۷ ) پس از بروز خشم اعلام کنید که خطا کرده‌اید.

۸ ) یاد بگیرید که اگر چیزی را دوست ندارید از آن عصبانی  نشوید.

۹ ) یاد بگیرید که هر کس حق دارد چیزی باشد که خودش انتخاب کرده‌.

۱۰) ادای عصبانیت را در آورید.
۱۱) عصبانیت خود را به تعویق اندازید.
۱۲) در لحظه خشم‌، از افکار خود آگاهی پیدا کنید.

۱۳) شوخ طبعی را در خود پرورش دهید.
۱۴) زمان حال خود را با خشم و عصبانیت به هدر ندهید.
۱۵) زندگی را سخت نگیرید.

۱۶) خود را ارزشمند بدانید و اجازه ندهید دیگران اختیار شما را در دست بگیرند.
۱۷) یاد بگیرید تا اعمال و عقاید دیگران شما را پریشان و آشفته نسازد.
۱۸) به خاطر داشته باشید که دیگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند.

۱۹) به یاد داشته باشید که دیگران نمی‌توانند همیشه به میل شما رفتار کنند.
۲۰) اگر فکر می‌کنید که با بلندتر کردن صدایتان طرف مقابل ساکت می‌شود. بیاموزید تا احساس خود را به او نشان دهید، اما کاری نکنید که عصبانی شود.
۲۱) یاد بگیرید که در برابر یأس و ناکامی به شکل تازه‌ای از خود واکنش نشان دهید.

۲۲) خشم خود را به نحوی که آثار مخرب نداشته باشد، ابراز کنید.
۲۳) بیاموزید که دنیا هرگز آن طور که شما می‌خواهید، نخواهد بود
.

اگه همشو نشه , یکیشو که میشه انجام داد (بی انصافی نیست ؟؟!! )

زندگی بسیار کوتاه است

زندگی بسیار کوتاه است
خطر کن, پای میز قمار زندگی بنشین!
چه می توانی از دست بدهی؟ ما با دست خالی آمدیم, با دست خالی هم خواهیم رفت.
چیزی برای از دست دادن وجود ندارد. 
فقط کمی وقت برای بازیگوشی, برای زمزمه آوازی دل انگیز باقی است و 

زمان از دست رفته است.
هر لحظه بسی گرانبهاست.        اشو

 

«به کجا چنین شتابان؟»

«به کجا چنین شتابان؟»
گون از نسیم پرسید.
«
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»

«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟»
«
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم»
«
سفرت به خیر! اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را»

نه دست ببوسید، نه بگذارید کسی دستتان را ببوسد

   ... در تحف العقول  حدیثی از امام رضا (ع) است که می فرماید:مرد دست مرد دیگری را نبایستی ببوسد، چراکه بوسیدن دستش همانند نماز گزاردن بر اوست.(ص 450؛ "لا یقبّل الرجل ید الرجل فإن قبلة یده کالصلاة له" )

 در سیره حکومتی امیرالمومنین(ع) هم موردی نقل نشده که ایشان اجازه دستبوسی به افراد داده باشند و حتی در سفر به شهر انبار نیز از دویدن مردم در تجلیل از خود انتقاد کرده و این رویه را رد کردند.

   در نهج البلاغة آمده است که ظاهرا هنگام بازگشت از صفین، عده ای از دهقانهای شهر انبار حضرت را دیدند و به دنبال حضرت پیاده به راه افتادند و در جلوی حضرت به هم فشار می آوردند ، حضرت فرمود: چه می کنید؟ جواب دادند، این عادت ماست که با آن امرای خودمان را تعظیم می کنیم.

پس حضرت فرمودند : قسم به خدا امرای شما از این کار شما هیچ سودی نمی برند و شما با این کار خود به خود سخت می گیرید در دنیا و آخرت خود را به سختی می اندازید. چقدر زیان آور است سختی که به دنبال آن عذاب باشد وچقدر سود آور است راحتی که بعد از آن امان از آتش باشد

آیت الله جوادی آملی: نه دست ببوسید، نه بگذارید کسی دستتان را ببوسد.کسی که دنبال مرید بازی و دست بوسی است، بچه ۸۰ ساله است (به نقل از بازتاب)

 

معبد مهر مراغه

معبد مهر مراغه

  این‌ معبد در عمق‌ زمین‌ كنده‌ شده‌ و به
جز ورودی‌ دالان‌ راه‌ دیگری‌ ندارد. این‌ اثر در حدود قرن‌ هشتم‌ دچار تغییراتی‌ شده‌ وسقف‌ اصلی‌ نیایشگاه‌ آن‌ دست‌ كاری‌ شده‌ است‌. این‌ معبد تاریخی‌ از نظر حجم‌ كار، دقت‌ و هنری‌ كه‌ در حجاری‌آن‌ به‌ كار رفته‌ در شمار نمونه‌های‌ ارزنده‌ نیایشگاه‌های‌ كهن‌ سرزمین‌ ایران‌ است‌.... ..معبد "مهر" شهرستان مراغه با قدمت دوره اشكانی و ساسانی برای پرستش خورشید و برگزاری آیین مهرپرستی در جنوب روستای ورجوی این شهرستان به صورت زیرزمینی و صخره ای بنا شده است.
مهر یا میترا خدایی بوده كه پرستش او در غرب تا شمال انگلستان و در شرق تا هند، هزاران سال رواج داشته است و هنوز هم مورد احترام زردشتیان است. پیروان مهر او را فرشته مهر و دوستی و عهد و پیمان و مظهر فروغ و روشنایی می‌پنداشته‌اند. آنها بر این عقیده بودند كه مهر در غاری متولد شده است از این‌رو هر جا غاری می‌یافتند، در آن به پرستش و نیایش مهر می‌پرداختند و آن مكان را «مهرابه» می‌گفتند.
نیایشگاه زیرزمینی مهر در روستای ورجوی واقع شده و پیروان آیین مهر، آن را با تراشیدن قطعه سنگی عظیم از جنس شیست با دهانه‌ای به عرض 5/4 متر به وجود آورده‌اند.
این بنا را از نظر حجم كار و دقت هنرمندانی كه در امر حجاری آن دخیل بوده اند می توان جزء نمونه های ارزنده ستایشگاه های كهن دانست.
طبق تحقیقات و بررسی ها معلوم شده كه در این معبد آرامگاه یكی از علمای بنام و با تقوی مراغه یعنی آخوند ملا معصوم مراغه ای قرار دارد كه بعد از وفاتش در این معبد دفن شده است

تعلیم و تربیت از دیدگاه کانت

    مساله تعلیم و تربیت بزرگ‌ترین مساله جوامع بشری است. به طوری که ممالک مترقی، ترقی و تعالی خود را مرهون داشتن آموزش و پرورش پیشرفته می‌دانند و ممالک عقب مانده نیز به این دلیل عقب افتاده‌اند که فعالیت دستگاه تربیتی آنان ضعیف و هماهنگ با دیگر دستگاه‌ها نبوده است.

    درباره مساله تعلیم و تربیت، دانشمندان و فلاسفه بزرگ نظریه‌های مهمی ارائه کرده‌اند. یکی از این فلاسفه ایمانوئل کانت، اندیشمند سده ۱۸ است. کانت متدین به دین مسیح بود و از کودکی با تعلیمات اخلاقی این دین پرورده شد و به وجوب حسن عمل اعتقاد راسخ داشت.

به نظر وی: «در جهان دو کار مهم در پیش روی بشر قرار دارد که یکی از آنها تعلیم و تربیت است و دومی حکومت» (۱)، او توضیح می‌دهد، دومی هم که حکومت باشد در حقیقت نوعی آموزش و تعلیم و تربیت مردم است.حاکم از مردم کارهایی را می‌خواهد که انجام دهند و بعکس از کارهایی ایشان را نهی می‌کند، پس تعلیم و تربیت اساسی‌ترین کار در زیر آسمان است. او برای این دو موضوع (سیاست مداری و تربیت فرزند) راه‌هایی را پیشنهاد کرده که اگر اعمال شوند، موفقیت‌آمیز خواهند بود. 

    کانت مانند دیگر فلاسفه،تعلیم و تربیت را مختص به حیوانات ذی شعور می‌داند و از آنجا که انسان به لحاظ داشتن عقل و وجدان در مرتبه بالاتر نسبت به دیگر حیوانات قرار دارد، بنابراین تنها موجودی است که می‌تواند مورد تعلیم قرار گیرد، دانش‌های مختلف را بیاموزد و آنها را به دیگران تعلیم دهد و نیز می‌تواند مستقیم یا غیرمستقیم تحت تربیت قرار گیرد. (۲) اما نکته مهم این است که تعلیم و تربیت انسان باید همواره در مسیر کمالی که در نهایت باید طی کند، قرار گیرد.

     اساساً از نظر کانت انسان موجودی است دارای استعدادها و توانمندی هایی که امکان رشد آنها کاملاً فراهم است. از این رو، تربیت در بستر چنین زمینه‌ای نقش اصلاح یا حتی ایجاد و تغییر را ایفا می‌کند. توجیه گزینش گستره‌های خاصی برای امر تربیت‌یعنی تربیت فیزیکی، فرهنگی، اخلاقی و عملی حکایت از تحقق زمینه‌های آشکار آن در وجود آدمی دارد. از آنجا که انسان دارای جسم، ذهن، اخلاق و حیطه عمل است، پس باید در این ابعاد اقدام به تربیت وی کرد و چون نمود آشکار این امور از ابتدای کودکی در وجود او تحقق دارد پس پرداختن به تربیت آن کاری منطقی و بلکه لازم و ضروری است.

سه مرحله تعلیم و تربیت «پرستاری، پرورش و آموزش»:

کانت برای تعلیم و تربیت آدمی سه مرحله را ذکر می‌کند ( پرستاری، پرورش و آموزش ) (۳) و از میان این مراحل، مرحله پرورش را از ۲ مرحله دیگر مهم‌تر می‌داند و قائل است که تعلیم و تربیت اصلی انسان در مرحله پرورش صورت می‌گیرد.

الف – مرحله پرستاری: این مرحله که چند سال اولیه زندگی هر فردی را در بر می‌گیرد، بر خصیصه ماندن و زنده بودن انسان تأکید ویژه دارد. به نظر کانت شکی نیست که «در وهله اول انسان باید بماند و حیات داشته باشد تا بتواند مورد پرورش و آموزش قرار گیرد» (۴)در این مرحله انسان مانند بچه‌ای است که باید تحت پرستاری ویژه قرار گیرد، یعنی بتواند تحت تعلیم و تربیت صحیح به حیات خویش ادامه دهد.

ب- مرحله پرورش: مرحله پرورش خود به دو مرحله یک تا ۸ سالگی و ۸ تا ۱۶ سالگی تقسیم می‌شود. در مرحله اول (۸ یک) باید امر و نهی کرد و اطاعت از این امر و نهی را از اطفال خواست. منظور کانت از امر و نهی در اینجا، امر و نهی ماشینی است، به این معنا که طفل باید تابع باشد و مانند ماشینی که وقتی به دکمه آن فشار می‌آوریم، فلان کار را انجام می‌دهد و چون و چرا نکند (۵). در این مرحله از آنجا که اطفال از پدر و مادر خود الگو می‌گیرند و هرگونه رفتار بزرگ‌تر را تقلید می‌کنند، بنابراین باید فضایل اخلاقی و حسنات را درون آنان رسوخ داد و هرگز نباید با آنها استدلال کرد یا استدلالی از آنها خواست. مثلاً اگر به آنها گفتید دروغ نگو، حق ندارد بپرسد که چرا نباید دروغ بگویم، زیرا عقل اطفال در این سن رشد کافی نکرده و نمی‌توانند استدلال‌های شما را سبک و سنگین کنند.

کانت بارها بر این نکته تأکید دارد که به تناسب رشد ذهنی و عقلانی و گسترش توانایی کودک در درک مفاهیم، امکان توسعه و تعمیق اخلاق از مظاهر محسوس آن به فرازهای متعالی تر وجود دارد. به همین دلیل، مراحل رشد اخلاقی را کاملاً منوط به رشد موازی درک عقلانی و شناختی کودک کرده است. کانت در این باره می‌گوید: «اگر تعلیم و تربیت کودکان نسبت‌به دین مورد بررسی قرار گیرد، نخستین پرسشی که پیش می‌آید این است که آیا می‌توان مفاهیم دینی را با خردسالان در میان گذاشت.» (۶)در این رویکرد گویی تأثیر همه‌جانبه مفاهیمی که به عنوان واسطه در روند تربیت تلقی شده‌اند، منحصر به تأثیر شناختی است. هرچند این رویکرد در مورد بسیاری از مقوله‌های تربیتی غیرقابل اجتناب است، اما افراط در آن دامنگیر بسیاری از مفاهیم تربیتی‌ای می‌شود که کارکرد عاطفی آنها به مراتب بیشتر از تأثیر شناختی آنهاست. از این رو حتی ایجاد تصوری مبهم از آن مفاهیم و دریافت انعکاس آن در حوزه عواطف و گرایش های انسان، مصداقی بارز از کارکرد چندسویه برخی مفاهیم تربیتی است. چه‌ بسا بسیاری از مفاهیم ارزشی در مقام انتقال و نه ارزیابی، از این قانون پیروی نکنند. کانت هرگز توجهی به کارکرد عاطفی بسیاری از مفاهیم دینی از جمله خدا در حوزه روان و عواطف کودک نداشت. (۷) او به صرف این‌که کودک قادر به فهم و درک مفهوم خدا و اساسا مفاهیم متعالی و الهیاتی نیست، تجویز هر گونه استفاده از این مفاهیم را در مقوله تربیت برنمی‌تافت. از این رو، می‌توان مخالفت وی با تربیت دینی در دوران کودکی را سرچشمه گرفته از تکیه صرف بر دیدگاه شناختی محض به انسان قلمداد کرد.

اما از ۸ سالگی به بعد،کاملا برعکس قبل، باید رفتار همواره با استدلال امر و نهی کرد. منظور از امر و نهی در این سنین، امر و نهی اخلاقی است، یعنی دستورها باید همراه با استدلال باشد. در این صورت یا طفل توان رد استدلال شما را دارد که به تبع آن عصیان می‌ورزد، ولی اگر قادر به رد استدلال شما نبود، حق عصیان ندارد و در صورت عصیان کردن باید او را تأدیب بدنی کرد. کانت می‌گوید: «مشکل بسیاری از ما این است که فکر می‌کنیم در درجه اول باید الفبا را به بچه‌ها آموزش داد. اگر از یک معلم کلاس اولی بپرسند که چرا بچه‌ها را به مدرسه آورده اید،می گوید چون می‌خواهم به آنها حروف الفبا را یاد دهم، در صورتی که قبل از تعلیم حروف الفبا،مرتب نشستن،سکوت و آزادی را باید به آنها آموخت.» (۸)هدف پرورش، محدود کردن آزادی و هدایت آن است

کانت آزادی انسان را مهم‌تر از دیگر ابعاد وجودی او می‌داند و معتقد است آزادی امری لذت بخش بوده و اگر در سال‌های اولیه زندگی، فرد بتواند مزه آزادی را بچشد، هیچ گاه دست از آزادی بر نخواهد داشت. (۹)هدف پرورش آن است که آزادی را محدود و سپس آن را در مسیر درست هدایت کند. (۱۰) بدین معنا که باید به طفل آموخت آزادی حد و مرز دارد.

آموزش باید هرمی شکل باشد تا اگر طفل در هر سنی از آموزش‌های بیشتر محروم شد، حداقل در آن مقدار که تعلیم دیده کارایی داشته باشدتا پیش از ورود به مدرسه، هیاهو کردن و آزادی بی‌حد و حصر است، اما با ورود به مدرسه جلوی هر گونه آزادی افراطی گرفته می‌شود و وظیفه معلمان این است که نگذارند این آزادی، لجام گسیخته شود. از نظر کانت محدود کردن آزادی به ۳ حد است: یکی این‌که به انسان‌ها یاد دهیم آزادی‌شان محدود به این است که به آزادی دیگران لطمه‌ای وارد نکنند. دوم این‌که آزادی تو نباید آینده شخصی تو را از حال تو بدتر کند؛ یعنی اگر به آزادی‌ای عمل کنی که فردایت را از امروزت بدتر کند، این آزادی را اگر نداشته باشی بهتر است.

شاید به همین علت است که پدر و مادر به فرزندشان می‌گویند که تا وقتی تکالیف مدرسه‌ات را انجام ندهی نمی‌گذاریم بخوابی یا بازی کنی. سوم این‌که آزادی هر کس نباید با استکمال معنویش در تقابل افتد. منظور این است که باید هدف از آزادی، رساندن فرد به کمال باشد و آزادی هر کس باید در مسیر کمال او هدایت شود. (۱۱)هدف تربیت بهبود بخشیدن به وضع موجود است.

از دید کانت در بیشتر جوامع سازگاری با وضع موجود هدف تربیت قرار می‌گیرد، در حالی که هدف از تربیت باید بهبود بخشیدن به وضع موجود باشد. به عبارت روشن‌تر، انسان را از آن نظر که می‌خواهد انسان باشد، پرورش دهیم. آدمی باید به‌گونه‌ای باشد که هر گاه بزرگ شد بتواند وضع جامعه را بهتر کند نه این‌که خودش را با وضع جامعه سازگار نماید. از نظر کانت پدر و مادری موفق‌ترند که بخواهند فرزندانشان بهتر از خودشان شوند نه این‌که مثل خودشان شوند. کانت می‌گوید: «پرورش مناسب، پرورشی است که عطف توجه به حال ندارد، بلکه به آینده توجه دارد.» (۱۲)

ج) مرحله آموزشآموزش هر فردی متناسب با خواست شغلی اوست.دیدگاه کانت پیرامون آموزش این است که انسان را آموزش دهید نه از آن جهت که می‌خواهد انسان باشد، بلکه از آن نظر که می‌خواهد مهندس شود، پزشک شود، معلم شود و….آموزش یک کار تخصصی (۱۳) و برای این است که فرد بتواند فلان حرفه خاص را یاد بگیرد.گذشته از این، آموزش زودگذر است؛ یعنی به محض تطور و تغیریافتن جامعه، آموزش‌ها هم تغییر می‌کنند. کانت معتقد است آموزش‌‌گر چه تخصصی است، اما باید جنبه هرمی خود را حفظ کند. (۱۴) به عبارت دیگر در سال‌های ابتدایی زندگی هر فردی، باید از هر رشته علمی، برخی معلومات به افراد یاد داد شود. سپس آهسته آهسته این دامنه را تنگ‌تر کرده و یک علم خاص‌تری متناسب با شغلی که می‌خواهد انتخاب کند، به او یاد دهیم. اساساً آموزش باید هرمی شکل باشد تا اگر طفل در هر سنی از آموزش‌های بیشتری محروم شد، دست‌کم در آن مقدار کارایی داشته باشد. کانت عیب نظام تعلیم و تربیت را در این می‌داند که چون الفاظ و اصطلاحات زیاد است، فضل فروشی و بازارگرمی را در بچه‌ها زیاد می‌کند؛ بنابراین از هر علمی باید یک مقدارش را دقیق یاد داد، اما زیاد وارد الفاظ و اصطلاحات نشد. به عبارت روشن‌تر کمیت تعلیم و تربیت مهم نیست بلکه کیفیت آن باید خوب باشد. (۱۵)

ادامه نوشته

موسیقی عامه‌پسند

ماهیت موسیقی عامه‌پسند (popular music) بسیار متفاوت با موسیقی جدی و موسیقی هنری محسوب می شود و تا همین اواخر، مباحث فلسفی درباره موسیقی صرفا درباره موسیقی جدی(serious music) یا موسیقی هنری(art music) بود. اما طی سال‌های اخیرموسیقی عامه پسند مورد توجه برخی فیلسوفان قرار گرفته است. علت توجه هر یک از این فیلسوفان به موسیقی عامه پسند یکی از این دو مورد است: نخست، موسیقی ‌عامه پسند توجه فیلسوفانی را جلب کرده ‌است که آن را یکی از موضوعات فلسفه‌های مرسوم موسیقی می‌دانند. حتی هم اکنون، بیشترتوجه?ها در فلسفه موسیقی معطوف به موسیقی‌های کلاسیک اروپایی است. اما با توجه به اینکه تفاوت‌های عمده‌ای بین موسیقی عامه پسند و موسیقی هنری وجود دارد، گسترش موضوعات فلسفه موسیقی، به گونه‌ای که موسیقی عامه پسند نیز جزء موضوعات فلسفه موسیقی محسوب ‌شود، باعث می‌شود که به بازنگری درباره ماهیت موسیقی متمایل شویم. دوم اینکه موسیقی عامه پسند به شکل روز افزون به موضوع اصلی مباحث عمومی درباره ارزش هنری و زیبایی شناسانه مبدل می‌شود. هم اکنون تعداد زیادی از فلاسفه، موسیقی عامه پسند را بسیار مهم و دارای غنای زیبایی شناسانه?ای می‌دانند که زیبایی‌شناسی سنتی آن را به حاشیه رانده است. به نظر آنها موسیقی عامه پسند مثال نقض‌های مهمی‌ را علیه آموزه‌های مرسوم در فلسفه هنر ارائه می دهد. مباحث مشابهی درباره زیبایی‌شناسی «جاز» مطرح شده است، اما این مباحث خارج از دامنه بحث این مقاله است. موسیقی عامه پسند نزد همگان با موسیقی جدی متفاوت است، ولی درباره چیستی این تفاوت‌ها غیر از این قضیه تقریبا همان‌گویی که «موسیقی عامه پسند موسیقی‌ای است که بیشتر مردم آن را به موسیقی هنری ترجیح می‌دهند»، کمتر توافق وجود دارد. این عدم توافق در [چرایی] استقبال عمومی به علاوه این فرض که موسیقی عامه پسند از حیث زیبایی‌شناختی متفاوت با موسیقی فولکلور، موسیقی هنری و دیگر انواع موسیقی است، (علاوه بر مسائل جامعه‌شناسانه) موجب طرح یک سری مسائل فلسفی‌ می‌شود. توافقات و اشتراک نظرهای کلی ای درباره‌ گستره و دامنه دلالت مفهوم موسیقی عامه‌پسند وجود دارد که براساس آن، مثلا موسیقی‌های گروه بیتلز، عامه پسند محسوب می‌شوند ولی موسیقی‌های ساخته ایگور استراوینسکی عامه پسند به حساب نمی‌آیند. اما درباره این‌که تعریف دقیق اصطلاح «موسیقی عامه‌پسند» چیست یا این‌که چه وجوه متمایزی از این نوع موسیقی، عامه‌پسند است، اجماعی وجود ندارد. تاملات فلسفی اخیر درباره موسیقی عامه‌پسند عموما از تعریف این نوع موسیقی طفره می‌روند. بحث درباره انواع و نمونه‌های خاصی از موسیقی عامه پسند در مباحث وسیع‌تر فلسفی متداول است. این مباحث بر موسیقی «راک»، «بلوز» و «هیپ‌هاپ» متمرکز است. ماهیت ارزش زیبایی‌شناسانه و ادعای خودبنیادی موسیقی عامه پسند، از جمله موضوعاتی هستند که در این مدخل مورد بررسی قرار گرفتند.

پیش زمینه تاریخی
از آنجا که هم افلاطون هم ارسطو درباره موسیقی تاملاتی فلسفی ارائه کرده‌اند، فلسفه موسیقی مقدم و دارای عمری طولانی‌تر در قیاس با فلسفه مدرن هنر است و با آن یکی نیست. با این حال، فلسفه موسیقی بشدت از فرضیه های زیبایی شناسانه مدرنیسم تاثیر پذیرفته است. فلاسفه قرن هجدهم رشته مطالعاتی جدیدی را تحت عنوان زیبایی‌شناسی تاسیس کردند و در این رشته درباره اصل وحدت بخش «هنرهای زیبای» اروپای پس از رنسانس پژوهش کردند. این اصل می‌بایست علم و حرفه را از فعالیت‌هایی مثل موسیقی، شعر، تئاتر، رقص، نقاشی و مجسمه‌سازی متمایز می‌کرد. با توجه به این پیشینه، بیشتر نظریه پردازی‌های متاخر درباره موسیقی آشکارا از تمایلات مدرنیستی درباره هنر متاثر بودند. به خصوص سه تصور با کوشش‌های متاخر برای تمییز دادن هنر از هنر عامه پسند ارتباط داشت. نخست این‌که هنر محصول نبوغ است. هنر همواره در نمو است، بنابراین هنر موفق جدید، متضمن پیشرفت است. دوم این‌که ارزش هنر، ارزش زیبای یشناسانه ای است و ارزش زیبایی‌شناختی خودبنیاد است. ارزش هنری اثر را نمی‌توان به منفعت، تاثیرات اخلاقی یا کارکردهای اجتماعی اثر فروکاست. سوم این‌که، آنچه درباره هنرهای زیبا صدق می‌کند، درباره موسیقی نیز صادق است. از اواسط قرن هجدهم تا اواسط قرن نوزدهم، فیلسوفان موسیقی را ستون نظام نوپدید هنرهای زیبا می‌دانستند. در نتیجه، اگر موسیقی فاقد نبوغ و خودبنیادی بود، هنر محسوب نمی‌شد. از ابتدای قرن بیستم اغلب روشنفکران در توافقی نخبه‌گرایانه، موسیقی عامه‌پسند را فاقد این ویژگی‌ها دانستند.
بدنه اصلی روشنفکری قرن هجدهم، با این که بر نظریه‌پردازی‌های بعدی تاثیرگذار بود، تمایز آشکاری را بین هنر زیبا و هنر عامه‌پسند معرفی نکرد. مثلا فلسفه هنر کانت کوششی برجسته و مهم در زیبایی‌شناسی قرن هجدهم است. کانت در فلسفه هنر خود بر نبوغ و خودبنیادی زیبایی شناسانه بسیار تاکید می‌کند. همیشه گفته شده که براساس عناصر زیبایی‌شناسی کانت، موسیقی عامه‌پسند جایگاه هنری ندارد. بسیاری از تحلیل‌های فلسفی آینده درباره تمایز بین موسیقی هنری و موسیقی عامه‌پسند تحت تاثیر این اظهار نظر کانت هستند که هنرهای دون پایه، ذهن را کودن می‌کند. تاثیر متقابل مفاهیم و تجربه صوری از مشخصه‌های هنر زیبا است که هنر عامه‌پسند فاقد آن و صرفا سرگرمی ‌است.(۵۵-۴۵۳:see Kaplan) با این حال توجه به این نکته اهمیت دارد که خود کانت با رشته‌ای به نام موسیقی عامه پسند آشنا نیست و بنابراین او هنرهای دون پایه و هنر عامه پسند را در یک مرتبه قرار نمی‌دهد. به‌علاوه موضع کلی او درباره ارزش موسیقی نافرجام است. با توجه به این‌که بعدها مشهور شد که کانت یک فرمالیست است، یکی از اظهارات او همواره مخاطبانش را شگفت زده می کند و آن اینکه موسیقی بدون آواز «صرفا بازی با حواس است» و بنابراین «پایین‌ترین جایگاه و دون‌ترین‌ شأن را در میان هنرهای زیبا داراست(۹۹۱:Kant,»، با نظر به اظهارات از کانت که مدعی است موسیقی‌های همراه با آواز؛ سرودها یا ترانه‌ها (songs) جایگاه بالاتری در قیاس با موسیقی بدون آواز دارند، احتمالا او برای یک آواز مردمی (یعنی سنتی یا فولکلور) (folk song) ارزش زیبایی شناسانه بیشتری قائل است تا کنسرت‌های برندنبرگ باخ (J. S. Bachs Brandenburg concertos) سکوت فلسفه در قرن هجدهم درباره تفاوت‌های بین سرودها و ترانه‌های هنری و سرودها و ترانه‌های عامه پسند، به این معنا نیست که هیچ‌کس درباره موسیقی عامه‌پسند نیز بحث نکرده است. در چارچوب مباحث متفکران قرن هجدهمی‌ درباره این موضوع، هنوز عامه پسندی متضاد با هنر تلقی نمی شد. مثلا تقریبا همان زمان که کانت این مساله را مطرح کرد که آیا موسیقی بدون آواز شایستگی دارد که هنر زیبا نامیده شود، موتزارتِ آهنگساز، درباره اهمیت به کار گیری ملودی‌های به یادماندنی و عامه پسند در اپراهای خود مطلب می‌نوشت. اما حتی در همین قرن، این تلقی قدیمی نیز وجود داشته که عناصر روشنگری موید تمایزی آشکار بین موسیقی هنری و موسیقی عامه پسند است، وجود داشته است. فیلسوفان این دوره در بهترین شرایط مدعی وجود تفاوت‌ها بین ذائقه پالوده و ذائقه عوامانه شدند. قائل شدن به تمایز بین ذائقه بهتر و ذائقه پست‌تر، به تدریج باعث شد تا فضای متمایزی در فرهنگ و موسیقی؛ به نام فرهنگ عامه پسند و موسیقی عامه پسند به رسمیت شناخته شود (۹۸-۹۴ .Shiner),
به تدریج طی قرن نوزده تمایز جدی‌تری بین موسیقی هنری و دیگر موسیقی‌ها نمایان شد. اواسط این قرن، در بین مباحث فلسفی درباره موسیقی، این مساله که ما هم اکنون چه موسیقی ای را عامه پسند می دانیم مطرح و به آن پاسخ های مقطعی داده شد. فلسفه موسیقی بیش از پیش به تبیین این مساله پرداخت که چرا کنسرت‌های موسیقی اروپایی از نظر موسیقایی ویژه و ممتاز هستند. ادوارد ‌هانسلیک با تکیه بر نظر کانت؛ یعنی لزوم خودبنیادی ارزش زیبایی شناسانه، بر اهمیت موسیقی بدون آواز تاکید می‌کند. هنر موسیقی هنر سامان دادن به آواها است. صرفا ویژگی‌های ساختاری موسیقی است که اهمیت دارد و اهمیت این ویژگی‌ها به‌خاطر خودشان است [و نه امر دیگری.] موسیقی ناخالص که مبتنی بر کلمات و اظهارات هیجانی است، مخاطبان خود را از طریق جذابیت‌های غیر موسیقایی راضی می‌کنند. در این تحلیل موسیقی عامه‌پسند اغلب از طریق رهاوردهای افزوده بر موسیقی، مخاطب خود را راضی می‌کند. زیبایی‌شناسی فرمالیستی هانسلیک، با دفاع از برتری موسیقی بدون آواز، موسیقی عامه پسند را – به خاطر تاکید آن بر آواز- فاقد ارزش زیبایی‌شناسانه می داند. در واقع هانسلیک زیبایی‌شناسی کانتی را علیه تصور خود کانت به کار می برد که موسیقی بدون آواز فاقد ارزش زیبایی‌شناسی است.
ربع قرن بعد، ادموند گارنی استدلالی دیگر را به نفع خودبنیادی موسیقی مطرح کرد. او پذیرفت موسیقی عامه پسند از حیث خوش آهنگی ارزشمند است، اما به نمایش های هیجانی جنون آمیز [که از مشخصه‌های موسیقی عامه پسند است] به شدت انتقاد کرده و معتقد است این ویژگی، موسیقی عامه پسند را به جایگاهی پایین‌تر و پست‌تر نزول می‌دهد. ‌هانسلیک و گارنی هر دو از رمانتیک ها در بها دادن به ظرفیت و قابلیت عاطفی موسیقی انتقاد کردند. هر دو آنها در پاسخ به این ایده دیرین که موسیقی با تحریک احساسات، هیجان را بروز می دهد –مقصود همان واکنش جسمانی به موسیقی است- تاکید می‌کنند که درگیری جسمانی واکنشی دون مرتبه‌تر به موسیقی است. این دو مجددا یکی از نظرات کانت را توسعه می‌دهند. کانت استدلال می‌کند که واکنش جسمانی مسبب تمایل فردی به موسیقی است و تمایل فردی با حکم زیبایی‌شناسانه همه شمول و «محض» ناسازگار است. ‌اظهارات هانسلیک و گارنی آبشخور این دیدگاه هستند که چون جاذبه اولیه موسیقی عامه پسند جسمانی و احساسی است، این نوع موسیقی، دون و سطح پایین است. در مقابل، ساختارهای انتزاعی موسیقی کلاسیک، واکنش ذهنی(intellectual response) را اقتضا می‌کنند. جسم می‌شنود(hear)ولی ذهن(intellect)گوش می‌دهد (listen).
اما موضع گارنی کاملا نسبت به موسیقی عامه پسند منفی نیست. او میان موسیقی عامه پسند به مثابه موسیقی تجاری «سطح پایین» (low)که در سالن‌های نمایش و اماکن سرگرمی ‌عمومی ‌اجرا می‌شود و موسیقی عامه پسند به مثابه موسیقی‌ای که معمولا هرفردی از افراد جامعه را که در معرض آن قرار گیرد به خود جلب می‌کند، تمایز قائل می‌شود. (۴۰۷) موسیقی نوع اخیر اغلب همان موسیقی فولکلور است. این نوع موسیقی همچنین شامل ملود‌ی‌های جذاب آواهای اُپرایی و دیگر آثار کلاسیک می‌شود. گارنی پیشتر در سال ۱۸۸۰ اظهار کرد که حفظ طبقه اجتماعی مقتضی کلیشه‌هایی است که بی جهت دسترسی به گونه های گسترده موسیقی را محدود می‌کند. در نتیجه، عامه پسندی راستین به ندرت پیشرفت و تحول پیدا می‌کند. گارنی به ویژه منتقد این نظر ریچارد واگنر است که عامه پسندی در اصل به واسطه ناسیونالیسم تحمیل شده است. به نظر گارنی اگر جذابیت موسیقی به هر نحوی به واسطه مرزهای اجتماعی محدود شود، آن موسیقی، موسیقی عامه پسند نیست. دیدگاه‌های نیچه نسبت به موسیقی محصول ثانویه فلسفه فرهنگ او است. نیچه در ابتدا از برتری قابلیت‌های خاص موسیقی کلاسیک اروپایی دفاع می‌کند. او آهنگسازانی را که نبوغ عقل گریزشان نیروی دیونیسیوسی را ایجاد می‌کند؛ نیرویی که برای اصلاح عقل گرایی افراطی فرهنگ اروپایی مورد نیاز است، تمجید می‌کند. نیچه سرانجام از موضع خود بازگشت. او در حمله‌ای شدید به اپرای واگنر، ارزش مطلق سبک «قوی» که مشخصه موسیقی هنری است را رد کرد. نیچه با ویران کردن سنت زیبایی‌شناسی کانتی، اپرای بسیار عامه پسند گئورگ بیزت، تحت عنوان کارمن (۱۸۷۵) را به خاطر پیش پا افتادگی و سادگی آن ستایش می‌کند (see Sweeney-Turner) اما اکثر فیلسوفان، دفاع نیچه از موسیقی سبک«light music» را نادیده گرفتند.
گذشته از نیچه در این دوره نگرشی بر فلسفه موسیقی حاکم بود که بر اساس آن بهترین موسیقی، خودبنیاد و دارای شکل ترکیبی است (جان دیویی را تنها فیلسوفی می توان دانست که در این دوره از قدرت حیاتی هنر عامه پسند دفاع می‌کرد. اما متاسفانه دیویی بسیار کم درباره موسیقی سخن گفت.) تا سال ۱۹۹۰ فلسفه موسیقی تقریبا عبارت بود از تغییراتی در موضوعی واحد. فیلسوفان از این دو فرضیه توامان دفاع می‌کردند که موسیقی عامه پسند ذاتا متفاوت با موسیقی جدی یا موسیقی هنری است و موسیقی عامه پسند از حیث زیبایی شناسانه پایین مرتبه‌تر از موسیقی جدی است. در نتیجه بیشتر فیلسوفانی که به خود زحمت بحث درباره موسیقی عامه پسند را می‌دادند، بر تعیین و تشخیص نقص‌های زیبایی‌شناسانه‌‌ای که از ذاتیات این نوع موسیقی برآمده است.

آدرنو و مکتب های نقادی متعارف
تئودور آدرنو، تبیینی تاثیرگذار و پیچیده از ماهیت موسیقی عامه‌پسند قرن بیستم ارائه می‌کند. آثار او تنها منشاء اولیه این نگرش است که موسیقی عامه‌پسند ساده، تکراری و خسته‌کننده است و بر همین شیوه باقی می‌ماند، چراکه قدرت‌های تجاری آن را با مهارت تهیه می‌کنند تا توده‌ها را که به شیوه منفعلانه‌ای پذیرای این نوع موسیقی هستند، رام کرده آنها را مدیریت کنند. هرچند گرایش‌های مارکسیستی آدرنو تقریبا بر همه استدلال‌های او تاثیر می‌گذارد، اما تاثیر نظریات او بر بسیاری از نویسندگان آشکار است که مشخصا مارکسیست نیستند. متاسفانه آدرنو به سخت‌نویسی شهره است. نوشته‌های او درباره موسیقی دقیق و حجیم است. آدرنو معتقد است مشخصه اصلی موسیقی عامه‌پسند، ترکیبی از عناصر سرگرم‌کننده هنر توده‌گرا است. موسیقی عامه‌پسند قرن بیستم، هنر توده‌گراست، چراکه قدرت‌های تجاری موسیقی عامه‌پسند را بر مبنای الگوی صنعتی‌ می‌سازند. هدف از تولید کالا این است که بیشترین تعداد ممکن مشتری را به خود جذب کند. بنابراین موسیقی عامه‌پسند باید عمومی، یکسان و دست یافتنی باشد و همچنین از ریتم‌ها و ساختارهای مشابه که مرتبا تکرار می‌شوند، ساخته شده باشد. در عین حال تولید دائمی محصول جدید باید به مشتریان عرضه شود. در نتیجه موسیقی عامه‌پسند، رقیب و جایگزین موسیقی‌های سنتی فولکلور محلی و منطقه‌ای است (پس از انقلاب صنعتی، هنر فولکلور اصیل دیگر امکان پذیر نبود.) در جهان تجاری که در آن سرودهای مردم‌پسند بسیار شبیه یکدیگر به نظر می‌رسند، موسیقی فولکلور نمی تواند رسانه ارتباطات اصیل باشد. به نظر آدرنو در خوشبینانه‌ترین حالت، یکسان‌سازی (standardization) و عرضه تجاری موسیقی عامه‌پسند، وجوه مهم شرایط اجتماعی- اقتصادی را نشان می دهد. یکسان‌سازی موسیقی عامه‌پسند نشان دهنده فرآیند از خودبیگانگی است که خود، یکسان‌سازی افسرده‌کننده و ملال‌آور سرمایه‌داری مدرن می‌باشد. تفریحات لذت بخش زودگذر، که موسیقی عامه‌پسند آن را عرضه می‌کند، صرفا غفلت از این «خودبیگانگی» است؛ فرآیندی که این نوع موسیقی به خودی خود آن را تقویت می‌کند و از آنجا که پاسخگوی هیچ یک از نیازهای اصیل بشر نیست، عرضه آن تقویت و حمایت از تکرار بی‌پایان چرخه مصرف، دلزدگی‌، از خودبیگانگی و غفلت مجدد از طریق مصرف است.
تحلیل آدرنو از موسیقی عامه‌پسند، هنگامی به نقد تام و تمام این نوع موسیقی مبدل می‌شود که او موسیقی عامه‌پسند را در تقابل با موسیقی هنری معرفی می‌کند. اگر فرهنگ ما نتواند جایگزین مناسب تری برای موسیقی عامه‌پسند تولید کند، ما نمی‌توانیم از این موسیقی ابراز نارضایتی کنیم. اگر هیچ موسیقی بهتری در دسترس نباشد، موسیقی عامه‌پسند واجد هیچ خصیصه ذاتا نادرستی نخواهد بود. [اما] آدرنو استدلال می‌کند که نوع بهتر موسیقی واقعا قابل دستیابی است. او برای اجتناب از مقایسه ساده موسیقی کلاسیک و موسیقی عامه‌پسند، موضوع را خیلی دشوار کرده است. به نظر آدرنو، تقریبا هر موسیقی‌ای که [در زمان او] به عنوان موسیقی هنری ارائه می‌شود، موسیقی بدی است. مخاطبان به ندرت این موسیقی‌ها را می فهمند و اغلب از روی عادت به آن پاسخ موافق می‌دهند، اما آهنگسازان اصلاح‌طلبِ تندرو همچون آرنولد شونبرگ، موسیقی هنری ای را تولید می‌کنند که از حیث اجتماعی پیشرفته است. این موسیقی با ارائه حقیقت به شنونده، بیش از سایر موسیقی های قرن بیستم، او را به چالش می‌کشد. به نظر آدرنو، حقیقت، زیبایی شناسانه نه در گفتارهای معمول یافت می شود و نه در اظهارات معترضانه اجتماعی (درون چارچوب اجتماعی اقتصادی سرمایه‌داری، موضع سیاسی پانک یا هیپ‌هاپ، صرفا طعمه و ابزاری برای تجارت است). حقیقت زیبایی‌ شناسانه بسته به زمان و مکان خلق و مواجهه با اثر، نسبی است. این [حقیقت زیبایی‌شناسانه] اقتضا می‌کند موسیقی به قدر کفایت از فشارهای اجتماعی- اقتصادی مستقل باشد تا التزام به حقیقت در آهنگسازی ممکن شود. مثلا انتظارات ما از لذت زیبایی شناسانه از پیش مبتنی بر رهاورد زیبایی [اثر] است. حال آنکه تقاضای زیبایی، استقلال اصیل [اثر] را متنزل می‌کند.
بنابراین التزام موسیقی به حقیقت گران تمام می‌شود: موسیقی خوب دیگر به ما جمال هنرهای زیبای مرسوم را ارائه نمی‌کند. در عوض، موسیقی خوب باید آنقدر دارای ترکیبی پیچیده باشد که الزامات متعارضی که ما بر هنر تحمیل می‌کنیم را تلفیق کرده و نشان دهد. در مقابل، موسیقی‌ای که به راحتی فهمیده ‌شود و بی‌درنگ لذت بخش باشد، خودبنیاد نیست. چنین موسیقی‌ای نه نمایانگر چارچوب اجتماعی-اقتصادی مسلط بر جامعه است و نه با آن در تضاد است. با این ملاحظات، کمتر موسیقی ای موفق می‌شود که شنوندگان خود را متوجه تناقضات مدرنیته کند. موسیقی عامه‌پسند [از این حیث] از همه موسیقی‌ها بدتر است. [زیرا] در دسترس بودن آن مانع می‌شود که حقایق اجتماعی را بیان کند، بنابراین موسیقی عامه‌پسند هیچ‌گونه نقشی در پیشرفت اجتماع ندارد. آدرنو برای موسیقی عامه‌پسند انواع متمایزی قائل نیست. برخی به تحلیل او [از موسیقی عامه‌پسند] اعتراض دارند، چراکه بعضی از مصادیق موسیقی عامه‌پسند زیبایی معمولی و لذات سطحی را ندارند، اما آدرنو می‌تواند در مقابل این اعتراض ها پاسخ دهد که چنین موسیقی‌ای نمی‌تواند هم مقبولیت عامه را به دست آورد و هم در عین حال حقیقت زیبایی‌شناسانه را ارائه کند، چراکه حقیقت را نمی‌توان به وسیله موسیقی‌ای ارائه کرد که برای سودآوری تجاری بسیار دم دستی است. بعضی فیلسوفان پاسخ داده‌اند که برخی نوازندگان جاز و راک مثال نقض تحلیل‌های آدرنو هستند. چارلی پارکر و جان کالتران آهنگ‌های تجاری خلق می‌کردند و بنابراین، براساس تلقی آدرنو از موسیقی عامه‌پسند، آثار آنها نیز لزوما عامه‌پسند است. با این حال آنها موسیقی خودبنیاد و معترض می‌ساختند. بنابراین چارچوب تجاری موسیقی قرن بیستم، ذاتا ویرانگر حقیقت زیبایی شناسانه مورد نظر آدرنو نیست.
از آدرنو که بگذریم، موسیقی عامه‌پسند قبل از آغاز دهه ۱۹۶۰ کمتر مورد توجه و تامل فلسفی قرار گرفت. در این زمان بود که نشریه بریتانیایی زیبایی‌شناسی، از فرانک هاوز و پیتر استادلن مقالاتی را با این موضوع منتشر کرد. هرچند در این مقالات ذکری از گروه بیتلز به میان نیامد، اما باید توجه کرد که این مقاله ها هردو در همان سال و همان کشوری به چاپ رسیدند که اولین آهنگ‌ها و آثار گروه بیتلز؛ یعنی «به من عشق بورز (Love Me Do)» و «لطفا مرا خرسند کن (Please Please Me)» ، به جهان ارائه شد. پس از گذشت دو سال از پیدایش گروه با ذکاوت بیتلز، آثار آنها همچون یک قدرت فرهنگی بین المللی ظاهر شد و به همین خاطر در صحت این ادعا که تکرار و ابتذال معرفتی از ویژگی‌های موسیقی عامه‌پسند است، تردید کردند. هاوز و استادلن صحبتی از آدرنو به میان نیاوردند، اما تحلیل آنها بسیاری از دیدگاه های اساسی آدرنو را تایید می‌کرد. هاوز بررسی خود را از تبیین این مساله آغاز می‌کند که چرا «تعداد موسیقی فولکلور بد، کم و تعداد موسیقی عامه‌پسند بد، زیاد است» (۲۴۷). در حالی که گارنی موسیقی فولکلور را از انواع موسیقی عامه‌پسند می‌داند، هاوز مخالف این نظر است. هاوز می گوید آهنگ‌های طایفه‌ای و احیای مجدد موسیقی فولکلور، سادگی و در عین حال کمال اثر را تضمین می‌کند. در مقابل، موسیقی عامه‌پسند به قصد استفاده فوری و فراگیر، ساخته شده است و بنابراین «تسهیل فهم» را در اولویت قرار می‌دهد و تحول و ذکاوت در موسیقی را تضعیف می‌کند. مشکل موسیقی عامه‌پسند این نیست که به خاطر عدم شایستگی، موسیقی‌ بد است، بلکه مشکل اصلی آن این است که موسیقی‌ای «بی‌تفاوت»[به مسائل اجتماعی] است. هاوز همچون آدرنو معتقد است که تکرار مکررات و ابتذال در معنا از ویژگی‌های اجتناب ناپذیر موسیقی عامه‌پسند است. به نظر استادلن موسیقی بلوز «نوع تازه‌ای از قابلیت هنری» است که ترکیب نابهنگام عناصر تراژیک و کمیک را نمایان می کند و همین عقیده استادلن را از هاوز متمایز می‌کند. (۳۵۹) استادلن موسیقی عامه‌پسند یا «سبک» را از حیث زیبایی شناختی، ضعیف می داند زیرا این نوع موسیقی فاقد پیچیدگی و ظرافت هنری است و همچنین به خاطر اینکه این نوع موسیقی حاوی تذبذب بچه گانه احساسی درباره مساله جنسیت است و جنسیت را به خاطر تاثیر هیجانی اش به کار می گیرد. او در قطعات کوچکی بسیاری از مواضعی را ارائه می کند که آلن بلوم به شکلی مبالغه‌آمیزتر در سال ۱۹۸۷ احیا کرد.

منبع
Internet Encyclopedia of Philosophy www.iep.utm.edu
*کتاب شناسی این مقاله در دفتر مجله موجود است.
پی نوشت ها
۱- در اینجا مقصود از «یکسان‌سازی»، همان مشابه و تکراری بودن موسیقی‌های عامه‌پسند است، توضیح این که موسیقی‌ عامه‌پسند طبق تلقی آدرنو وابستگی‌ای به فرهنگ و تمدن هیچ جامعه‌‌ای ندارد و در همه جای جهان بر خلاف موسیقی فولکلور با ویژگی‌های مشابه ارائه میشود.

از تاریخچه مراغه

    بطلیموس در قبل از میلاد مسیح مراغه را جز اقلیم چهارم از اقالیم هفتگانه ریع مسکون شمرده و دریاچه ارومیه را به دلیل واقع شدن در کرانه غربی مراغه مارگیانه نام نهاده است. مارک آنتوان در سال ۳۶ قبل از میلاد هنگام ذکر حوادث زمان پارت‌ها از این مکان بنام فرائه تا یاد می‌کند. عده‌ای نیز معتقدند شهر تاریخی فراسپه که توسط آنتونیوس سردار رومی محاصره ولی به تصرف درنیامد‌‌ همان مراغه است. به اعتقاد احمد کسروی نام مراغه بی‌گمان‌‌ همان مارآوا یا مادآوا و به معنی جایگاه ماد می‌باشد.

علیرغم آنکه تاریخ مراغه در قبل از اسلام در هاله‌ای از ابهام قرار دارد تاریخ بعد از اسلام روشن‌تر و از حوادث آن دوران اطلاعات بیشتری در دسترس است. آنگونه که از تاریخ بر می‌آید مراغه در دوران سلجوقیان شهری مهم و آباد و از مراکز علمی بوده است. اوج شهرت آن در دوره ایلخانیان است که پس از انتخاب به عنوان پایتخت ایران توسط هولاکوخان مراکز علمی رصدخانه و کتابخانه مشهور آن احداث گردید. در روزگاران بعد هر چند که این شهر از نظر وسعت و رونق رو به اضمحلال گذاشت ولی کماکان به عنوان یک شهر مهم در آذربایجان و نیز یکی از مراکز مهم نظامی تاعصر حاضر ایفای نقش نموده است. شهر مراغه عمدتا یک شهر کشاورزی است. رودخانه‌های متعددی که از سهند سر چشمه می‌گیرد باغات و مزارع آن را مشروب نموده و سرسبزی خاصی به آن بخشیده است. با دارا بودن مراتع سرسبز در دامنه‌های سهند از نظر دامداری نیز جز مناطق مهم ایران است. خوشبختانه از آلودگی صنعتی در آن اثری نیست .تاریخ مراغه از نگاهی دیگر  شهرهای تاریخی و قدیمی آذربایجان و ایران است. در ۲۸۰ هجری فرمانروایی مراغه به محمد بن افشین بن دیوداد رسید. بعد از وی برادرش یوسف به جای او نشست و در سال ۲۹۶ هجری به نام خود در مراغه سکه زد. در سال ۳۱۷ هجری، مسافریان دیلمی به مراغه دست یافتند. در سال ۴۲۰ هجری قشون غز وارد مراغه شد. در سال ۵۶۶ هجری مراغه جزو قلمرو سلجوقیان در آمد. در سال ۶۲۲ هجری جلال الدین خوارزمشاه بدون برخورد یا مقاومت مهمی به مراغه آمد. در سال ۶۲۸ هجری این شهر به تصرف سپاهیان مغول درآمد. در سال ۶۵۶ هجری مراغه مرکز فرمانروایی هلاکوخان مغول شد. خواجه نصیرالدین طوسی با همکاری چند ستاره‌شناس مأمور تاسیس رصدخانه معروف مراغه شد. در سال ۷۵۹ هجری مراغه به دست تیموریان ویران شد. در سال ۱۱۴۲ هجری شهر مراغه و دهخوارقان به دست نادر شاه گشوده شد. گرچه شیخ عبیدالله کرد در سال ۱۲۹۷ هجری خود را به حوالی مراغه رسانید ولی هجوم وی و همراهانش دفع شد و سکون و آرامش به مراغه بازگشت. به این صورت است که در حال حاصر ۱۳ بنا در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است و نزدیک به ۱۰۰ بنای تاریخی دارد.

 

کاغذ باطله

از اینکه امروز مورد توجه هستی خوشحال نباش
تیتر اول روزنامه امروز

کاغذ باطله فرداست

سه داستان کوتاه خواندنی درباره تخصص

مهندس متبحر ...
    مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود
اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست 
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند.
حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:
بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت 
دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹ دلار
 
کیفیت و استانداردهای ژاپنی ها
    چند سال پیش، آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنیها بسپارد.
در مشخصات تولید محصول نوشته بود سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است. هنگامیکه قطعات تولید شدند و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون:
مفتخریم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحویل می دهیم.
برای آن سه قطعه معیوبی هم که خواسته بودید خط تولید جداگانه ای درست کردیم و آنها را فراهم ساختیم 
امیدواریم این کار رضایت شما را فراهم سازد.
 
جراح قلب و تعمیر کار
    روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد.تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم. در حقیقت من آن را زنده می کنم. حال چطور درامد سالانه ی من یک صدم شماست.
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درامدت ۱۰۰برابر شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!!

همین!

از توصیه های آیت الله سید علی قاضی (ره)

دل هیچ کس را نرنجانید!

...دیگر آن که، گر چه این حرفها آهن سرد کوبیدن است، ولی بنده لازم است بگویم اطاعت والدین، حسن خلق، ملازمت صدق، موافقت ظاهر با باطن و ترک خدعه و حیله و تقدم در سلام و نیکویی کردن با هر برّ و فاجر، مگر در جایی که خدا نهی کرده. الله الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید! 


 تا توانی دلی بدست آور *** دل شکستن هنر نمی باشد

ورزش قلب

هیچ ورزشی برای قلب  مفید تر از خم شدن و گرفتن دست    افتادگان   نیست .

سکوت

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت
که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت
منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق
گذشته ام ز فلک هم به نردبان سکوت

نهفته باید و بنهفتم آنچه را دیدم
که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت
صفای این چمن از مرغان دیگر پرس
که من خزیده ام اکنون به آشیان سکوت
از این سکوت هم ای باخرد مشو نومید
چه قصه ها که برون آید از میان سکوت
شکار زیرک از این ورطه نگریزد
هزار تیر مغان دارد این کمان سکوت
چه شکوه ها که بگوش آید از زبان نگاه
چه رازها که برون افتد از دهان سکوت
بسی حکایت ناگفتنی به لب دارم
سرشک روز و شبم بهترین نشان سکوت
فغان سوختگان گوش دیگری خواهد
چه قصه گویمت ای دل از این جهان سکوت...
"معینی کرمانشاهی"

عادت

افسردگی ،اضطراب ،آرامش

اگرافسردگی دارید ، در گذشته زندگی می کنید

اگر اضطراب دارید درحال زندگی در آینده هستید

و اگر آرامش دارید درزمان حال زندگی می کنید.

به قول حسین پناهی:

به قول حسین پناهی:

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی  "تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی : 

بگذار منتـظـر بمانند ...

 

خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن!


خدایا تا    پاکم نکردی   خاکم نکن!

قضاوت

مهربانی

خدا چه میخورد؟ چه می پوشد؟کجا منزل دارد؟

کودکی اندیشید:

             که خدا چه میخورد؟
   چه می پوشد؟
 کجا منزل دارد؟
ندایی آمد: او غم بندگانش را میخورد گناهانشان را می پوشد و در قلب شکسته ی آنان ساکنست...

شش سخن قصار اینشتین :

۱از گذشته بیاموز، برای امروز زندگی کن، به امید فردا باش.

۲مطرح کردن پرسش‌ها و احتمالات تازه و مشاهده کردن مشکلات قدیمی از زاویه دید تازه، نیازمند تخیل خلاق است و باعث پیشرفت‌های حقیقی در دانش می‌شود.

۳مهم‌ترین تلاش بشر، کوشش در جهت حفظ اخلاقیات در اعمالش بوده است، توازن داخلی ما و حتی وجودمان به این امر بستگی دارد. فقط اخلاق در اعمالمان است که به زندگی‌مان زیبایی و بزرگی می‌بخشد..

۴کل زندگی در واقع یک رشته انتخاب است. ببینید که چه تعداد زیادی از مردم پیدا می‌شوند که در عادات روزانه‌شان به دام افتاده‌اند، آنها گیج و هراسناک و نامتمایز به نظر می‌آیند. برای یک زندگی بهتر باید شیوه زندگی‌مان را انتخاب کنیم.

۵واقعا دیوانگی است که یک کار را بارها و بارها تکرار کنید و انتظار نتایج متفاوتی داشته باشید.

۶دو شیوه برای گذران زندگی وجود دارد. اینکه تصور کنید هیچ معجزه‌ای وجود ندارد و اینکه هر چیزی را در حکم معجزه بپندارید.

مارتين لوتر و جهنم

در قرون وسطا کشيشان بهشت را به مردم مي فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتي از بهشت را از آن خود مي کردند. فرد دانايي که از اين ناداني مردم رنج مي برد دست به هر عملي زد نتوانست مردم را از انجام اين کار احمقانه باز دارد تا اينکه فکري به سرش زد… به کليسا رفت و به کشيش مسئول فروش بهشت گفت:

قيمت جهنم چقدره؟کشيش تعجب کرد و ...گفت: جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم.

کشيش بدون هيچ فکري گفت: ۳ سکه.

مرد سراسيمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت : لطفا سند جهنم را هم بدهيد.کشيش روي کاغذ پاره اي نوشت: سند جهنم . مرد با خوشحالي آن را گرفت از کليسا خارج شد .

به ميدان شهر رفت و فرياد زد: من تمام جهنم رو خريدم اين هم سند آن است و هيچ کس را به آن راه نمی دهم. 

ديگر لازم ن يست بهشت را بخريد چون من هيچ کس را داخل جهنم راه نمي دهم . اين شخص مارتين لوتر بود که با اين حرکت، نه تنها ضربه اي به کسب و کار کليسا زد، بلکه با پذيرش مشقات فراوان، خود را براي اينکه مردم را از گمراهي رها سازد، آماده کرد.

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است و تنها یک گناه و آن جهل است.

لک لک/اثراستاد اسماعیل حمیدیه( نشید مراغه ای - سال 1356)

می روم تا آشیان بر گنبد مینا بسازم

دور از این دنیا بسازم

 در بهشت آرزو ها غرفه ای زیبا بسازم

خیمه ای از پرنیان ، خرگاهی از دیبا بسازم

دور از این کانون پستی

وین بساط خود پرستی

میروم با چیره دستی

سرنوشت خود کمی ،  بالاتر از بالا بسازم

دور از این نام و نشانها

بر فراز قله آتشفشانها

پشت بام کهکشانها

پر زنم ، چندان که سر تا پا بسوزم

یا در این کانون پستی  ، آتشی بر پا بسازم

یا بسوزم  .....  یا بسازم

میروم تا دور از این آلایش و آلودگیها

بند خود را گم کنم در وادی نابودگیها

وارهانم خویش را از ننگ و دود اندودگیها

گر نشد ، چنبر کنم چرخ زمان را

یا بهم دوزم زمین و آسمان را

با فغان سینه سوز ....  بی امان و کینه توز

هم گریزان میستیزم ..... هم ستیزان میگریزم

در جهان خاکی از پاکی اثر کو؟

گوشه امن و امان ، یا خلوت بی درد سر کو؟

زین متاع مختصر ،  کس را گذشتی مختصر کو؟

با پسر مهر پدر کو؟ وز پدر شرم پسر کو؟

زندگی خاکش به سر گشته  ، ولی اهل بصر کو؟

جان به قربان بشر ، اما بشر کو؟

وز بشر ، جز شور و شر کو؟

شد عیان شرش به عالم ، لیکن از خیرش خبر کو؟

راه گم شد ، راست کج شد ، راهبین کو ؟ راهبر کو؟

یارب آن طوفان که این بنیان کند ،  زیر و زبر کو؟

از قلم کاری نشد ،  باری تبر کو؟

دیده ها بیناست  ، اما دیده صاحب نظر کو؟

در نظر جز سیم و زر کو؟

عالمی زین خاکدان آلوده تر کو؟

 

میروم تا عالمی دلکش تر از رویا بسازم .

ادامه نوشته

دانلود فونتهای زیبای فارسی(وبلاگ را با این فونتها زیبا ببینید)

کلیک کنید: http://uplod.ir/8x92gv6osagr/Fonts.rar.htm 

کیش مهر

همی گویم و گفته ام بارها

 بود کیش من مهر دلدار ها

پرستش به مستی است در کیش مهر

برون اند زین جرگه هشیار ها

به شادی و آسایش و خواب و خور

ندارند کاری دل افگار ها

کشیدند در کوی دلدادگان

میان دل و کام ،دیوار ها

چه فرهاد ها مرده در کوهها

چه حلاج ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگر توده هایی زپندارها

ولی راد مردان و وارستگان

نبازند هرگز به مردارها

مهین مهرورزان که آزاده اند

بریزند از دام جان تارها

به خون خود آغشته و رفته اند

چه گل های رنگین به جوبارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر

به دامان گلشن ز رگبارها

کشد رخت،سبزه به هامون و دشت

زند بارگه،گل به گلزار ها

نگارش دهد گلبن جویبار

در آیینه ی آب،رخسارها

رود شاخ گل در بر نیلفر

برقصد به صد ناز گلناز ها

درد پرده غنچه را باد بام

هزار آورد نغز گفتار ها

 

به یاد خم ابوری گل رخان

بکش در بزم می خوار ها

گره را ز راز جهان باز کن

که آسان کند باده،دشوارها

جز افسون و افسانه نبود جهان

که بستند چشم خشایارها

فریب جهان را مخور زینهار

که در پای این گل بود خارها 

پیاپی بکش جام و سرگرم باش

بهل گر بگیرند بیکارها

علامه طباطبایی

 

وان که در عشق ملامت نکشد، مرد مخوانش

هر که سودای تو دارد، چه غم از هر دو جهانش

نگران تو چه اندیشه ز بیم دگرانش

آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش

وآن سر وصل تو دارد که نباشد غم جانش

هر که از یار تحمل نکند، یار مگویش

وان که در عشق ملامت نکشد، مرد مخوانش

چون دل از دست به در شد، مثل کره توسن

نتوان باز گرفتن به همه خلق، عنانش 

به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق

مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش

خفته خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی

عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش 

شرم دارد چمن از قامت و بالای بلندت

که همه عمر نبودست چو تو سرو روانش

گفتم از ورطه عشقت به صبوری به درآیم

باز می‌بینم و دریا نه پدیدست کرانش

عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد

بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش

چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی

بنده بی جرم و خطایی نه صوابست مرانش 

نرسد ناله سعدی به کسی در همه عالم

که نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش

گر فلاطون به حکیمی، سخن عشق بپوشد

عاقبت پرده بر افتد ز سر راز نهانش

سعدی علیه الرحمه

آشنایی با خواص دمنوش پوست پرتقال  

    مدت‌های مدیدی است که  در طب سنتی از خواص درمانی این جوشانده برای تقویت سیستم ایمنی بدن و سیستم اعصاب استفاده می‌شود. دمنوش پوست پرتقال دارای خواص زیر می باشد :

1. ضد میکروبی 

2. ضد ویروسی 

3. ضد باکتری 

4. ضد التهابی 

پوست پرتقال دارای بافتی چرمی شکل بوده و حاوی غدد روغنی فراوانی است و قرن‌های بسیاری است که از پوست این میوه و دیگر مرکبات در موارد پزشکی استفاده می‌شود. محققان می‌گویند پوست پرتقال مرکز تجمع بسیاری از خواص از جمله خواص آنتی‌اکسیدانی و آنزیم‌های اساسی است که در خود پرتقال کمتر وجود دارد.

از پوست پرتقال برای مصارف آشپزی هم استفاده می‌شود. از پوست خوش طعم این میوه در تهیه کیک‌ها و شیرینی‌جات و نیز نان‌ها و موارد بسیاری دیگر استفاده می‌شود.

پوست پرتقال دارای ویتامین‌های C ، 1B ، فولیک اسید ، فلاوونوئید ، آلفاکاروتن و بتاکاروتن است.

طرز تهیه دمنوش پرتقال :

حدود یک قاشق غذاخوری پوست درشت خرد شده پرتقال را درون آب تازه جوش بریزید و پس از 15- 10 دقیقه آن را میل کنید.

خواص دمنوش پوست پرتقال :

  • ممکن است از بروز سرطان و تومور پیشگیری و نیز با آن مقابله کند.
  • سرفه، آسم، سرماخوردگی و هر بیماری تنفسی که بر اثر وجود خلط در سینه ممکن است به وجود آید را درمان می‌کند.
  • اشتها را افزایش می‌دهد.
  • باعث تقویت سیستم هاضمه شده و نیز نفخ و حالت تهوع را از بین می‌برد.
  • سیستم گردش خون را بهبود می‌بخشد.
  • استرس و تنش‌های عصبی را تسکین داده و بی‌خوابی را درمان می‌کند

خواص درمانی زنجبیل

زنجبیل یا زنجفیل، گیاهی خوراکی، ادویه و گیاهی دارویی است. این ماده معطر در پخت غذا و شیرینی‌ها و درمان برخی مشکلات جسمانی نیز کاربرد دارد.

این گیاه در مناطق گرمسیری آسیا می‌روید ولی امروزه در بسیاری از نقاط از جمله چین، هند، ژاپن، نیجریه و جاماییکا نیز کاشت می‌شود. هزاران سال است که فواید درمانی این گیاه در چین و هند شناخته شده است. از این‌رو در این کشورها از زنجبیل برای درمان بسیاری از مشکلات و اختلالات جسمانی استفاده می‌شود.

خواص درمانی زنجبیل 

زنجبیل برای تقویت معده و روده بسیار مفید است. گوارش خوب و سوزاندن کالری‌ها هم از فواید مصرف این گیاه به شمار می‌آید. زنجبیل آنتی‌اکسیدان است و با داشتن خاصیت ضدعفونی، آرامش بخش و ضد باکتری بودن، به کمک انسان‌ها آمده و به داشتن نفسی تازه و خوش بو کمک می‌کند. زنجبیل بدن را در مقابل آنفلوآنزا، سرماخوردگی، خستگی، فشار خون بالا، لخته شدن خون، سردرد، میگرن، تهوع، تب و اسهال محافظت می کند .

 درمانی برای حالت تهوع حالت تهوع و استفراغ، از مشکلاتی است که افراد دارای معده‌های حساس معمولا با آن دست به گریبانند. آنها همیشه به فکر غذاهایی هستند که چنین مشکلی برایشان ایجاد می‌کند، ولی کمتر به مواد غذایی که باعث بهبود این حالت می‌شود، فکر می‌کنند. معمولا غذاهای پرچرب باعث ایجاد این حالت در فرد می‌شوند.

اما مواد غذایی مانند نعناع و زنجبیل به عنوان موادی مفید در بهبود و آرام کردن معده شناخته شده‌اند. زنجبیل برای بهبود حالت تهوع ناشی از عمل جراحی و شیمی درمانی هم مفید است. به عقیده دکتر فولدر، دانشمند و کارشناس علوم گیاهی در انگلیس، هیچ ماده‌ای بهتر از زنجبیل در مقابل بیماری‌ها و مشکلات روزمره عمل نمی‌کند. او معتقد است که هیچ ماده‌ای نمی‌تواند در برابر تهوع و استفراغ جای این گیاه را بگیرد. به عنوان مثال در تحقیقی که در یکی از بیمارستان‌های لندن انجام گرفت، مشخص شد که زنجبیل گیاهی ایده‌آل برای درمان تهوع بیماران، پس از عمل جراحی است. نکته جالب دیگر درباره زنجبیل این است که برای رفع حالت تهوع هنگام سفر نیز می‌توان از آن استفاده کرد. تهوع ناشی از حرکت ماشین،‌ هواپیما یا کشتی تفاوتی نمی‌کند. با این کار سفر برای شما نیز لذتبخش‌تر خواهد شد.

 مقابله با سرطان در تحقیقی دیگر مشخص شد که این ماده غذایی در مقابله با سرطان تخمدان نیز موثر است. محققان دانشگاه میشیگان دریافته‌اند که زنجبیل سلول‌های سرطانی تخمدان را از بین می‌برد.این گیاه همچنین برای مبتلایان به ورم مفاصل نیز مفید خواهد بود. البته این ماده مفید را نیز مانند تمامی مواد دیگر باید در حد اعتدال مصرف کرد، زیرا مصرف بیش از حد آن می‌تواند منجر به بروز مشکلاتی در سلامت فرد شود. همچنین با وجود این‌که زنجبیل یک گیاه است، اما حتما اگر مشکل یا بیماری خاصی دارید، قبل از مصرف آن با پزشک خود مشورت کنید.

سلامتی با 10 گیاه معروف  و  خوش طعم  

10 گیاه  معروف زیر برای جلوگیری از سرطان و بیماری های قلبی و التهاب بسیار مؤثر است  

1 . مرزنگوش :

میزان آنتی اکسیدان این گیاه 42 بار بیشتر از سیب  است و خاصیت از  بین  بردن التهاب  را دارد و  کنترل التهاب بدن  ، خطر بیماری هایی از  جمله سرطان را کاهش می دهد .

2 . رزماری  :

افزودن این گیاه به گوشت قبل از  کباب کردن ، علاوه بر طعم دادن احتمال ایجاد ماده سرطان زایی به نام هیتروسیکلیک  آمین  را کاهش می  دهد . نتایج بررسی ها نشان  می  دهد  این  گیاه ، مانع تکثیر سلول  های سرطانی سینه و لوسومی می  شود .

3 . جعفری :

این گیاه علاوه بر خشبو کردن دهان ،‌ از مردان در برابر  سرطان  پروستات جلوگیری می کند .

4 . زنجبیل :

این  گیاه از رفلکس یا ترش کردن جلوگیری می کند و درد زانو  را از بین می برد ، میزان  کلسترول خون را کاهش  می دهد  و مانع از بروز سلول های  سرطانی و التهابات می شود .

5 . دارچین  :

این گیاه و ادویه  معروف با کنترل قند خون  ، از دیابت جلوگیری می  کند ، به این صورت که به سلول  ها کمک می کند که گلوکز را بهتر  مصرف کنند .

6 . فلفل سیاه :

این ادویه طعم دهنده مانع از تکثیر و  رشد سلول های سرطانی می  شود .

7 . پیازچه :

این گیاه اثر  ماده سرطان زا را خنثی می  کند و مانع از رشد غده های  سرطانی مختلف  می شود  ، این گیاه از خانواده  سیر، پیاز  و تره است .

8 . آویشن :

این گیاه ضد عفونی کننده ، خاصیت ضد التهابی قوی نیز دارد ، و این امر باعث کاهش  التهاب بدن می شود و  به سلامت قلب نیز کمک می  کند .

9 . زعفران :

این گیاه گرانترین ادویه جهان است که حاوی ترکیباتی می باشد  که اضطراب و  افسردگی را از  بین  می برد .

10 . زردچوبه :

این گیاه علاوه بر  افزودن  طعم  و رنگ به غذا ، حاوی  ترکیبی به نام  کورکومین  است که با مقابله کردن با التهاب  از آسیب رسیدن به رگها جلوگیری می  کند و حافظه را  نیز  قوی  نگه می دارد .

این خودخواهی نیست

اي خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست

غرض گر آشنايي هاي جان است 
چه غم گر صد بيابان در ميان است 
كه مجنون خواه در حيّ خواه در دشت 
به جولانگاه ليلي ميكند كشت 

آن قدر بدان كه در اين نشئه هر چه بماني نسبت به سراي آخرت كه در پيش داري آني است بلكه كمتر از آن است
اي برادر !!!!! اگر دردي داري يكي از نام هاي خداوند " طبيب " است بقول خواجه :

عاشق كه شد كه يار به حالش نظر نكرد؟ 
اي خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست 

جناب دوست جواد است و گدا مي خواهد كه آيينه جود حق هست .

من گدا و تمناي وصل او هيهات 

مگر به خواب ببينم جمال و منظر دوست 

برادرم !!!!! 
به فكر خود باش و از خويشتن غافل مباش و همواره كشيك نفس بكش . آسيا باش درشت بستان و نرم باز ده ، مرد فكر باش كه فكر لبّ عبادت است ، مناجات و راز و نياز با دوست را قطع مكن "" قل ما يئبوبكم لو لا دعاوكم "" خلوت شب را از دست مده و به حقيقت بگو : الهي !!!! آمدم تا كامروا گردم ..با عهدالله كه قرآن مجيد است هر روز تجديد عهد كن .... 
صميمانه دست توسل به دامان محمدص و آلش دست زن كه خوبان وسايط فيضند ، فرزانه باش ، ديوانه باش ، خويشتن را تفويض به حق كن و او را وكيل خود گير كه توانا تر و با وفاتر و مهربانتر و پاينده تر از او نخواهي يافت

 "" حسبنا الله و نعم الوكيل "" 
 علامه  حسن زاده آملي 

چگونه یک سازمان متفکر ایجاد کنیم ؟  

1- فرهنگ استدلال و پرس و جوی مبتنی بر شواهد باید ایجاد شود. 

2- کارکنان باید به ورای پیدا کردن فرصت های یادگیری رفته و زمینه را برای مشاوره اندیشمندانه همکارانشان فراهم کنند. آیا تضمینی هست که تجربه حرفه ای شما برای تصمیم های عقلانی مورد استفاده واقع شود؟ آیا پرسنل شما علاوه برای چگونگی، به چرایی امور هم می پردازند؟ آیا همکاران با تجربه، دیگران را در مورد دیدن الگوها در اطلاعات پیچیده کمک می کنند؟ آیا چالش ها توام با یادگیری است؟

3- ایجاد فرهنگ فهمیدن: تشویق همکاران برای کسب مهارت ها و بینش های لازم، تشویق دیگران برای بیان تفکر و اندیشه شان، نشان دادن دیگران که چگونه باید درمورد مسائل اندیشید و چگونه باید تصمیم گیری کرد
4- مطمئن شوید که ارزیابی ها، محدود به نتایج نیست و فرایندها را به هم مرتبط می کند. مطمئن شوید که پرسنل از طریق استدلال های محکم به جواب ها می رسند و معیارهای عملکرد کیفی را که به مهارت های تفکر انتقادی آمیخته شده است را به کار می گیرند
5- مسئولیت پذیری برای تفکر انتقادی را تعریف، تشخیص و تثبیت کنید. برای فعالیت های تفکری، کندو کاو، مدارا، انصاف، تحلیل، و رفتارهای متفکرانه پاداشی را در نظر بگیرید

مدل ایجاد سازمان متفکر

توانمندی های تفکری شامل: توان نقد، کشف و حل مسئله، دریافت ایده، فهم سیستم ها، استراتژی ها و ...
فرایند تفکری: بوجود آوردن اندیشه ها و اعمال جدید است
اندیشه: عقاید، ارزش ها و اصول
اعمال: فرایندها، ساختارها، سیستمها، و تمرین ها

مراحل ایجاد:
1- درگیر کردن مدیران برای فهم عمومی در مورد موقعیت فعلی، ضرورت تغییر، موضوعات بحرانی، درآمدها، فرصتها، اهداف، استراتژی ها، و در عین حال یادگیری مهارت های تفکری. انجام این کار نیاز به یک ارزیابی سازمانی دارد. در این ارزیابی، عواملی که بیانگر عملکرد سازمانی هستند (و اکثراً پنهان می باشند) باید مشخص شود و فاصله تا عملکرد مطلوب باید مشخص شود. این کار نیاز به آمار های دقیق و تلاش های فراوان ندارد بلکه باید توسط افراد معمولی هم قابل تشخیص باشد
برخی از این مولفه ها به قرار زیر است: 
• ایده های غالب ( اهداف، چشم اندازها، عقاید، ارزش ها، و اصول)
• زیرساخت ها (فرایندها، سیستمها، و ساختارها) 
• توانمندی های فردی و تیمی
• فرهنگ و حال و هوا
• ارتباطات
• سلامتی سازمانی
• مرحله تکامل سازمانی

2- درگیر کردن مدیران برای خلق ایده های غالب جدید در حالی که تفکر خلاق را هم فرا می گیرند. در این مرحله باید مدیران متعهد شوند که عملکرد جهش داشته باشند
3- خلق زیرساخت تغییر برای مدیریت تغییر و طراحی سازمان برای آینده. این یک سازمان موازی است که متشکل است از گروه های با افراد مشترک (اور لپ) که مسیرهای استراتژیک را طراحی می کنند، فرصت های بهبود را می شناسند، ابزار بهبود را ایجاد کرده و ان را به تناسب سازمان به کار می گیرند
4- ایجاد یک سطح بالاتر توانمندی در تفکرکه می تواند سازمان به سمت یکپارچگی سوق دهد
5- شتاب بخشیدن به تغییرات از طریق رسیدن به محصولات سریع
6- بهینه کردن کیفی و اعتباری فرایند محصولات اصلی 
7- افزایش تولید
8- کاهش انرژی مورد نیاز برای تولید
9- بازطراحی زیرساختارهای حمایتی
10- بازطراحی زیرساخت های استراتژیک
11- بازنگری

یه یاد پدر

لظفا دانلود کنید:

http://uplod.ir/c4byd0yzv1o9/Father.wmv.htm